<no title>

خرید بک لینک

گرگ هم که باشي
عاشق بره اي خواهي شد
که تو را به علف خوردن وا مي دارد
و رسالت عشق اين است
شدنِ آنچه نيستي !
.
.
.
اگه عاشقت نبودم ، پا نمي داد اين ترانه
بي خيال بد بياري ، زنده باد اين عاشقانه . . .
.
.
.
من ديوانه ي آن لحظه اي هستم که تو دلتنگم شوي
و محکم در آغوشم بگيــري
و شيطنت وار ببوسيم
و من نگذارم !
عشق من ، بوسه با لجبازي ، بيشتر مي چسبد !
.
.
.
هرگز نفهميدم فراموش کردن درد داشت يا فراموش شدن
به هر حال دارم فراموش ميکنم فراموش شدنم را . . .
.
.
.
هيچ ميدانستي
زيباترين عاشقانه اي که برايم گفتي
وقتي بود که اسمم را با “ميم” به انتها رساندي . . .
.
.
.
دل خوشم با غزلي تازه همينم کافي ست
تو مرا باز رساندي به يقينم کافي ست
قانعم ، بيشتر از اين چه بخواهم از تو
گاه گاهي که کنارت بنشينم کافي ست . . .

.
.
.
اتاق تنهاييم پا به ماه اتفاق تازه ايست
به گمانم يکي نبود قصه هاي من در راه است . . .
.
.
.
عاشق ترين مرد ، آدم بود
که بهشت را به لبخند حوا فروخت . . .
.
.
.

##@بهاران@##...

ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: سیدسعیدبهروز بازدید: 316 تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت: 16:45

صفحه بندی