فقط گاهی
گاهی دلمان پیر استسلانه سلانه برمیگرددتا سر پیچ گذشتهتا سر خطِّ بی نقطهتا پایان تاریکیانتهای سکونآغاز اغتشاشو پوسیدن را تفسیر میکند فقط گاهی دلمان پیر است
رندِخراباتم
من آن رندِخراباتم ؛که از عشق تو مهجورم؛من آن عاشق ،من آن شیدایِ دیوانهکه با یادت گیج و حیرانم؛من آن رسوا به عشق ورزی،که از بغضم ،دلا خون است،نمیدانم!!!گُنَه کارم؛خطاکارم!!یا یک نادانم!!!دل را پای که دادم من؟؟نمیدانم!!!شیدای شهر آشوبم؟!یا پایبندِ ایمانم!فقط دانم،تــــو را دارم!تـــــو را تنها تمنایم!
پارتی غم
نمیدانی چه خوش میگذرد! میهمانی را میگویم که هرشب در دلم برپاست موسیقی،رقص، خوردنی و آشامیدنی پایکوبی مهیاستی غصه هایم همه دعوتندNov 20, 2011
عزیز
مرا با عشق جمع برداری مکنمن بی جهت تر از آنم که احساس شوم
<no title>
خاطرات خیلی عجیبند... گاهی اوقات می خندیم به روز هایی که گریه میکردیم و گاهی گریه می کنیم به یاد روز هایی که می خندیدیم.
اسکاروایلد
در این دنیا فقط دو تراژدی وجود دارد:یکی آنست که آنچه را که می خواهیم بدست نیاوریم و دیگری آنست که آنچه را که نمی خواهیم بدست بیاوریم
اشتباه
نصف اشتباهاتمان ناشی از این است کهوقتی که باید فکر کنیم ...احساس می کنیمو وقتی که باید احساس کنیم فکر می کنیم
صادق هدایت
یاد من باشد که تنهاییم را برای خودم نگه دارم ،. و بغض های شبانه ام را برای کسی بازگو نکنم. تا ترحم دیگران را با اظهار علاقه اشتباه نگیرم. یاد من باشد که فقط برای سایه ام بنویسم
دلتنگی
سر درد…دردسر..سر درگم..سر گیجه..سر به هوا..چقدر “سر” به سرم می گذارند..دقیقه های سرد بی تو.مرا به تو هیچ تملکی جز این نیست..که همواره دلم..برای “مهربانیت” تنگ می شود.
کتاب زندگی
زندگی شما مثل یک کتاب است،صفحه عنوان نام شماست.مقدمه ی آن،معرفی شما به دنیاست. صفحات آن، گزارش روزانه تلاش ها، کوشش ها،لذت ها و یأس های شما هستند . هر روز افکار و اعمال شما در کتاب زندگی تان ثبت می گردد. هر ساعت تاریخچه ای به وجود می آید که باید برای همیشه باقی بماند. روزی فرا می رسد که کلمه پایان ر...
تشکر
همين لحظه از خدا تشكر كنيمبخاطر نفسي كه بهمون هديه دادهالان بگو حالت چطوره؟بهتر شدي؟حس خوبي بود نه؟
سیب سرخ
سيب سرخي را به من بخشيد و رفتساقه ي سبز دلم را چيد و رفتعاشقي هاي مرا باور نكردعاقبت به عشق من خنديد و رفتاشك در چشمان سردم حلقه زدبي مروت گريه ام را ديد و رفتچشم از من كند و دل از من بريدحال بيمار مرا فهميد و رفتباغم هجرش مدارا ميكنمگرچه بر زخمم نمك پاشيد و رفت...
جاودانگی
آنان که باافکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی شدن را نیست چرا که جاودانند