خرید بک لینک

درباره سایت

##@بهاران@##

و ان یکاد الذین کفرو الیز لقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الاذکر للعالمین ×××× زندگي مثل يه ديكته است ؛هي غلط مي نويسم و هي پاك مي كنيم، دوباره مي نويسيم و پاك مي كنيم.غافل از اين كه يه روز داد مي زنن ورقـــــــه ها بــــــالا

امکانات وب

چشمهایم که گرم شد داشت همه چیز از یادم میرفت
و دیدگانم تار شد...
کم کم همه جا تاریک شد
ولی از گوشه ای از انحنای زمین انگار افق روشن بود
تازه به خودم آمده بودم
بی اختیار او در مقابلم ایستاده بود
با لباس سفیدی که در باد میرقصید...
و لبخندش انگار دنیایی را خلق مینمود
با هر نفسی که میکشید بوی مشک و عنبر در فضا پیچیده میشد
گستردگی در حال وسیع شدن تنها احساسی بود که آنجا مرا در بر گرفته بود
ناگاه سکوت شد...
و همه جا در حال چرخش و دگرگونی
او همچنان آرام ایستاده بود
ولی انگار همه وجودم در حال محو شدن بود
از ترس چشمهایم را بسته بودم
با لرزشی هولناک چشمها را باز کردم
اینجا همه در خواب بودند
و هنوز تا صبح راه زیادی بود

برچسب: نویسنده: سیدسعیدبهروز تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت: 11:13

صفحه بندی