جملات خیلی زیبا کوروش کبیر
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 11:34
انان كه با افكاري پاك و فطرتي زيبا در قلب ديگران جاي دارند را هرگز هراسي از فراموشي نيست چرا كه جاودانند * * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *باران باش و ببار و...
وصیت نامه کوروش کبیر
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 11:34
101946 وصیت نامه کوروش کبیر درود بر همگان. وصیت نامه: فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشتهام. من آن را با نشانههای آشکار دریافتهام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بختیار بوده...
دوست من
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:30
همیشه با من دوست بود گاهی زودبه زود وگاهی دیربه دیراس ام اس می دادوقتی می آمد خوشحال می شدم.البته گاهی هم ازدستش خسته می شدم چون وقتی کارداشتم اس ام اس می دادوقتی هم نمی داددلم برایش تنگ می شد.ولی واقعا بودنش خوب است.وهم بد ایرانسل عجب چیزی است.
احساس
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:30
احساس را زنده نمی گمارم احساس با اندیشه درهم نمی گنجدعشق دراحساس گم می شود.احساس را پی نگیربا منطق درستیزاست.به تنهایی حکمفرمایی می کند نابود می کند وجود ظریفت را.احساس را له می کنم که تنهایی همه چیزرا درهم می شکند.نمی خواهمش هیچگاه.
قلب دست
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:30
خیلی سخت بود درآوردنش مثل جان کندن بود ترجیح می داد بمیرد اما آن را درنیاورداما چاره ای نبود همه می گفتند بی فایده است.خودت را اسیرنکن بیهوده خودت را تباه نکنهمین کاررا کرد اما هیچگاه فکرنمی کرد به این سختی باشد انگارجان را ازبدنش بیرون می کشندسخت ترازخودکشی بود.حلقه را ازدستش درآورد احساس می کردجان...
بی صدایی
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:30
صدایی ازبیرون نمی آمد صداها درهم شده بود صدا به صدا نمی رسید حنجره ها قفل شده بودندفریادها خشکیده بودندهمه چیز روبه نابودی بود همه بی صدا شده بودند.تصورش سخت است بی صدا بودن.
تراکت
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:30
پایم را گذاشتم زمین یکدفعه لیز خوردم مرا به بیمارستان بردند خیلی حالم بدبود دکترگفت:باید گچ بگیریم ازدرس هایم عقب ماندم هزارباربه خودم لعنت فرستادم اما بعد گفتم نه چرا به خودم به آنهایی که اینهمه تراکت روی زمین می ریزند آخرخوب بچسبانید که نیفتندیا چرا روی زمین می ریزید من ازامتحان عقب ماندم و خیلی ب...
زیرچترخاطره ها
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:30
دیروززیر چترروزهایی که خاطره شدند قدم گذاشتم به ذائقه احساسم برخورد!نگو نمی دانی چراتو می دانستی بی تو ره سپردن زمان بی رنگ استاما تو ایام را هل دادی به سمت زمان بی هم بودن ماندرزمان بی یادتو بودن معنای بی تو نبودن را فهمیدمشاید اینگونه بهترباشد.
رگبار
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:30
ازسرشب که رعد وبرق زد نگران شدم که مبادا دوباره باران بیاید اما پدرم گفت:نگران نباش هواصاف می شه!من هم خوابیدم اما نیمه های شب ازقطره های باران که ازسقف به صورتم می چکید بیدارشدم.غرولند کردم که آه پدرسقف را درست نکردی پدرگفت:نه رگباربود تمام شد صبح که شد نفهمیدم چگونه ازطبقهبالای تخت پایین آمدم نفهم...
بی یاری
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:30
آفتاب پنجره را می شناسد حتی اگر بسته باشد مهتاب به دیدارم می آید حتی اگرخسته باشدمن دلم هوای یاری نمی کندبی یاری دلنشین تراستاین روزها هریاری یارنیست این روزها بی یاری زیباتراستیاربه چه کارآید.
سوال
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:30
همه چیز داشت برایم جالب بود اینکه اطلاعاتش زیادبود وهرسوالی داشتم جواب می دادهمیشه ازاو مراقبت می کردمکه مبادا ازدستم بروداما روزی هرچه صدایش کردم فایده ای نداشت حالم گرفته شد شب یکدفعه بی اختیار ازجایم بلند شدموبه طرف سطل آشغال رفتموشروع کردم به گشتن مادرم دیکشنری را همراه آشغالهای دیگردرسطل انداخت...
آرزو
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:30
دلم هوای آن سوی رودخانه را کرده.کاش می شد به آب برسم.وازقلبم قایقی بسازم.کاش نسیمی مهربان مرا به آن سو می برد به جایی که با لبخند بهارگل کرده است گل هایش کاغذی نیست دست ها سرد ونگاه ها یخ بسته نیست همه چیزواقعی است.
انشا یک بچه دبستانی در مورد ازدواج
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:24
انشا یک بچه دبستانی در مورد ازدواج . .هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده استحتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی م...
حتما حتما بخونید نظر یادتون نره
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:24
آقا اميرالمومنين حضرت على (ع) فرمود:يكروز من و سيّده زنان عالم حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) بر حبيب خدا حضرت پيغمبر اسلام (ص ) وارد شديم و آن بزرگوار را در حالى ديديم كه شديدا گريه مى كرد.به آن حضرت عرض كردم : پدر و مادرم فدايت شوند، يارسول اللّه ، چه شده ؟! چه چيزى شما را به گريه درآورده ؟آن حضرت...
«گفتگو با خدا»
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:24
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.خدا گفت: پس میخواهی با من گفتگو کنی؟گفتم: اگر وقت داشته باشید.خدا لبخند زد،وقت من ابدی استچه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی از من بپرسی؟گفتم: چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب میکند؟خدا پاسخ داد...این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند.عجله د...
<no title>
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:24
هرگز با احمق ها بحث نکنید.آنها اول شما را تا سطح خودشان پایین می کشند،بعد با تجربه ی یک عمر زندگی در آن سطح، شما را شکست می دهند.
اعتماد به نفس
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:24
از «فورد» ميلياردر معروف آمريكايي و صاحب يكي از بزرگترين كارخانه هاي سازنده انواع اتومبيل در آمريكا پرسيدند: اگر شما فردا صبح از خواب بيدار شويد و ببينيد تمام ثروت خود را از دست داده ايد و ديگر چيزي در بساط نداريد، چه مي كنيد؟ فورد پاسخ داد: «دوباره يكي از نيازهاي اصلي مردم را شناسايي مي كنم و با كا...
چگونگی آموزش کارمندان تازه وارد
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:24
با توصیههای زیر، موفقیت بیشتر خود را در استخدامهای بعدی سازمان تضمین کنید. در اینجا تجربیات خود را درباره نحوه برنامهریزی رسمی آموزش برای کارمندان جدید با شما در میان میگذاریم. دنیای اقتصاد: با توصیههای زیر، موفقیت بیشتر خود را در استخدامهای بعدی سازمان تضمین کنید.بسیاری از سازمانهای کوچک، کارمندان ...
<no title>
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 10:23
اگر هر روز دو بار و هر بار به مدت 20 دقیقه برای صرف چای دست از کار بکشید و اگر در سال 50 هفته کار کنید روی هم رفته معادل 10000 دقیقه یا 166 ساعت در سال وقت صرف این کار کرده اید . از وقت خود عاقلانه استفاده کنید .
خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1392/2/24 ساعت: 13:36
خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟ خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟ خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟ اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید! بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال در...