پدرم
آرزوهایم را قورت می داد
تا چشمانم مه گرفت
چون
دستش مانند
پای برادرم همیشه لُخت بود…
چقدر صورتم
بوی زحمت می گیرد
وقتی نوازشم می کند!
همگي ميتونيم با شركت در جشن عاطفه ها ذره اي از آرزوهاي چنين كودكاني رو برآورده كنيم...
ب اميد روزي ك نوازش چنين كودكاني برايشان لبخند و رحمت بهمراه داشته باشد...
تذكر: ي كامنت باعث شد ك اين پست رو بجاي صبح الان بذارم آخه ي جورايي پستم آلوده ميشد ب ... ##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: سیدسعیدبهروز
بازدید: 490
تاريخ: پنجشنبه
16 آبان
1392 ساعت: 13:26