سعدی

خرید بک لینک

سگی پای صحرا نشینی گزید بخشمی که زهرش ز دندان چکید

شب از درد بیچاره خوابش نبرد بخیل اندرش دختری بود خرد

پدر را جفا کرد و تندی نمود که آخر تو را تیز دندان نبود

پس از گریه مرد پراکنده روز بخندید کای بابک دلفروز

مرا گرچه هم سلطنت بود و نیش دریغ آمدم کام و دندان خویش

محالست اگر تیغ بر سر خورم که دندان به پای سگ اندر برم

توان کرد با ناکسان بدر گی ولیکن نیاید ز مردم سگی

##@بهاران@##...

ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: سیدسعیدبهروز بازدید: 568 تاريخ: شنبه 23 آذر 1392 ساعت: 15:05

صفحه بندی