خرید بک لینک

درباره سایت

##@بهاران@##

و ان یکاد الذین کفرو الیز لقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الاذکر للعالمین ×××× زندگي مثل يه ديكته است ؛هي غلط مي نويسم و هي پاك مي كنيم، دوباره مي نويسيم و پاك مي كنيم.غافل از اين كه يه روز داد مي زنن ورقـــــــه ها بــــــالا

امکانات وب

چه شیرین است برای یک مرد ؛

کارگری به عشق تو در وسط تابستون و چه سخت است با چشمهای قرمز شده ات در هوای گرم ؛

شاهد عرقی باشی که همچون گوهری از پیچ و خمهای صورتت به آرامی سُر می خورد و زیر گره چادر مشکی ات گم می شود


محبوب من


به چشمها و دلم خواهم آموخت و از خدا یاری خواهم طلبید تا
دخترکانی را که برای نامحرمان آستین بالا زده اند و روسری های لیز خوردشان را به گیره سر امانت داده اند و مدل تن پوششان ؛ برهنگی مدرن را به اذهان می آورد و خیابان گردی می کنند تا مونسی یابند ؛ رها کند تا پوست نپوشیده شان را به رخ پرتوهای خورشید بکشند و از سفیدی به سیاهی مایل شوند و روزگار ؛ پیری زودرس را به آنها ارمغان دهد

یا فاطمه الزهرا


زیبا روی من


یقین دارم اگر تو مثل بعضی غافلین ؛ اسباب آرایشت را برای نامحرمان بکار می بستی ؛جمال تو زیبایی دیگران را که وام دار آرایششان هستند ؛ تحت تاثیر قرار می داد و این را وقتی فهمیدم که در خونه را باز کردم و تو آرایش کرده با لباس زیبا همچون پری به استقبالم آمدی

عشق من


اگر تو با پوشیدن چادر برای نامحرمان در وسط تابستون ؛ حیا وعفت را به چالش می طلبی و از خدایت دلربایی می کنی و با باور خویش گرمی این دنیا را به گرمی اون دنیا ترجیح می دهی
من به خاطر تو در هوای گرم ؛ کارگری خواهم کرد تا سایه بانی شوم برای استراحتگاه تو
و حالا تو
مدارج علمی ات را در دانشگاه می گذراندی و من
راحت از بانوی خویش
که از چشمهای گرسنه نامحرمان در کوچه و برزن دلربایی نمی کند و حریم خویش را جولانگاه بیگانگان نمی کند
عزیزم من مجنون اون حیا و عفت تو هستم

برچسب: نویسنده: سیدسعیدبهروز تاريخ: يکشنبه 14 مهر 1392 ساعت: 14:53

صفحه بندی