خرید بک لینک

درباره سایت

##@بهاران@##

و ان یکاد الذین کفرو الیز لقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الاذکر للعالمین ×××× زندگي مثل يه ديكته است ؛هي غلط مي نويسم و هي پاك مي كنيم، دوباره مي نويسيم و پاك مي كنيم.غافل از اين كه يه روز داد مي زنن ورقـــــــه ها بــــــالا

امکانات وب

زنی با لباسهای كهنه و نگاهی مغموم، وارد خواروبار فروشی

محل شد و با فروتنی از فروشنده خواست كمی خواروبار به او بدهد.

وی گفت كه شوهرش بیمار است و نمیxadتواند كار كند، كودكانش

هم بیxadغذا ماندهxadاند.

فروشنده به او بیxadاعتنایی كرد و حتی تصمیم گرفت بیرونش كند

. زن نیازمند باز هم اصرار كرد. فروشنده گفت نسیه نمیxadدهد.

مشتری دیگری كه كنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن

دو را میxadشنید به فروشنده گفت: ببین خانم چه میxadخواهد خرید او با من.

فروشنده با اكراه گفت: لازم نیست، خودم میxadدهم!

- فهرست خریدت كجاست؟ آن را بگذار روی ترازو، به اندازه

وزنش هر چه خواستی ببر !

زن لحظهxadای درنگ كرد و با خجالت، تكه كاغذی از كیفش

درآورد و چیزی روی آن نوشت و آن را روی كفه ترازو گذاشت.

همه با تعجب دیدند كه كفه ترازو پایین رفت.

خواروبار فروش باورش نمیxadشد اما از سرناباوری، به گذاشتن

كالا روی ترازو مشغول شد تا آنكه كفهxadها با هم برابر شدند.

در این وقت؛ فروشنده با تعجب و دلخوری، تكه كاغذ را

برداشت تا ببیند روی آن چه نوشته است

روی كاغذ خبری از فهرست خرید نبود،

بلكه دعای زن بود كه نوشته بود:

ای خدای عزیزم! تو از نیاز من باخبری

، خودت آن را برآورده كن.

فروشنده با حیرت كالاها را به زن داد

و در جای خود مات و مبهوت نشست.

زن خداحافظی كرد و رفت و با خود اندیشید:

فقط خداست كه میxadداند وزن دعای پاك و خالص چقدر است...

برچسب: نویسنده: سیدسعیدبهروز تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 15:45

صفحه بندی