خرید بک لینک

درباره سایت

##@بهاران@##

و ان یکاد الذین کفرو الیز لقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الاذکر للعالمین ×××× زندگي مثل يه ديكته است ؛هي غلط مي نويسم و هي پاك مي كنيم، دوباره مي نويسيم و پاك مي كنيم.غافل از اين كه يه روز داد مي زنن ورقـــــــه ها بــــــالا

امکانات وب


چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند

كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند .

بقيه ي قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه

گودال چه قدر عميق است به دو قورباغه ي ديگر گفتند

كه ديگر چاره اي نيست . شما به زودي خواهيد مرد .

دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند

كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند

كه دست از تلاش برداريد ،

چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد

بالاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد

و دست از تلاش برداشت او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد

اما قورباغه ي ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد .

بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار ،

اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد

وقتي از گودال بيرون آمد ،

بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟

معلوم شد كه قورباغه ناشنواست ،

در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند


برچسب: نویسنده: سیدسعیدبهروز تاريخ: سه شنبه 24 ارديبهشت 1392 ساعت: 12:12

صفحه بندی