خرید بک لینک

درباره سایت

##@بهاران@##

و ان یکاد الذین کفرو الیز لقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الاذکر للعالمین ×××× زندگي مثل يه ديكته است ؛هي غلط مي نويسم و هي پاك مي كنيم، دوباره مي نويسيم و پاك مي كنيم.غافل از اين كه يه روز داد مي زنن ورقـــــــه ها بــــــالا

امکانات وب

پسر و دختر کوچولویی با هم بازی میxadکردن. پسر کوچولو

یه سری تیلهداشت و دختر کوچولو چندتا شیرینی.

پسر کوچولو به دخترکوچولو گفت:

من همه ی تیله xadهامو بهت میxadدم، تو همه شیرینی هاتو به منبده.

دختر کوچولو قبول کرد

پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رویواشکی واسه خودش

گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد.

اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود

تمام شیرینیاشو به پسرک داد

همون شب دختر کوچولو با آرامش تمامخوابید و خوابش برد.

ولی پسر کوچولو نمیxadتونست بخوابه چون به اینفکر میxadکرد که همون طورکه

خودش بهترین تیلهxadشو یواشکی پنهان کردهشاید دختر کوچولو هم

مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کردهو همه ي شیرینیxadها رو بهش

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــداده!!!!

برچسب: نویسنده: سیدسعیدبهروز تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 17:11

صفحه بندی