ترجمه و توضیح سوره مدّثر

ساخت وبلاگ
چکیده : بسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحيمِ به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است. يا أ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره مدّثر بخوانید :

بسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحيمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است. 

يا أيُّها المُدَّثِرُ (١)

اي روپوش به خود پيچيده (١) [خطاب آيه به رسول خدا (ص) است درحالیکه پتو بخود پيچيده بود و اين نحوه خطاب انس و ملاطفت خدا به حضرتش را می رساند] 

قُم فَأنذِرْ (٢)

برخيز و انذار کن (٢) [آيه در واقع دستور به برخاستن و انذار کردن (هشدار دادن و ترساندن) می دهد و البته بيان نمی کند چه فردی و چه موضوعی را انذار کن و اين می رساند که انذار همه چيز را شامل می‌شود بعلاوه انذار را بدون تبشیر (بشارت و مژده دادن) ذکر کرد و اين بخاطر آنست که در اوائل دعوت، انذار بيشتر کاربرد دارد] 

و ربّکَ فَکَبِّر (٣)

و پروردگارت را بزرگ بدار (٣) [بدنبال دعوت به قيام و انذار ۵ دستور مهم به پيامبر (ص) می دهد که سرمشقی است برای ديگران. نخستین دستور درباره توحید است يعنی هم درباطن و مرحله اعتقاد و هم در مرحله‌ عمل و هم در سخن بايد پروردگار خود را به عظمت ياد کنی و او را از اينکه معادل و يا مافوقی داشته باشد منزه دانسته و از هر وصفی بزرگتر بدانی چون خداوند به هيچ حدی محدود نمی گردد] 

و ثِيابَکَ فَطَهِّر (۴) 

و جامه ات را پاک کن (۴) [تعبیر به لباس ممکن است کنایه از عمل‌ انسان باشد چرا که اعمال هر فردی برای عقایدش به منزله لباس است و بعضی گفته اند منظور از لباس، قلب و روح است يعنی قلبت را از هر آلودگی پاک کن چون جايی که لباس بايد تطهیر شود، صاحب لباس اولویت دارد و بعضی هم به معنای همسر گرفته اند چرا که قرآن می گويد شما لباس همسرتان هستيد. در مجموع بايد گفت که رهبران الهی هنگامی می توانند قيام به انذار کرده و نفوذ کلمه داشته باشند که دامانشان از هر نوع آلودگی پاک باشد و تقوايشان ازهر جهت مسلم باشد] 

والرُّجزَ فَاهجُر (۵)

و از پليديها دوری نما (۵) [برحسب معانی متفاوتی که برای ‘’رجز‘’ ذکر شده سه معنی برای آيه بدست می آيد که گرچه باهم متفاوتند امّا باهم مرتبط هستند. معنای اول آنست که از گناهان و نافرمانیها دوری کن و معنای دوم اينست که از اخلاق زشت اجتناب کن و در معنای سوم امر می کند که به عبادت بتها نزدیک نشو و خلاصه آنکه هرگونه انحراف و عمل زشت و عقيده فاسد را که موجب خشم و غضب الهی در دنیا و آخرت می گردد را نفی می کند] 

ولاتَمنُن  تَستَکثِر (۶)

و نه منّت بگذار و نه آنرا بسيار بدان (۶) [منّت گذاشتن اينست که شخص، احسان خود را به رخ احسان شونده بکشد و استکثار اينست که آدمی چيزی را که می دهد به چشمش زياد آيد. پس دستور می دهد که کار نيکت را نه به رخ طرف بکش و نه آنرا در نظر خود بزرگ بدان] 

و لِربِّک فَاصبِرْ (٧) 

و به خاطر پروردگارت صبر کن (٧) [به خاطر پروردگارت در هنگام مصيبت و آزار مردمی که تو انذارشان می کنی و دربرابر اطاعت خدا و ترک معصیت او صبر کن]

فَإذا نُقِرَ فی النّاقُور (٨) فَذالِک يَومَئِذٍ يَومٌ عَسِير (٩) علی الکافرین غَيرُ يَسيرٍ (١٠)

هنگامیکه در صور دميده شود (٨) پس آن روز، روز سختی است (٩) برای کافران آسان نيست (١٠) [يعنی در نفخه رستاخیر که مردگان زنده می شوند و برای حسابرسی احضار می شوند، مشکلات کافران يکی پس از ديگری نمايان می گردد، روزی است بسيار دردناک  و مصيبت بار و طاقت فرسا که نيرومندترين انسانها را به زانو درمی آورد] 

ذَرنِی و مَن خَلَقْتُ وَحِيدًا (١١) و جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمدُودًا (١٢) و بَنينَ شُهُودًا (١٣) و مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا (١۴)

مرا با آن فرد که تنها خلقش کردم واگذار (١١) و برايش مال گسترده ای قرار دادم (١٢) و فرزندانی حاضر (١٣) و وسائل زندگی را ازهر نظر برايش فراهم ساختم (١۴) [از اينجا تا ١٢ آيه بعد قشری از کفار را که بيش از همه لجوج و معاند بوده و قرآن را سحر خوانده و حقایق آنرا استهزاء می کردند مورد شديدترين انذارها قرار می دهد. نخست می فرمايد: آن کسی که اين سخنها را می گويد  درحالی خلقش کردم که احدی با من در خلقت وی شرکت‌ نداشت و اونيز درحالی بود که تک و تنها بوده و مال وفرزندانی نداشت.  همانکس که برای  او مال  گسترده‌ای قرار دادم و فرزندانی که همواره نزد او و در خدمت او هستند و وسائل زندگی را ازهر نظر برای وی فراهم ساختم] 

ثُمَّ يَطمَعُ أن أزِيدَ (١۵) 

باز طمع دارد که زياد کنم (١۵) [امّا او بجای شکر در مقام افزون طلبی برآمد و با اين همه مال و نعمت، باز طمع دارد که بر آن بيفزايم. اين صفت دنیا پرستان است که هرگز عطش آنها فرو نمی نشيند] 

کَلّا إنَّهُ کانَ لِآياتِنا عَنِيدًا(١۶) 

هرگز همانا او نسبت به آيات ما عناد دارد (١۶) [امّا خداوند با شدّت تمام دست ردّ به سينه او می زند و می فرمايد که هرگز چنين نخواهد شد چراکه او ‘’عنيد‘’است يعنی با علم به حقيقت، آنرا انکار می کند و به آن نيز مباهات کرده و بر اين کار اصرار دارد ]

سَأرْهِقُهُ صَعُودًا (١٧)

بزودی اورا به بالا رفتن از قلّه زندگی مجبور می کنم (١٧) [اين جمله عذاب تلخی را که وی بزودی می چشد با بالا رفتن از قلّه های بسیار مرتفع بيان کرده است، گويا رسيدن به قلّه آغاز سقوط و عذاب خواهد بود. اصولًا هدفهای دنيوی همچون قلّه هایی هستند که با رسيدن به آنها سقوط آغاز می گردد درحالیکه اتخاذ هدفهای الهی متضمن هيچ سقوطی نيست] 

إنَّهُ فَکَّرَ و قَدَّرَ (١٨) 

همانا او برای مبارزه با قرآن فکر کرد و سنجيد (١٨) [در اين آيه و آيات بعدی توضیح بيشتری پيرامون مردی که خدا به او مال و فرزندان فراوان داد و او در مقام مخالفت با پيامبر برآمد يعنی وليدبن مغيره داده شده است. تقدیر از روی تفکير به اين معناست که انسان چند معنا را در ذهن چيده و آنها را طوری جابجا کند که از رديف شدن آنها غرض و مطلوب خود را نتيجه گيری نمايد. وليدبن مغيره در اين انديشه بود چيزی بگويد که با آن دعوت اسلام را باطل کند. پيش خود فکر کرد آيا بگويد قرآن شعر است يا محمد کاهن يا مجنون است ؟بعد از آنکه همه فکرهايش راکرد اينطور انداز گيری کرد که بگويد قرآن سحر است و رسول ساحری بيش نيست]

فَقُتِلَ کَيفَ قَدَّرَ (١٩) ثُمَّ قُتِلَ کَيفَ قَدَّرَ (٢٠)

پس مرگ براو باد ، چگونه سنجيد (١٩) باز مرگ براو باد چگونه سنجيد (٢٠) [يعنی چگونه مطلب را آماده ساخت نفرین براو باد] 

ثُمَّ نَظَرَ (٢١) ثُمَّ عَبَسَ و بَسَرَ (٢٢) ثُمَّ أدبَرَ و استَکبَرَ (٢٣) فَقالَ إن هذا إلّا سِحرٌ يُؤثَرُ (٢۴) إن هذا إلّا قَولُ البَشَر (٢۵)

آنگاه نظری کرد (٢١) سپس چهره درهم کشيد و روی ترش نمود (٢٢) سپس پشت کرد و کبر ورزيد (٢٣) پس گفت اين قرآن جز سحری که از قديم روايت شده هيچ نيست (٢۴) اين فقط سخن بشر است (٢۵) [آيات فوق حالی را که وليد بعد از تقدیر و تفکير بخود گرفته بود مجسم می سازد.  وليد نخست ساخته فکر خود را مورد بازرسی مجدد قرار می دهد سپس در مقابل کفار و مشرکین قيافه ای بخود می گيرد که گرفتگی و کراهت  ازآن نمايان بود يعنی روترش کرد و به اين ترتیب عزمش رابرای کوبيدن قرآن وپيامبر نشان داد و سپس به تمام حقایق پشت می کند و تکبر می ورزد و سرانجام اينطور اظهار می کند که قرآن چيزی جز سحر نيست و هم اکنون نيز دانایان آنرا به نادانان تعلیم می دهند و اصلًا کلام خدا نبوده بلکه کلام بشری است و ربطی به وحی الهی ندارد] 

سَأصلِيهِ سَقَرَ (٢۶) و ما أدراکَ ما سَقَرَ (٢٧) لاتُبقِی و لاتَذَرُ (٢٨) 

بزودی اورا وارد سقر می کنيم (٢۶) و تو چه می داني سقر چيست؟ (٢٧) نه چيزی را باقی می گذارد و نه چيزی را رها می کند (٢٨) [يعنی سقر آنقدر هراس آور و مهم است که از دايره تصور انسان بيرون است.  و اينکه هر چيزی در آن بيفتد همه را می سوزاند و هيچ چيز را از قلم نمی اندازد بخلاف آتش دنیا که بسیار می‌شود که چيزی که درآن می افتد بعضی از اجزايش سالم می ماند. بعضی ديگر گفته اند منظور اينست که پيوسته دوزخيان را درميان مرگ و حيات گرفتار می سازد (آيه ١٣ سوره اعلی)] 

لَوَّاحَةٌ لِلبَشَرِ (٢٩) عَلَيها تِسعَةَ عَشَرَ (٣٠) 

پوست تن را بکلی دگرگون می کند (٢٩) بر آن آتش نوزده تن موکلند (٣٠) [خصوصيت دیگر سقر اينست که آنچنان رنگ پوست را دگرگون می کند که چهره سياه را سياهتر از شب تاريک می کند آنطور که از فاصله بسیار دوری برای انسانها نمايان است. فرشتگانی که عهده دار عذاب دادن به مجرمین هستند و ازهر شفقت و ترحم و مهربانی به ايشان به دور هستند، نوزده نفر می باشند] 

و ما جَعَلنا أصحَابَ النّارِ إلّا مَلائِكَةً و ما جَعَلنا عِدَّتَهُم إلّا فِتنَةً لِلذّينَ كَفَرُوا لِيَستَيقَنَ الّذينَ أوتُوا الكِتَابَ  

و ما مأموران دوزخ را جز فرشتگانی قرار نداديم، و تعداد آنها را جز برای امتحان کافران معين نکرديم، تا اهل کتاب يقين پيدا کنند

و يَزدادَ الّذينَ آمَنُوا إيمانًا و لايَرتَابَ الّذينَ أوتُوا الكِتَابَ و المُؤمِنُونَ و لِيَقُولَ الّذينَ فی قُلُبِهِم مَرَضٌ و الکافِرُونَ 

و بر ايمان مؤمنان بيفزايد، و اهل کتاب و مؤمنان تردید به خود راه ندهند و بيماردلان و کافران بگویند:

ماذا أرادَ اللهُ بِهذا مَثَلًا کَذالِکَ يُضِلُّ اللَهُ مَن يَشاءُ و يَهدِی مَن يَشاءُ و ما يَعلَمُ جُنُودَ ربّکَ إلّا هُوَ و ماهِیَ إلّا ذِکرَی لِلبَشَر (٣١) 

خدا ازاين توصیف چه منظوری دارد ؟ آری اينگونه خداوند هرکس را بخواهد گمراه می سازد و هرکس را بخواهد هدایت می کند و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمی داند، و اين جز هشدار و تذکر برای انسانها نيست (٣١) [کفار بعد از شنيدن اينکه تعداد مأموران آتش ١٩ نفر است شروع به استهزاء کردند که چرا ١٩؟ و از روی سخريّه گفتند ما در مقابل هر يک از آنها ده نفر قرار می دهيم تا آنها را درهم بشکنیم!  علاوه بر امتحان کفار، هدف از گفتن اينکه موکلین آتش ١٩ نفر هستند، اين بود که اهل کتاب يقين کنند به اينکه قرآن حق است و مطابق کتاب آسمانی ايشان است زيرا اين عدد هماهنگ با آن چيزی است که در کتاب خود يافته اند و همچنین مسلمانان هم وقتی ببيند اهل کتاب اين خبر قرآن را تصديق کرده ايمانشان زيادتر خواهد شد و اين گمراهی و هدایتی که در آيه ذکر شده بعد از استحقاقی است که انسان از خود نشان می دهد و درواقع پيامد رفتار خود انسان است و سپس می فرمايد: بشر هيچ راهی برای علم و آگاهی از لشکریان پروردگار ندارد و اگر ما خود خبر داديم که آنها ١٩ نفرند برای اين بود که مايه تذکر و بيداری آنها بشود نه آنکه بر سر آن قيل و قال کنند] 

کَلّا و القَمَرِ (٣٢) و الّيلِ إذا أدبَرَ (٣٣) و الصُّبحِ إذا أسفَرَ (٣۴) إنَّها لِإحدَی الکُبرِ (٣۵) 

اينچنين نيست که می پندارند سوگند به ماه (٣٢) و به شب آن هنگام که پشت می کند (٣٣) و به صبح هنگامیکه چهره می گشايد (٣۴) که آن از مسائل مهم است (٣۵) [معنای اول اينست که خداوند اين سوگندها را می خورد تا بگويد: حوادث هولناک قيامت و دوزخ و فرشتگان عذاب از مسائل مهم و بزرگترين تحولات می باشد.  البته بايد توجه داشت قسم به ماه و به شب آن زمان که رو به صبح می گذارد و قسم به طلوع صبح، تناسبی با نور هدایت قرآن و پشت کردن ظلمات شرک و کفر و دميدن سپيده صبحگاهان توحید دارد. معنای دوم اينست که اينچنين نيست که وليد گفت و قرآن را سحر خواند، به قمر و شب و صبح سوگند می خورم که قرآن از آيات کبرای الهی است] 

نَذِيرًا لِلبَشَرِ (٣۶) 

هشدار و انذاری است برای همه انسانها (٣۶) [مطابق معنای اول اين می‌شود که هدف از آفرينش دوزخ هرگز انتقامجویی نيست بلکه وسيله ای برای انذار انسانهاست تا همگان را بيم دهد و از گنهکاری برحذر دارد. امّا مطابق معنای دوم اين می‌شود که قرآن ازحيث انذار و بيم رسانی به همه انسانها، از آيات کبرای الهی است] 

لِمَن شَاءَ مِنکُم أن يَتَقَدَّمَ أو يَتَأخَّرَ (٣٧) 

برای هرکسی  ازشما که بخواهد پيش افتد يا عقب بماند (٣٧) [منظور از تقدم پيروی کردن از حق است که مصداق آن ايمان و اطاعت است، و منظور از تأخر، پيروی نکردن است که مصداقش کفر و معصیت است و معنایش اين است که: قرآن ازاين جهت از بزرگترين آيات الهی است که هشداری است برای همه بشر، چه آنهایی ازشما که حق را پيروی می کنند، چه آنهایی ازشما که حق را پيروی نمی کنند‌، و أحدی نيست که بی رابطه با قرآن باشد] 

کُلُّ نَفسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِينَةٌ (٣٨) 

هرکسی در گرو اعمال خويش است (٣٨) [خدای تعالی اين حق را بر گردن خلق دارد که اورا با ايمان و عمل‌ صالح اورا بندگی کنند، پس هر نفسی از انسانها نزد خدا محفوظ و محبوس است، تا اين حق و اين دين را بپردازد، حال اگر ايمان آورد و عمل‌ صالح کرد از گرو درآمده آزاد می‌شود و اگر کفر ورزيد و مرتکب جرم شد و بااين حال مُرد، همچنان برای ابد محبوس است. در آيه قبل فرمود بيم دادن مخصوص همه انسانهاست و اين آيه علت را بيان می کند يعنی وقتی نفس انسانی در گرو کرده های خود باشد، پس هرنفسی بايد از آتش قيامت که اورا درصورت مجرم بودن و پيروی حق نکردن درآن حبس می‌کنند دلواپس باشد، که همين دلواپسی تقوی است] 

إلّا أصحَابَ اليَمِين (٣٩) 

مگر اصحاب يمين که خود را از رهن خارج ساخته اند (٣٩) [نفوس دو گروهند: اول آنهایی که خود را از رهن آزاد کرده اند و دارای عقاید حقه و اعمال صالحه اند که همان مؤمنين متوسط الحالند که در روز حساب نامه عملشان را بدست راستشان می دهند. دوم آنها که نتوانستند خود را از رهن آزاد کنند‌ و مجرمند. امّا مقربينی که در سوره واقعه ذکر شده دراين تقسیم بندی نيستند زيرا ايشان اصلًا خود را صاحب نفس نمی دانند و آنرا مِلک خدا می دانند] 

فِی جَنّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ (۴٠) عَنِ المُجرِمِينَ (۴١) ما سَلَکَکُم فِی سَقَرَ (۴٢) 

اصحاب يمين در باغهای بهشت متنعمند و سؤال می‌کنند (۴٠) از احوال دوزخيان گنهکار (۴١) که چه چيز شما را به دوزخ فرستاد (۴٢) 

قَالُوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلِّينَ (۴٣) و لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکينَ (۴۴) 

گفتند ما از نمازگزاران نبوديم (۴٣) و مستمندان را اطعام نمی کرديم (۴۴) [مجرمان در پاسخ اصحاب يمين به چهار گناه خويش اعتراف می‌کنند. اول می گويند از نمازگزاران نبوديم، که در اينجا علامه می فرمايد: مراد از صلات نماز معمولی نيست، بلکه منظور توجه عبادتی خاص است به درگاه خدای تعالی، که باهمه انحای عبادتها يعنی عبادت در شرايع معتبر آسمانی که ازحيث کم و کيف باهم مختلفند، می سازد. ديگر اينکه حوائج تهيدستان را رفع نمی کرديم. يعنی همانطورکه حق الله را اداء نمی کرديم حق الناس راهم نمی پرداختيم] 

و کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخَائِضينَ (۴۵)

و پيوسته با اهل باطل همنشین و همصدا بوديم (۴۵) [يعنی آنچنان در باطل فرو رفته بوديم که از هر حقيقتی غافل مانديم. در مجالسی که آيات خدا را استهزاء و تبليغات ضد اسلامی می کردند، شرکت‌ می کرديم و با تهمت و غيبت و لهو و لعب و شوخيهای رکيک خوشگذرانی می کرديم]

و کُنّا نَکَذِّبُ بِيومِ الدِّينِ (۴۶) حَتَّی أتَانا اليَقِينُ (۴٧) 

و روز جزا را تکذیب می کرديم (۴۶) تاآنکه يقين به نزد ما آمد (۴٧) [تکذیب روز جزا چهارمین گناه مجرمین است و همين تکذیب منشاء ارتکاب تمام گناهان می باشد. مجرمین می گويند ما همواره روز جزا را تکذیب می کرديم تا زمانی که مرگ ما فرارسید آنگاه با نزدیکی مرگ و بعد از مرگ به حقانیت روز جزا يقين پيدا کرديم امّا ديگر برای ما نتيجه ای نداشت] 

فَما تَنفَعُهُم شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ (٤٨) 

پس شفاعت شفاعت کنندگان بحال آنها سودی ندارد (۴٨) [يعنی اگر چه در روز قيامت شفاعتی درکار است امّا شامل مجرمان نمی شود زيرا شفاعت،بی قيد و شرط نبوده بلکه نياز بوجود زمينه مساعد در شفاعت شونده دارد و همانطور که آب برای دانه فاسد، بی ثمر است شفاعت نيز برای مجرمین بی فايده است] 

فَما لَهُم عَنِ التَّذکِرَةِ مُعرِضِينَ (٤٩) كَأنَّهُم حُمُرٌ مُستَنفِرَةٌ (٥٠) فَرَّتْ مِن قَسوَرَةٍ (۵١) 

پس آنها را چه شده است که از اين تذکر روی نگردانند (۴٩) گويی آنها گورخرانی گريزانند (۵٠) که از شير درنده می گريزند (۵١) [وقتی جريان ازاين قرار است پس عقل حکم میکندکه قرآن را تصديق کنند‌ و بوسيله تذکرات آن متذکر شوند لذا بسیار عجيب است که با اين  وجود چگونه اينطور ازاين تذکر روی برمی تابند! وحشت و فرار کفار از قرآن و نفرت و اعتراضشان از آيات روح پرور آن شبيه بحال گورخرانی است که از شير می گريزند در حالیکه دربرابر آنها چيزی جز تذکره و وسيله بيداری و هشياری قرار ندارد] 

بَل يُرِيدُ کُلُّ إمرِئٍ مِنهُم أن يُؤتَی صُحُفًا مُنَشَّرَةً (۵٢) 

بلکه هرفردی از آنها می خواهد که برايشان صحيفه وحی آسمانی جداگانه‌ای بيايد (۵٢) [آيه از تکبر آنها پرده برمی دارد.  اينان بشرطی حاضرند دعوت رسول خدا (ص) را بپذیرند که برای هريک از ايشان مستقلًا کتاب آسمانی نازل شود وإلّا به هيچ وجه دعوت حضرتش را هرچند که حق باشد و معجزاتی روشن آنرا تأييد کند نمی پذيرند] 

کَلّا  بَل لايَخَافُونَ الآخرةَ (۵٣) 

چنين نيست که آنها می گويند، بلکه آنها از آخرت نمی ترسند (۵٣) [چون رسالت ما نيازمند صلاحيت و طهارت نفس است که ساير مردم فاقد آن هستند و از طرف ديگر لازم نيست بر تمام افراد کتاب آسمانی نازل شود.  البته اين توقع که کتاب آسمانی بر آنها نازل شود يک پيشنهاد جدی نيست بلکه بهانه ايست برای نپذیرفتن دعوت رسول الله (ص) و علت اصلی تکذیب دعوت پيامبر نيز اينست که آنان از آخرت نمی ترسند لذا به آن ايمان ندارند] 

كَلّا إنَّهُ تَذكِرةٌ (٥٤) فَمَن شَاءَ ذَکَرَهُ (۵۵) 

چنين نيست محققًا قرآن همه پندو اندرز است (۵۴) پس هرکه بخواهد ازاو پند می گيرد (۵۵) [ما به پيشنهاد آنان توجهی نمی کنیم و به ايشان کتاب نازل نخواهيم کرد چون قرآن برای تذکر و انذار کافی بوده و همين برای مقصود ما بس است يعنی قرآن اين قابليت را دارد که هرکس راکه خواهان سعادت خويش است، هدایت نمايد پس هرکه می خواهد ازآن پند می گيرد چراکه دعوت و موعظه قرآن اجباری نيست] 

و ما يَذكُرُونَ إلّا أن يَشاءَ اللَهُ هُوَ أهلُ التَّقوَى و أهلُ المَغفِرَةِ (٥٦) 

و هيچکس پند نمی گيرد مگر اينکه خدا بخواهد دراينصورت او اهل تقوی و آمرزش است (۵۶) [پس نباید پنداشت که همه چيز بسته‌ به اراده خود انسان است و اراده او از هرجهت استقلال دارد بلکه انسان درعین آزاد بودن وابسته به مشيت الهی است. در واقع خدا خواسته است که انسان به اختیار خود متذکر شود پس متذکر شدن او گرچه فعل اختياری است امّا چون خدا خواسته که او به اختيارش عمل‌ کند لذا متذکر شدن وابسته به خواست خدا می‌شود حال که خدا بهمه چيز ولایت مطلقه دارد و سعادت و شقاوت انسان بدست اوست شايسته است که از او پروا کنند و سزاوار است که پرواکنندگان به آمرزش او اميدوار باشند.  در معنای جمله آخر اين سوره روايتی از رسول (ص) آمده است که خدا می فرمايد من صلاحيت آنرا دارم که خلق از من پروا کنندو فردی و چيزی را شريکم نکنند که اگر پروا کرد و شريک برايم قرار نداد در آنصورت من اهلیت آنرا دارم که همه گناهان بجز شرک را بيامرزم] 

*********************************************************

پروردگارا! ما را از اهل تقوی و مغفرت خود قرار ده. 

بارالها! تا توفیق و الطاف تو دست ما را نگيرد به جایی نمی رسيم، ما را مشمول اين عنايت فرما. 

آمين يا ربّ العالمین. 


##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 249 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48