خرید بک لینک

درباره سایت

##@بهاران@##

و ان یکاد الذین کفرو الیز لقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الاذکر للعالمین ×××× زندگي مثل يه ديكته است ؛هي غلط مي نويسم و هي پاك مي كنيم، دوباره مي نويسيم و پاك مي كنيم.غافل از اين كه يه روز داد مي زنن ورقـــــــه ها بــــــالا

امکانات وب

پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده گذاشتو برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند. خودش را در جاییمخفی کرد. بعضی بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردند که؛ این چه شهری است که نظم ندارد و حاکم اینشهر عجب مرد بی عرضه ای است و .....با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از سر راه بر نمی داشت. نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تختهسنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری گذاشت. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را بازکرد. داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه درآن یادداشت نوشته بود: هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگیانسان باشد.

برچسب: نویسنده: سیدسعیدبهروز تاريخ: دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت: 14:50

صفحه بندی