##@بهاران@##

ساخت وبلاگ
چکیده : ... با عنوان : چرا التماس دعا مردی از میان جمع بلند شد و گفت: ”چه کنیم که دعایمان مستجاب شود؟” حضرت پاسخ داد: با بخوانید :

 چرا التماس دعا

 

مردی از میان جمع بلند شد و گفت:

چه کنیم که دعایمان مستجاب شود؟

حضرت پاسخ داد: با زبانی دعا کنید که با آن گناه نکرده باشید.

مرد متعجب و ناراحت گفت: یا رسول الله (ص) همه ما زبانی آلوده به گناه داریم!

حضرت فرمودند : زبان تو برای تو گناه کرده است نه برای برادر تو .

پس زبان تو نسبت به برادرت بی‌گناه است و زبان او نسبت به تو .

برای یک‌دیگر دعا کنید تا مستجاب شود . . .

دا و مناجات با حق

 

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 234 تاريخ : شنبه 25 آبان 1392 ساعت: 15:18

چکیده : ... با عنوان : فرجام قاتلان امام حسین(ع) و یارانش دهم محرم سال ۶۱ هجری، حادثه‌ عظیم قیام عاشورا، شهادت حسین بن عل بخوانید :

 فرجام قاتلان امام حسین(ع) و یارانش 

 دهم محرم سال ۶۱ هجری، حادثه‌ عظیم قیام عاشورا، شهادت حسین بن علی علیه‌السلام و هفتاد و دو تن از یاران باوفای ایشان رقم خورد. قیامی که حضرت اباعبدالله(ع) برای برپایی و اقامه دین مبین اسلام، همراه خانواده خویش، حج خود را نیمه‌تمام رها کرد و برای ادای رسالت مهمی به سوی کربلا حرکت کرد.

افراد بسیاری در واقعه عظیم عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق و باطل پرداختند. آنهایی که دل در گروی محبوب حقیقی نهاده بودند، در یاری امام زمان خویش بر یکدیگر سبقت ‌گرفته، عاشقانه از حریم ولایت و حرمت فرزند رسول خدا(ص) دفاع و حمایت کردند.

اما گروهی که فریفته مال و مقام دنیوی شده بودند در جبهه مقابل حق، ایستادند و سرنوشتی ذلت‌بار را برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند. 

با استناد به دانشنامه ۱۴ جلدی امام حسین(ع)، فهرستی از اصلی‌ترین دشمنان کاروان حسینی(ع) و چگونگی مرگ آنان تهیه شده است که در جدول زیر ارائه می‌شود:

 

نام نقش وی در کربلا سرانجام و چگونگی مرگ
شمر بن ذی‌الجوشن نقش‌آفرین اصلی جنایات کربلا، صدور دستور یورش همه جانبه به امام حسین(ع) و یارانش دستگیری توسط مختار ثقفی، گردن زدن او و انداختن وی در روغن داغ
محمد بن اشعث بن قیس نقش‌آفرین و فراهم کننده حوادث روز عاشورا، فرمانده نیرویی بود که مسلم را دستگیر کردند روز عاشورا در پی نفرین امام حسین(ع) عقرب سیاهی او را نیش زد و با خواری تمام مُرد
عبید الله بن زیاد در حادثه کربلا، همه جنایت‌ها به دستور مستقیم عبیدالله تحقق یافت و بعد از یزید بیشترین نقش را در فاجعه عاشورا داشت چکیدن قطره خونی از سر مبارک امام حسین(ع) بر ران او و باقی ماندن آن زخم تا آخر عمر، جسدش توسط ابراهیم بن مالک اشتر به آتش کشیده شد 
یزید بن معاویه چوب زدن بر دندان‌های مبارک امام حسین(ع) هنگام رقص و مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد و صورتش همچون قیر، سیاه شد
سنان بن انس نقش مؤثری در کشتن  اباعبدالله الحسین(ع) داشت زبانش گرفت، عقلش زائل شد و با وضع ناگواری از دنیا رفت
عمر بن سعد مجرم شماره سوم فاجعه کربلا و فرماندهی عملیات کربلا را بر عهده داشت به دستور مختار ثقفی به قتل رسید و سرش از تن جدا شد
حرملة بن کاهل پرتاب تیر بر گلوی علی‌اصغر(ع)  مختار ثقفی دستور داد تا بدنش را تیرباران کنند
حصین بن نُمیر فرمانده تیراندازان لشکر عمر بن سعد و تیراندازی به امام حسین(ع)  ابراهیم بن اشتر جسد او را سوزاند و سرش را برای مختار به کوفه فرستاد، سر او در مکه و مدینه آویزان ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد
مالک بن نُسیر کِندی فرود آوردن ضربه بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع) قطع دستانش توسط همسرش و تا آخر عمر فقیر ماند
زرعه دامی از قاتلان امام(ع) هنگام مرگ از گرمای شکم و سردی پشتش صیحه می‌زد و می‌گفت به من آب دهید
محمد بن اشعث هتک حرمت امام حسین(ع) توسط نیش عقرب در هنگام قضای حاجت مُرد 
عبدالله بن حَوزه تیراندازی به سوی لشکر ابا عبدالله(ع) قطع پای راست او توسط مسلم بن عوسجه، اسب با حرکت تند، سر او را به هر سنگ و کلوخی کوبید تا به دوزخ رفت  
شبث بن ربعی با شمشیر به صورت مبارک امام حسین(ع) زد ابراهیم بن مالک اشتر آنقدر ران‌هایش را برید تا مرد. سپس سرش را جدا و جسدش را سوزاند
ابحر بن کعب برداشتن مقنعه حضرت زینب(س) و کشیدن گوشواره از گوش ایشان ابراهیم بن مالک اشتر، دست و پاهایش را قطع کرد، چشم‌هایش را از حدقه درآورد
شرحبیل از پشت بر صورت امام حسین(ع) زد  مختار او را با آتش سوزاند
عمروبن حجاج در روز عاشورا آب را بر روی اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش بست، امام(ع) را خارج شده از دین نامید و از جمله حاملان سرهای شهداء به کوفه بود به نفرین امام حسین(ع) گرفتار و از شدت تشنگی در بیابان هلاک شد
احبش بن مرثد(اخنس) با اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) تاخت و عمامه حضرت را به غارت برد پس از واقعه عاشورا وقتی در صحنه جنگ ایستاده بود، تیری از کمان، رها و به قلبش اصابت کرد و مرد
عبدالله بن ابی حُصین آب را بر سیدالشهداء(ع) بست و با بی‌شرمی به امام گفت: ای حسین! به خدا سوگند، جرعه‌ای از آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری به نفرین امام حسین(ع) مبتلا و به بیماری استسقاء گرفتار شد، هرچه آب می‌نوشید تشنگی‌اش برطرف نمی‌شد تا اینکه هلاک شد
بَجدل بن سُلیم انگشت مبارک امام(ع) را برای در آوردن انگشتر برید مختار او را دستگیر، دست و پاهایش را برید آنقدر در خون غلتید تا هلاک شد
اسحاق بن حَیوه حضرمی داوطلبانه بر پیکر امام حسین(ع) تاخت و پیراهن حضرت را به غارت برد با پوشیدن پیراهن اباعبدالله(ع) به مرض پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت، توسط مختار دستگیر شد و دستور داد بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید
##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 226 تاريخ : شنبه 25 آبان 1392 ساعت: 11:44

چکیده : ... با عنوان : یا ابا عبدالله الحسین بخوانید :

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 182 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:17

چکیده : ... با عنوان : آقا پناهم بده بخوانید :

حضرت حجة الاسلام و المسلمين ((آقاى حاج سيّدمحمد تقى حشمت الواعظين طباطبائى قمى )) داستانى را از ((آيت الله العظمى مرعشى نجفى قدس سره )) اينچنين نقل فرمود:
يكى از علماى نجف اشرف ، كه مدّتى در قم آمده بود، براى من چنين نقل كرد كه : من مشكلى داشتم به مسجد جمكران رفتم درد دل خود را به محضر ((حضرت بقية الله حجةّبن الحسن العسكرى امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف )) عرضه داشتم و از وى خواستم كه نزد خدا شفاعت كند تا مشكلم حل شود.
براى همين منظور بكرّات به مسجد جمكران رفتم ولى نتيجه اى نديدم . روزى هنگام نماز دلم شكست و عرضكردم : مولاجان ، آيا جايز است كه در محضر شما و در منزل شما باشم و به ديگرى متوسل شوم ؟ شما امام من مى باشيد، آيا زشت نيست با وجود امام حتّى به ((علمدار كربلا قمربنى هاشم (ع ))) متوسل شوم و او را نزد خدا شفيع قرار دهم ؟!
از شدت تاثر بين خواب و بيدارى قرار گرفته بودم . ناگهان با چهره نورانى قطب عالم امكان ((حضرت حجّت بن الحسن العسكرى عجل الله تعالى فرجه الشريف )) مواجه شدم .
بدون تامل به حضرتش سلام كردم .
حضرت با محبت و بزرگوارى جوابم را دادند و فرمودند: ((نه تنها زشت نيست و نه تنها ناراحت نمى شوم به علمدار كربلا متوّسل شوى ، بلكه شما را راهنمائى هم مى كنم كه به حضرتش چه بگويى .
چون خواستى از ((حضرت ابوالفضل (ع ))) حاجت بخواهى ، اين چنين بگو: ((يا اباالغوث ادركنى )) اى آقا پناهم بده .))
(114)

((عباس )) در حروف ابجد مطابق با عدد 133 است . به تجربه رسيده كه اگر كسى براى برآورده شدن حاجت و رفع گرفتارى ، بعد از نماز روز جمعه ، 133 مرتبه رجأ بگويد: يا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَيْنِ اِكْشِفْ لى كَرْبى بِحَقِ اَخْيكَ الْحُسَيْنِ (ع حاجت او برآورده و گرفتارى برطرف مى شود. 

 مرحوم بيرجندى در كتاب شريف كبريت احمر مى نويسد: در سفر عتبات عاليات در عالم رؤ يا ديدم اگر كسى گويد:((عَبْداللّه اَبَاالْفَضْل دَخيلَك )) حاجت او برآورده شود
پس از آن احقر مكرّر به آن عمل كردم و حوائج مهم و بزرگى برآورده شد.
 به تجربه رسيده كه نذر براى ((ام البنين (عليهاالسلام ))) و اطعام مستمندان به نام ((اباالفضل (ع ))) براى برآورده شدن حاجات مؤ ثر است .
5 از مرحوم آيت الله العظمى ((آقاى سيدمحمود حسينى شاهرودى قدس ‍ سره )) نقل شده است كه فرموده بود: من در مشكلات ، صد مرتبه صلوات براى ((مادر حضرت ابوالفضل العباس (ع ) ام البنين (ع ))) مى فرستم .(بنده هم مؤ لف كرارا به آن رسيده ام )
6 چهارشب جمعه ، ده مرتبه سوره يس ، بدين طريق :
شب جمعه اوّل سه مرتبه ، شب جمعه دوم سه مرتبه ، شب جمعه سوم سه مرتبه ، شب جمعه چهارم ، يك مرتبه سوره يس به نيابت از ((حضرت ابوالفضل العباس (ع ))) هديه براى مادرش ((ام البنين (ع ))) بخواند ان شأ الله حاجت روا گردد.

 


برگرفت از کتاب کرامات العباسیه. تالیف: عالی میر خلف زاده

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 183 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:17

چکیده : ... با عنوان : اگر مردم می دانستند بخوانید :
بسم الله الرحمن الرحیم


اگر مردم می دانستند در اطرافشان چه خبر است

چه کمینگاههائی که نگذاشته اند
چه چشمهای دریده ای که منتظر لحظه ای خطای آنهاست
چه گوشهای مراقبی که منتظر یک لغزش کلامی آنهاست
چه دستهائی که آنها را به سمت بدیها هل می دهد و می کشد
چه جمعیتی که همواره با آنها راه می روند و هرکدام به دنبال زدن خنجر هستند
چه کینه توزانی که اگر از دستشان بربیاید شخص را قطعه قطعه می کنند

خیلی بیشتر در هر نفسشان احتیاط می کردند و راه رفتشنان را چونان کسی که بر پرتگاهی بلند راه می رود تنظیم می کردند


و اگر مردم می دانستند

چه نگاههای نگرانی که فقط منتظر شنیدن یک واژه کمک هستند تا با جان و دل به نجات بیایند
چه دستهائی که هر ثانیه بلا را از آنان دور می کنند
چه حافظانی که هر لحظه کنارشان راه می روند تا مبادا گزندی به آنان برسد
چه شوق و ولعی برای شنیدن دعوت و دوست شدن با انان
چه کمر بستگان آماده به خدمتی که منتظرند تا شخص دعوتشان کند

بیشتر با دوستانشان دوست می شدند و انها را دشمن خود فرض نمی کردند


و اگر مردم می دانستند

وقتی به نماز می ایستند چه غوغائی در عالم ملکوت برپا میشود
چه انواری به سمت آنان نازل می شود
چه هاله ای از لطف آنها را فرا می گیرد
چه درهائی از وصل که باز نمی شود
چه درهائی از بهشت که فوج فوج باز می شود
چه آسیبیهای سنگینی که به دشمن قسم خورده انها وارد نمی شود

این همه لطف را به چند درهم نمی فروختند


و اگر مردم می دانستند

شیعه علی علیه السلام چه ارج و قربی نزد درگاه الهی دارد
و ملائک چگونه کمر به خدمت آنها بسته اند
و خدای سبحان به آنها فخر می کند

برای صراط علی علیه السلام جان فدا می کردند


و اگر مردم می دانستند

دشمنی با ظالمان در حق فاطمه سلام الله علیها چه ارزشی در عالم ملکوت دارد
و اگر می دانستند لعن ظالمان چه گره هها که نمی گشاید

لحظه ای از لعن و دشمنی دریغ نمی کردند

ای کاش که مردم می دانستند و عمل می کردند
##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 181 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:17

چکیده : ... با عنوان : تربیت رحیمانه خدا نسبت به بندگان بخوانید :

تربیت رحیمانه خدا نسبت به بندگان

حرف خدا این است:

من که تمام دانه ها، هسته ها، حشرات، حیوانات و موجودات غیر از شما را در دامن خودم به این درستی، زیبایی و خوبی و بر اساس قوانین حکیمانه دارم تربیت می کنم، شما را نیز با همان نگاه رحیمانه و عاشقانه ام تربیت می کنم، تا مافوق تمام موجودات، حتی ملائکه شوید. به شرطی که بخواهید. اگر بگویی نمی خواهم، صد و بیست و چهار هزار نفر را به دنبال تو می فرستم که بعضی از آنان نهصد و پنجاه سال با تو حرف بزنند و فقط بگویند: بخواه، نگو نمی خواهم.

اگر هسته ها، دانه ها، درخت ها، گوسفندها و دیگر موجودات می گفتند نمی خواهیم، تو لقمه ای غذا نداشتی که بخوری. تمام این نعمت ها برای این است که تمام موجودات دیگر گفتند: می خواهیم و تربیت تو را قبول می کنیم. هیچ کدام نه نگفتند. فقط تو جنس دو پا هستی که می گویی: نمی خواهم.

چند نفر از جنس دو پا می گویند نمی خواهیم؟ قرآن می گوید: اکثر آنها.

حضرت نوح وقتی سوار کشتی شد و "من آمن معه" یعنی کسانی که گفتند: می خواهیم، بعد از نهصد سال، هشتاد و سه نفر از کل آن منطقه بر کشتی سوار شدند.

سی هزار نفر در کربلا، هشت روز به آنها گفتند بخواهید، گفتند نمی خواهیم، از این همه سه نفر گفتند می خواهیم. یکی حربن یزید بود، دومی سعد بن حارث انصاری بود، سومی نیز برادر او، ابوالحتوف بن حارث انصاری بود که نیم ساعت مانده به شهادت ابی عبدالله گفت می خواهم.

حال آن کسانی که می گویند تربیت تو را نمی خواهیم، بشمارم: هرچه زن و دختر بدحجاب هستند، اهل زنا، رباخوار، رشوه گیر، دزد و هرکسی که رابطه نامشروع دارد. پس چند نفر گفتند می خواهیم؟

خدا حرف می زند، اما گوشی می خواهد که این حرف ها را مانند حضرت موسی بگیرد. اوایل سوره طه را نگاه کنید... وقتی خدا یا حضرت موسی حرف می زند، شما ببینید او با شنیدن کلام خدا چه حالی شده است. کسی می تواند حال حضرت موسی را درک کند؟

کسی به حضرت سید الشهدا عرض کرد: من غصه بزرگی دارم. امام فرمودند: آن غصه چیست؟ گفت نماز شبم که تمام می شود و فجر صادق می دمد و موذن الله اکبر اذان صبح را می گوید، من می خواهم دق کنم. قلبم می خواهد بایستد. یابن رسول الله چرا من این گونه هستم؟

حضرت می فرماید:

جلسه خصوصی هرکسی با محبوبش تمام شود، همین حال را دارد. تو را چون راه می دهند که وقتی مجلس تمام می شود، این حال به تو دست می دهد.

آفرین به سعدی که زیبا می سراید:

اگر لذت ترک لذت بدانی        دگر شهوت نفس لذت نخواهی

yad%20khoda


 برگرفته از کتاب ارزش عمر و راه هزینه آن(استاد حسن انصاریان)

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 215 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:17

چکیده : ... با عنوان : سلوک باران(1) بخوانید :

"سلوک باران"

عقربه های قبله نما

عقربه های قبله نما را دیده اید که پیوسته لرزان اند، مگر زمانی که همسو با قبله باشند. دل آدمی نیز همین طور است، لرزان و مضطرب است مگر این که با خدا همسو شده و همواره در یاد خدا باشد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دلی آرام داشت، چرا که پیوسته در یاد خدا بود. در تمام نشست و برخاست ها یاد خدا می کرد. البته نه به این معنا که دائم تسبیح به دست داشت، بلکه هرکجا می خواست کاری انجام دهد، می گفت اگر الان خدا به جای من بود، چه می کرد. و یاد خدا به این معناست.

بادکنک ها

   بادکنک هایی که زیاد باد دارند کافی است یک سر سوزن به آنها فرو کنیدُ آنگاه است که می بینید یک وجب شکاف برداشته و منفجر می شوند و چه سر و صدایی هم به راه می اندازند. اما بادکنک هایی که باد ندارند یا باد کمی دارندبه اندازه همان سر سوزن آسیب می بینند و قابل تعمیر هم هستند و صدایی هم از آنها بلند نمی شود.

آدم ها هم همین طورند، آنهایی که باد غرور و کبر و تکبر در سر دارند کافی است شما به آنها بگویید بالای چشم تان ابروست،منفجر می شوند و به این زودی ها هم نمی توانند خودشان را جمع کنند.

ولی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، پیامبر بود، گل سرسبد کائنات و هستی بود. بر سر او شکمبه گوسفند می ریختند، خم به ابرو نمی آورد. چون باد غرور در سر نداشت.

حمام های عمومی

بعضی ها توی حمام های عمومی کارشان مشت و مال دادن بود. یعنی طرف می آمد تمام نیرو و انرژی خود را در دستان خود جمع می کرد، بعد هم تا می توانست به طرف فشارمی آورد و مشت و مال می دار و در این وسط خود خسته و ناتوان می شدو اما مشتری نیرو و انرژی پیدا می کرد.

حال کسانی که در جامعه بر شنا فشار روحی و استرس وارد می کنند و حتی به ظاهر ضربه هم می زنند، درست شبیه همان مشت و مال دهنده ها می مانند که سرانجام خود ناتوان و خسته می شوند، اما این شمایید که نیرو و توان می یابید.

به همین خاطر امام رحمه الله می فرمود:

دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد

محتسب را بنوازید که زنجیرم کرد

یعنی خیلی چیزها که دارم از مشت و مال آنهاست.


گوشه ای از کتاب"سلوک باران" حجه الاسلام محمد رضا رنجبر

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 233 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:17

چکیده : ... با عنوان : برای آمادگی ظهور چه باید بکنیم؟ بخوانید :

برای آمادگی ظهور چه باید بکنیم؟

1_1_7598161166107206115698110562201368525510

برای ظهور جامعه باید آن گونه رشد کند که معنای امام را به خوبی درک کند. و به آن معتقد شود. درک این معنا و رسیدن به آن، قبل از ظهور و عمل کردن مطابق آن بعد از ظهور است. و این یکی از جنبه های آماده سازی، طالبان ظهور است که قبل از ظهور باید آن را محقق کنند. و الا باید قبول کرد که جامعه مستعد ظهور نیست و نباید از خدای متعال توقع تعجیل در ظهور و رساندن امام را داشته باشد. و ائمه خود معرفی کرده اند که یار و یاور آنها باید چه خصیصه ای داشته باشد.

«راوی می گوید خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم كه سهل بن حسن خراسانى وارد شده سلام كرده نشست. عرضكرد ... چرا دفاع از حق خود نمى‏كنید با اینكه بیش از صد هزار شیعه شمشیر زن دارید. فرمود بنشین خراسانى خدا جانب ترا رعایت كند.

بكنیزى بنام حنیفه فرمود تنور را بیفروزد. تنور افروخته شد چنانچه یك پارچه آتش گردید و قسمت بالاى آن سفید شد. بعد رو بمرد خراسانى نموده فرمود برو بنشین داخل تنور. خراسانى شروع بالتماس نموده یا ابن رسول اللَّه مرا به آتش مسوزان. از جرم من درگذر خدا از تو بگذرد. امام فرمود ترا بخشیدم.

در همین موقع هارون مكى وارد شد یك كفش خود را به انگشت گرفته بود عرضكرد السلام علیك یا ابن رسول اللَّه. امام فرمود نعلین را از دست بیانداز برو داخل تنور بنشین. نعلین را انداخت و داخل تنور نشست.

امام شروع كرد با خراسانى بصحبت كردن از جریانهاى خراسان مثل اینكه در خراسان بوده بعد فرمود خراسانى برو ببین در تنور چه خبر است بجانب تنور رفتم دیدم چهار زانو در تنور نشسته از تنور خارج شد بما سلام كرد امام علیه السّلام فرمود از اینها در خراسان چند نفر پیدا مى‏شود؟.

عرضكرد بخدا قسم یكنفر هم نیست نه بخدا یك نفر پیدا نمى‏شود فرمود ما در زمانى كه پنج نفر یاور نداشته باشیم قیام نخواهیم كرد ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر میدانیم. »[1]

ما تجربه ای چند صد ساله در پیش روی خود داریم. حتی در قبل از اسلام می توانیم ببینیم که تمرد از دستور حق، چه نتیجه ای به دنبال داشته که در ماجرای حضرت موسی (ع) از سرگردانی چهل ساله به خاطر یک تمرد سخن می گوید:

«قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعینَ سَنَةً یَتیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقینَ[مائده/26] خدا گفت: ورود به آن سرزمین به مدت چهل سال برایشان حرام شد و در آن بیابان سرگردان خواهند ماند. پس براى این نافرمانان اندوهگین مباش.»

و در بعد اسلام نیز دیده ایم که یک لحظه کوتاهی چه نتیجه ای به دنبال داشت و چگونه سقیفه امت را به انحراف کشاند. در حالی که اگر فقط چند ده نفر مانند مقداد معنای امام را می فهمیدند، برای جلوگیری از انحراف کافی بود:

"مقداد حتى لحظه‏ اى هم شك نكرد و حالت او دگرگون نشد. چشم در چشم على داشت و انتظار مى‏ كشید تا چه زمانى دستور دهد و او اجرا نماید."[2]

بنابراین تا زمانی که به این رشد نرسیده ایم، لایق ظهور نیستیم.

امتی که امام زمان (عج) را صرفا برای تحقق عدالت در منافع دنیوی می خواهد، هنوز فرق امام معصوم با عمر (خلیفه ثانی) را درک نکرده است!

امتی که امام زمان (عج) را برای عمران و آبادانی می خواهد، هنوز فرق امام معصوم با معاویه را درک نکرده است!

امام یارانی می خواهد که متوجه عظمت عالم هستی باشند. و بفهمند که هر حرکت آنها بدون راهبری و راهنمایی امام معصوم می تواند خطایی غیر قابل جبران باشد. چنین کسانی مانند مقداد چشم در چشم امام می دوزند که لحظه ای از انجام وظیفه عقب نمانند. و هرگز نظر خود را بر دستور معصومانه امام ترجیح نمی دهند.

اما جایی که تمام همت ها مصروف دنیا شده، و صرفا همین دنیای مادی را طالب هستیم، چرا سیستم سکولار غرب را انتخاب نکنیم؟ اگر اجرا شدن ظواهر اسلامی را طالب هستیم، چرا به نتیجه بیداری اسلامی دلخوش نکنیم؟ و ...


 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 226 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:17

چکیده : ... با عنوان : مشاوره رایگان با خدا بخوانید :

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

وقتى سكـوت خـدا را در بـرابـر راز و نـيـازت ديدى ، نگـو خدا با من قهــر اسـت ،

او به تـمـام كائنـات فـرمـان داده سكـوت كنـنـد تا

صـداى تــو را بشـنـود .

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

 خدا فشارم  را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

 زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

 آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

 و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

 بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

 فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

 زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!                      

   تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم .

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم .

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم  .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

جمله نهایی :

عيب کار اينجاست که من  ' آنچه هستم '  را با   ' آنچه بايد باشم ' اشتباه مي کنم ، خيال

   مي کنم  آنچه بايد  باشم هستم،  در حالي که آنچه هستم نبايد  باشم .

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 218 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:17

چکیده : ... با عنوان : سوغاتی از امام رئوف علی بن موسی الرضا بخوانید :
سوغاتی از امام رئوف علی بن موسی الرضا

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم
ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت می‌شدم
كـاش يك شب می‌گذشتم از فراز چشم تو
گرم گلگشـت خـراسان دو چشمت می‌شدم
كـاش يـك شب می‌سرودم گنبد زرد تو را
فارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت می‌شدم
كاش يك شب می‌نشستم بر ضريح چشم تو
بـاز هـم پـابـند پيمان دو چشمت می‌شدم
صحن و ايوان تو را اى كاش جارو می‌زدم
چـون كـبوترها نگهبان دو چشمت می‌شدم
ضـامن آهـوست چشمان دو شهد روشنت
كـاش آهـوى بـيابان دو چشمت می‌شدم

n00004868-b

نسخه جديد قطعه صوتي بسيار زيبا "به طه به ياسين (نسخه جديد)" با صداي علي فاني

قبل از دانلود صلواتی هدیه به آقا امام رضا بفرستید.

لینک دانلود

متن شعر در ادامه مطلب

نظر یادتون نره...

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 231 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:17

چکیده : ... با عنوان : السلام علیک یا علی بن موسی الرضا بخوانید :

سلام دوستان عزیز چند روزی به دلیل سفر به مشهد مقدس و زیارت آقا امام رضا افتخار همراهی با شما را ندارم.

به همین خاطر برای اینکه شما دوستان هم با پای دل در این سفر معنوی همراه شوید آهنگ زیبای امام رضا را برای دانلود قرار دادم امیدوارم لذت ببرید.

1_Reza1_1_

هزینه دانلود یک صلوات به روح پاک آقا امام رضا.

دانلود آهنگ امام رضا با صدای حامد زمانی

دعاگوی همه شما هستم .

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 253 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:17

چکیده : ... با عنوان : ثروت با خدا بودن بخوانید :

ثروت با خدا بودن‏

 در مسير كوه طور، جوانى با ادب، آراسته و بزرگوار، به موسى بن عمران عليه‏السلام گفت: وقتى براى مناجات به كوه طور مى‏روى، به پروردگار عالم بگو: تو از بى‏كار خوشت نمى‏آيد و من بى‏كار نيستم، اما كارى كه در اين عالم نصيب من شده است، خرج روزمره مرا جواب نمى‏دهد و چرخ زندگى من نمى‏چرخد. من به يك پيراهن نياز دارم. به پروردگار عالم بگو: در كل اين خزانه مال و ثروت تو، اقلًا يك پيراهن‏ که به ما می رسد.

زمينه‏اى به وجود بياور كه پيراهنى به ما برسد. موسى عليه‏السلام گفت: من از خداوند درخواست مى‏كنم. اگر انسان معرفت داشته باشد، هميشه خدا با اوست و احساس كمبود نمى‏كند. موسى عليه‏السلام داستان جوان را بيان كرد: خدايا! از ادب، وقار، وبزرگوارى اين جوان معلوم است كه دوست تو مى‏باشد و تو را مى‏شناسد. از تو يك پيراهن مى‏خواهد.

خطاب رسيد: به او بگو كه خدا مى‏فرمايد: تو انسان پرتوقعى هستى. خجالت نكشيدى كه از من پيراهن مى‏خواهى؟ موسى عليه‏السلام عرض كرد: خدايا! مگر چه شده است؟ خطاب رسيد: به او بگو: زمانى كه خواستم محبت و عشق خودم را در دل‏ها تقسيم كنم، دل تو را از عشق خودم پر كردم، آيا باز تو نيازمند هستى؟

مردم به قارون انسان نيازمند نمى‏گويند، اما قارون در فرهنگ من بسيار گدا و بدبخت است، تو در فرهنگ من بسيار ثروتمند هستى. هر كه خدا را دارد، همه چيز دارد.

وقتى وارد عالم آخرت مى‏شويد، خانه، زمين، كارخانه و زن و فرزند به فرياد انسان نمى‏رسند وتك و تنها مى‏شويد. غير از خدا حتى يك نفر هم نيست كه دست ما را بگيرد.

با صبر، مرا همراه خود كنيد و ما نتيجه اين معيّت را در زندگى ديده‏ايم. حضرت موسى عليه‏السلام جواب پروردگار را به آن جوان گفت. وقتى جوان آن جواب را شنيد، شروع به گريه كردن كرد و گفت: موسى! اشتباه كردم. اگر تا آخر عالم، دائماً بدن مرا زنده زنده قيچى كنند، گوشت بدنم را به خورد خودم بدهند، ديگر آه نخواهم كشيد. بلكه مى‏گويم: محبوب من، من كه همه چيز دارم. من كه خدا را دارم، پول‏

قارون را مى‏خواهم چه كنم؟

ما خبر نداريم كه نزديك به اذان صبح كه بيدار مى‏شويم، همه خواب هستند، در گوشه‏اى پيشانى را روى خاك مى‏گذاريم و «يا رب العفو» مى‏گوييم، همين معيّت چه ارزش بالايى دارد؟ تمام جهان را به شما بدهند امايك روز روزه ماه رمضان را از شما بگيرند، والله ضرر كرده‏ايد.

در ناگوارى‏ها، حوادث و ظلم‏هاى مردم، اگر انسان صبر كند، بسيار زيبا است.

صبر كنيد كه خدا همراه، وكيل و رئيس شما باشد.

 hd9suf0qkt2pa7h0ra2

سخنرانی هایی مکتوب استاد انصاریان

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 213 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:17

چکیده : ... با عنوان : مجموعه اس ام اس هاي محرم و روز عاشوار و تاسوعا بر تمام خنده هايم خطي از ماتم بکش پاک کن شادي ز بخوانید :

 مجموعه اس ام اس هاي محرم و روز عاشوار و تاسوعا

تصاوير متحرک زيباي محرم  /></a><br /><br /><br /><br /><a href=

بر تمام خنده هايم خطي از ماتم بکش

پاک کن شادي ز دل جايش هزاران غم بکش

آنقدر وقتي نمانده تا محرم فاطمه

زحمت پيراهن مشکي ما را هم بکش . . .

ايام سوگواري امام حسين (ع) تسليت باد

.
.
.

تا قيامت ز قيام تو قيامت برپاست

از قيام تو پيام تو عيان است هنوز

همه ماه است محرم ، همه جا کرب و بلاست

در جهان موج جهاد تو روان است هنوز

آغاز محرم و ايام سوگواري حسيني تسليت باد

.
.
.

خيمه ماه محرم زده شد بر دل ما / باز نام تو شده زينت هر محفل ما

جز غم عشق تو ما را نبود سودايي / عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما . . .

.
.
.

تا بال و پر عشق به جانم دادند / در وادي عاشقان مکانم دادند

گفتم که کجاست کعبه اهل ولا / درگاه حسين را نشانم دادند

ايام سوگواري حسيني تسليت باد

.
.
.

صداي پاي محرم به گوش مي آيد

بگير دست مرا به حق ماه عزات

بيا و روي مرا بر زمين مزن ارباب

مرا چهل شب ديگر رسان به کرب بلا

صلي الله عليک يا سيد الشهدا

.
.
.

محرم آمد و دلها غمين شد

غم و عشق وبلا با هم عجين شد

"حسين" آماده، بهر جانفشاني است

دوباره فاطمه قلبش حزين شد . . .

"فرا رسيدن ايام عزاداري سيد الشهدا بر شما

و تمام شيعيان و دلسوختگان و عاشقان "امام حســـين عليه السلام" تسليت باد."

.
.
.

دلم مست و لبم مست و سرم مست

بخون اي دل که صبرم رفته از دست

بخون اي دل محرم اومد از راه

بخون اجر تو با عباس بي دست . . .

عرض تسليت به مناسبت امام سوگواري امام حسين(ع)

.
.
.

عالم ، همه خاک کربلا بايدمان

پيوسته به لب ، خدا خدا بايدمان

تا پاک شود ، زمين ز ابناي يزيد

همواره حسين ، مقتدا بايدمان . . .

يا حسين

.
.
.

گويند "مي" نمي شود از راه گوش خورد

من "يا حسين" مي شنوم مست مي شوم . . .

آغاز دهه محرم تسليت باد

.
.
.

ما سينه زنان رسم جنون باب نموديم

جان و سر خود هديه به ارباب نموديم

از عمق درون ناله و فرياد نموديم

با سينه زدن زلزله ايجاد نموديم . . .

.
.
.

تـا هست جهــان شـور محــرم باقيست

اين جلوه ي جان در همه عالـم باقيست

ازنـالـه ي نـيـنــواي يـاران حسـيـن

همواره به لب زمـزمه ي غم باقيست . . .

.
.
.

فانوس اشک هايتان را روشن کنيد ، ماه غريبي شهيد نينواست .

فرارسيدن ماه محرم تسليت باد

.
.
.

خلائق خاک بر سر جملگي زاري کنيد

محرم ماه خون آمد عزاداري کنيد

ز خاک نينوا فرياد مي خيزد چنين

حسينم يار مي خواهد، وفاداري کنيد . . .

.
.
.

دلم درياچه ي غم شد دوباره / قد آيينه ها خم شد دوباره

صداي سنج و دمام اومد از دور / بخون اي دل محرم شد دوباره . . .

.
.
.

اي آن که غمت مسئله آموز من است

شور غم تو در دل پرسوز من است

روزي که حسين! بر تو من گريه کنم

سوگند به تو که بهترين روز من است . . .

ايام سوگواري حسيني تسليت باد

.
.
.

همواره تجّسم قيام است حسين (ع)

در سينة عاشقان ، پيام است حسين (ع)

در دفتر شعر ما ، رديف است هنوز

دل چسب‌ترين شعر کلام است حسين (ع)

.
.
.

مُحرّم، خيمه اي است که محبان خاندان نور در آن

به شراب طهور اشک و عزا دعوت شده اند . . .

فرارسيدن ماه محرم تسليت باد

.
.
.

محرم آمد و دلها غمين شد غم و عشق وبلا با هم اجين شد

حسين آماده بهر جانفشاني است دوباره فاطمه قلبش حزين شد . . .

.
.
.

تا دل ز غم تو گشت بي تاب حسين

اين چشم تهي نگشت از آب حسين

عمري است نيازمند اين درگاهم

يک لحظه گداي خويش درياب! حسين . . .

ايام سوگواري حسيني تسليت باد

.
.
.

عطري که از حوالي پرچم وزيده است

ما را به سمت مجلس آقا کشيده است

از صحن هر حسينيه تا صحن کربلا

صد کوچه بازکنيد محرم رسيده است . . .

.
.
.

ماه اشک هاي بي اختيار، ماه غمبار اسيران

ماه فريادهاي خونين و ماه طنين، مؤيد صحراي عشق

بر شما عاشوراييان تسليت باد . . .

.
.
.

هم عشق حسين، معني زندگي است

هم گريه بر او کمال سازندگي است . . .

.
.
.

جانـت بـه کــويــر تفتــه دريـا بخشيد

هفتاد و دو گل ، به متن صحرا بخشيد

بـــا جلـــوه ي کــربـلاي عـاشـورايي

خـون تــو بـه رنگ سرخ معنا بخشيد . . .

.
.
.

محرّم، زيباترين نگارخانه در قلب هستي است

که زمين و آسمان و ملک و ملکوت و عرش و فرش را شگفت زده کرده است

.
.
.

آنان که به گوش دل شنيدند تو را

رفتند و به پاي دل رسيدند تو را

آن کوردلان که بر دلت تير زدند

ديدند تو را، ولي نديدند تو را . . .

ايام سوگواري حسيني تسليت باد

.
.
.

اي اشک کجايي که غم از راه رسيد

اندوه عظيم و ماتم از راه رسيد

يک سال گذشت و باز يک بار دگر

پلکي زدي و محرم از راه رسيد

.
.
.

مُحرّم، خيمه اي است که محبان خاندان نور در آن به شراب طهور اشک و عزا دعوت شده اند.

فرارسيدن ماه محرم تسليت باد.

.
.
.

ماه اشک هاي بي اختيار، ماه غمبار اسيران

ماه فريادهاي خونين و ماه طنين، مؤيد صحراي عشق

بر شما عاشوراييان تسليت باد.

.
.
.

هفتاد و دو سينه سرخ هجرت کردند

با سَروَرِ آفتاب بيعت کردند

رفتند و به درياي ابد پيوستند

چون رود، به اصلِ خويش رجعت کردند

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 215 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 13:08

چکیده : ... با عنوان : اس ام اس تاسوعا و عاشورا نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو عشق ديريست که در پيچ و خم عباس است هر چه بخوانید :

  اس ام اس تاسوعا و عاشورا 

نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو
عشق ديريست که در پيچ و خم عباس است
هر چه داريم همه از کرَم عباس است
خلقت جنت حق لطف کرم عباس است

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

فرقي نمي کند در کجاي قرن چندم ايستاده باشم !

مهم اين است که من همچنان رعيتم و تو اربابي يا حسين

 

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

تا دل ز غم تو گشت بي تاب حسين
اين چشم تهي نگشت از آب حسين
عمري است نيازمند اين درگاهم
يک لحظه گداي خويش درياب! حسين
شهادت امام حسين (ع) تسليت

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

اى که دل ها همه از داغ غمت غمگين است
وى که از خون تو صحراى بلا رنگين است
نرود ياد لب تشنه ات از خاطره ها
هر که را مى نگرم از غم تو غمگين است

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

حسين جان گوشه ي چشمي که حرف ها دارم
دلم گرفته ? فقط شوق کربلا دارم …

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

در کوچه ها ، نسيم بهشت محرم است
اين شهر بي مجالس روضه جهنم است
شکر خدا که هياتمان باز داير است
شکر خدا که بر سر اين کوچه پرچم است

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

بارِگاه با صفا را عشق است
گنبد و صحن و سرا را عشق است
عرش با آن همه هيبت گويد
حرم کرب و بلا را عشق است

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

بياييد در ماه محرم اگر زنجير ميزنيم
قبل از آن زنجير غفلت از پاي خود باز کرده باشيم
اگر که سينه ميزنيم
قبل از آن سينه دردمندي را از غم و آه پاک کرده باشيم
خوب است اگر اشکي ميريزيم
قبل از آن اشک از چهره ي مظلومي پاک کرده باشيم

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

سالها گفتيم ما از کربلا
از شهيد عشق و ميدان بلا
از غمش بر سينه و بر سر زديم
بوسه بر گهواره اصغر زديم
باز هم گفتيم: مظلوما حسين
بي کس و بي بال و پر، تنها حسين

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

آنان که به گوش دل شنيدند تو را
رفتند و به پاي دل رسيدند تو را
آن کوردلان که بر دلت تير زدند
ديدند تو را، ولي نديدند تو را
ايام سوگواري حسيني تسليت باد

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

 از زمين تا آسمان آه است مي داني چرا ؟
يک قيامت گريه در راه است مي داني چرا ؟
بر سر هر نيزه خورشيدي ست يک ماه تمام
بر سر هر نيزه يک ماه است مي داني چرا ؟

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

دلم مست و لبم مست و سرم مست
بخون اي دل که صبرم رفته از دست
بخون اي دل محرم اومد از راه
بخون اجر تو با عباس بي دست . . .
عرض تسليت به مناسبت امام سوگواري امام حسين(ع)

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

اي قدوقامت تو معني قدقامت من ايکه الهام عبادت زوجودت گيرم
کربلا کعبه عشق است منم دراحرام شددراين قبله عشاق دوتاتقسيرم
دست من خوردبه ابي که نصيب تو نشد چشم من ديددراين اب روان تصويرم
بايد اين ديده ودستها بدهم قرباني تاکه تکميل شود حج من وتقديرم

•.•.•.•.•.••.•.•.•.•.•

نام علمدار سپه آيد به گوشم انگار من عمري به او حلقه به گوشم
جانم بلرزد هر مي گويد «ابوالفضل» سرّي ست خود بنهاده در اعماق گوشم
ايام سوگواري تسليت باد

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 166 تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 12:57

چکیده : ... با عنوان : <no title> بخوانید :
 

سلام بر شما ای امام خوبی ها...

یاصاحب الزمان...

نمی دانم با چه زبانی به شما تسلیت بگویم آقاجان..

ما نبودیم کربلا وندیدیم مصیبت هایی که برفرزندان

حضرت زهرا(س) وارد شد.ولی شما مولای من تمام این

صحنه ها رو درک کردین.مولا جان با زبانی که از شرم قدرت بیان ندارد عرض میکنم

تسلیت میگوییم مولای من...

جهت تسلی خاطر و تسکین این مصیبت بر قلب نازنین آقامون

 صاحب الزمان(ارواحنا له الفداه) صلوات...

 

سلام بر شما ای امام خوبی ها...

یاصاحب الزمان...

نمی دانم با چه زبانی به شما تسلیت بگویم آقاجان..

ما نبودیم کربلا وندیدیم مصیبت هایی که برفرزندان

حضرت زهرا(س) وارد شد.ولی شما مولای من تمام این

صحنه ها رو درک کردین.مولا جان با زبانی که از شرم قدرت بیان ندارد عرض میکنم

تسلیت میگوییم مولای من...

جهت تسلی خاطر و تسکین این مصیبت بر قلب نازنین آقامون

 صاحب الزمان(ارواحنا له الفداه) صلوات...

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 161 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 15:10

چکیده : ... با عنوان : انا مظلوم حسین بخوانید :
 

 

امشب ، دامان ذهنم از تصاويرعطرناكي سرشار است كه همه بوي محرّم دارند ...

اسب سوار غريبي را در حاشيهانديشه ام مي بينم كه در كوچه هاي كوفه ، به دنبال امواج گمشده آدمهاي مي گردد، ودر خلوت خيابانهاي عشق در جستجوي پرچم هاي بيعت است. مي پرسم : فرزند عقيل ؟! مسلممي گويد: آري ، منم ! و من خويشتن را به دامن غربتش مي افكنم . هاي هايم را بردستهايش جاري مي كنم كه مي گويد: برخيز! ...

 

پاي نامه 140 هزار امضا بود
نوشته بود: بشتاب! ما چشم به راه تو هستيم
نوشته بود: براي آمدنت آماده ايم و ديگربا واليان شهر نماز نمي خوانيم
نوشته بود: ميوه ها رسيده و باغ ها سبزشده.منتظرت هستيم
نامه در دستهايش، وسط بيابان
روبروي سپاهي که راهش را بسته بودندايستاد:
کسي را کشته ام خونش را بخواهيد؟ مالي رابرده ام؟کسي را زخمي کرده ام؟

بي دليل هلهله کردند.
گفت: مردم کوفه مرا دعوت کرده اند، ايننامه ها
...
صداهاي بي معني و نامفهوم در آوردند تاصدايش نرسد
.
جلوتر آمد تا صورتهايشان را ببيند وناگهان ساکت شد
:
شبث بن ربعي؟! حجار بن ابجر؟! قيس بناشعث؟
!
اسم ها همان اسمهاي پاي نامه ها بود ...

 

کوچه بود و ازدحام سکوت؛
کوچه بود و مسافری غمگین؛

با نگاهی از ستاره‏ ها لبریز، تکیه داده به دیوار تنهایی
مرد، خسته از نبردی سخت، با تمام غربتش اندیشید:
وایِ من! اگر با او نیز چنین کنند، چه خواهد شد؟!
دیروز، همه با او بودند و امروز، حتی کوچه ‏های خالی او

را همراهی نمی‏کردند ...

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 225 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 15:10

چکیده : ... با عنوان : <no title> بخوانید :
آخریــن باری که می رفت جبـهه ، بــدرقه اش کردم
وقت رفتــن خواستم صورتــش رو ببوسم که یـکی صداش کــرد
سرش رو برگردونــد سمت صــدا
ناخودآگاه بــه جای صورتــش ، پشت گردنــش رو بوسیــدم . .
وقتــی پیــکر مطهرش رو آوردنــد ، رفتم بـالا سرش
دیــدم سر نداره ، گفتــن ترکـش خورده پشت گردنــش
درست همون جایـی که بوسیــده بــودم . .
بـا ایــن خاطره یاد یــه آقایی نمی افتیــن ؟!
همون آقایــی که : والشمــر جالسٌ . .
همون آقایــی که محرمش اومده
یا حسیـ ـــــــن . .
 
 
##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 189 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 15:10

چکیده : ... با عنوان : آزادی واقعی بخوانید :
خداوندانسان را موجودی مختار و آزاد آفریده است و هرگز پذیرش حکومت غیرالهی و غیر دینیرا اجازه
نداده است؛ زیرا حاکمیت غیرالهی موجب سلب آزادی و مسئولیت می شود: «لاتکنعبد غیرک و قد جعلک الله حراً».
همچنین این آزادی در همه ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تجلی می یابد؛افزون بر آنکه امام حسین(ع) که خود مظهر آزادگی و حریت است، از آزادی تعریف خاصیارائه نکرده اند؛ اما شاخص های آزادی که ایشان تدوین نموده اند، جامع ترین وگویاترین است که بر اساس آنها می توان مفهوم آزادی و آزادگی را درک نمود.

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 224 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 15:10

چکیده : ... با عنوان : عید ولایت بخوانید :

قسم به پنج جلد حریم خدا

مدینه و مکه و مشهد, نجف و کربلا

قسم به اشهدان لا اله الا الله

قسم به رحمت للعالمین رسول الله

به کوری چشمان آن که نتواند دید

بگو که اشهد ان علی ولی الله

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 222 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 15:10

چکیده : ... با عنوان : بازجمعه غروبانه ای دیگر بخوانید :

ثامن تم : باز جمعه غروبانه ای دیگر...
يا صاحب الزمان(عج)

قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت / به قدر ِ نیم نگاهی ببینمت / تکلیفِ بیقراری این دل چه میشود؟!!! /
اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت.../ ای کاش یک سه شنبه شبی قسمتم شود/ در راهِ جمکران سر راهی ببینمت
یا که مُحَرَمی شود و بین کوچه‌ ای/ در حالِ کار ِ نصبِ سیاهی ببینمت / آقا خدا نیاوَرَد آن روز را که من
سرگرم میشوم به گناهی ببینمت / با این دلِ سیاه و تباهم چه دلخوشم / بر این خیالِ کهنه يِ واهی: ببینمت!
دارم یقین که روز ِ وصالِ تو میرسد/ ذکر ِ لبم شده که الهی ببینمت ...

السلام علیک یا ابا صالح مهدی (عج)

به انتظار جمعه ات، به باغ دل نشسته ام

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 176 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 15:10

چکیده : ... با عنوان : سلام بر شهید شش ماهه کربلا بخوانید :

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 176 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 14:56

چکیده : ... با عنوان : عبدالله بن الحسین (علی اصغر) بخوانید :
 در منابع مختلف نام دو طفل شیرخوار-علی اصغر و عبدالهرضیع- ذکر شده که در کربلا حضور داشته اند. یکی از مصائب کربلا، تشنگی کودکان بود.اما حتی کودکان به خاطر تشنگی عزم سپاه را برای پایداری مختل نکردند. حضور طفلشیرخوار در کربلا گواه صلح طلبی و خیرخواهی امام بود. امام وظیفه ی هدایت انسانهابه سوی رستگاری را بر عهده دارد این مأموریت تمام پیامبران و ائمه ی معصوم بود.امام در فرصتهای مختلف، دشمن را فردی و جمعی به پرهیز از این خطا دعوت کردند تااگر دلی تکان خورد، خود را از جهنم برهاند. ایشان در حالی طفل شیرخوار را بر رویدست بلند کردند که دیگر یار و یاوری نداشتند و تقاضای آب که مایه ی حیات است،آخرین دعوت به سوی حیات ابدی بود. هر یک از کودکان و نوجوانان حاضر با نبرد و رجزو شهادتشان رخنه در سپاه کفر می انداختند و شهادت طفل شیرخوار تمام تاریخ را متأثرکرد تشنگی و شهادت این طفل برفراز دستان پدر، حماسه ای عظیم است حماسه ای که عزمرا برای دفاع جزم تر می کند. /

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 202 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 14:56

چکیده : ... با عنوان : کودکان و نوجوانان نقش آفرین در واقعه کربلا بخوانید :

قاسمبن الحسن:

اینیاور وفادار امام، فرزند امام حسن مجتبی (ع) بود که سن او را بین 14 تا 15 سال ذکرکرده اند. در زمان شهادت پدر، سه ساله بود و در سایه سار محبت امام حسین (ع) رشدیافت و با منش و باورهای امام آشنا بود. وقتی امام حسین (ع) با خبر شدند که ولیدبن عقبه، والی مدینه از سوی یزید مأموریت یافته است تا از ایشان بیعت بگیرد، شبانهبه دارالاماره ی مدینه رفتند تا با ولید اتمام حجت کنند و از او بخواهند روز روشنو در حضور مردم تقاضایش را مطرح کند. در این زمان نوزده تن از نوجوانان و جواناندلیر بنی هاشم، بیرون دارالاماره مراقب حال امام بودند و قاسم یکی از آنها بود.وقتی مروان و ولید در گفتگو با امام، صدایشان را بالا بردند، جوانان پیش آمدند واز جان مرادشان دفاع کردند و عهد بستند که امام را تنها نگذارند.

قاسمنوجوان همراه و همسفر امام شد. یکی از وجوه بارز خلق و خوی این دلاور آن است که پساز همراهی با عمو و مشاهدة وقایع طول مسیر، به مرحله ای از شور و شعور می رسد کهدر گفتگویی شگفت با مولایش حسین (ع) سخنی جاودان بر زبان می آورد. او از نیرنگدشمن با خبر می شود، در طول مسیر خبر شهادت مسلم بن عقیل ، هانی بن عُروه و قیس بنمُسَهَّر صیداوی را می شنود، برخورد امام با سپاه حربن یزید ریاحی را در منزلشُراف می بیند و به کربلا می رسند قاسم شاهد است که دشمنان چگونه راه آب را به رویسپاه امام و زنان و کودکان بسته اند و شمشیرها را برای مبارزه با امام از نیامبرآورده اند.

*نفش آفرینی نوجوانی با این باور در کربلا، فقط در این سوی میدان نیست که به امام ونیروهای اندک باقیمانده و زنان و کودکان ، روحیه و انرژی ببخشد، بلکه بر تنسپاهیان دشمن لرزه می اندازد. اصل مطلب همین ایجاد رخنه و آشفتگی در سپاه دشمناست. یکی از اساسی ترین تفاوتهای سپاه امام با لشکر دشمن در همین حضور مؤثر و زندهی یاران و همراهان است.

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 242 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 14:56

چکیده : ... با عنوان : شباهت های حضرت زینب و حضرت معصومه بخوانید :

1- هردو سرافرازند كه دختر امام معصوم و آسمانى‏اند. زینب كبرى دخت بلنداخترحضرت امیرالمؤمنین، على علیه السّلام و حضرت معصومه دخت والاگهر حضرت موسى‏بن‏جعفرصلوات‏اللَّه‏علیهاوعلیهم‏اجمعین.

 2- هردو بزرگوار مفتخرند كه خواهر امام معصوم‏اند. یكى خواهر دو حجّتخدا، حسن و حسین صلوات‏اللَّه‏علیهما و دیگرى خواهر حضرت على‏بن‏موسى‏الرضا علیه‏السّلاماست.

 3- هر دو بانوى خاندان وحى، افتخار دارند كه عمه امام معصوم مى‏باشند؛یكى عمه امام زین‏العابدین علیه‏السّلام و دیگرى عمه حضرت جوادالائمه علیه‏السّلام.

 4- هر دو مورد تقدیس و تكریم امام معصوم قرار گرفته و حجّت بالغه الهىزبان به مدح و ثنا و ستایش آن دو گوهر گرانبها گشوده است.

 5- هر یك از این دو بانوى بزرگ اسلام، مورد تعظیم و احترام سه امام مفترض‏الطاعةقرار گرفته‏اند؛ حضرت زینب علیهاالسّلام از ناحیه پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان حضرت علىعلیه‏السّلام و از سوى برادرشان حضرت سیدالشّهدا، امام حسین علیه‏السّلام و از ناحیه‏برادرزاده‏شانحضرت امام زین‏العابدین علیه‏السّلام مورد ستایش قرار گرفتند.

هر دو معظّمه به خاطر علاقه به برادرشان، خانه و زندگى خویشتن را رهاكرده،وطن را ترک گفتند و رنج سفر را بر خود هموار نمودند؛ حضرت‏زینب سلام‏اللَّه‏علیها ازمدینه به عراق و بالاخره به شام رفتند و حضرت معصومه سلام‏اللَّه‏علیها از مدینه بهایران و بالاخره در سرمین قم رحل اقامت افكندند

 حضرت معصومه سلام‏اللَّه‏علیها نیز از ناحیه جدّ بزرگوارشان حضرت امامصادق علیه‏السّلام و از جانب برادر گرانقدرشان حضرت رضا علیه‏السّلام، و از سوى فرزندبرادرشان حضرت جوادالائمه علیه‏السّلام مورد مدح و ثنا واقع شده‏اند.

 6- هركدام از این دو بانوى باجلالت، شدّت علاقه نسبت به برادر عزیز ووالامقام خود داشتند؛ حضرت زینب علیهاالسّلام نسبت به امام حسین علیه‏السّلام و حضرتمعصومه علیهاالسّلام نسبت به امام علىّ‏بن‏موسى‏الرضا علیه‏السّلام.

 7- هر دو معظّمه به خاطر علاقه به برادرشان، خانه و زندگى خویشتن را رهاكرده،وطن را ترك گفتند و رنج سفر را بر خود هموار نمودند؛ حضرت‏زینب سلام‏اللَّه‏علیها ازمدینه به عراق و بالاخره به شام رفتند و حضرت معصومه سلام‏اللَّه‏علیها از مدینه بهایران و بالاخره در سرمین قم رحل اقامت افكندند.

 8- هردو بانوى بزرگوار، زادگاهشان مدینه، ولى مدفنشان نقطه‏اى دور اززادگاهشان است؛ حضرت زینب سلام‏اللَّه‏علیها در شام یا مصر، على المشهور، و حضرت معصومهسلام‏اللَّه‏علیها در ایران و شهر مقدّس قم.

 9- مدفن و مضجع هر یک از این دو بانوى بهشتى، زیارتگاه عاشقان و علاقمندانخاندان پیغمبر است و مرقد مطهّر و منوّر هر یك از آنان، دلدادگان بى‏شمار دارد و مردممسلمان حتّى از شهرهاى دور براى زیارت آنها با تمام اشتیاق سفر نموده، به تشرّف بهاعتاب مقدّسه آنان فخر و مباهات مى‏كنند.

 10- هر كدام از این دو مكرّمه، دو محلّ زیارت دارند. حضرت زینب سلام‏اللَّه‏علیهادر مصر و در شام و حضرت معصومه سلام‏اللَّه‏علیها در بیت النّور، محلّ اقامت و عبادتشان- مدرسه ستّیه - و دیگر مدفن مقدّس و حرم مطهّر آن بانوى با جلالت.

 برگرفته از بانوی ملکوت، ص 15

 تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 179 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 14:56

چکیده : ... با عنوان : شباهت های آقا ابا عبد الله الحسین (ع) با مولا امام رضا (ص) بخوانید :

1- هر دو عزیز زهراسلام الله علیهم و آلهم اجمهین وداع بسیار جانسوز و جانکاهی که مملو از اشک و آه وفغان بود با حرم جدّشان، آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم نمودند.

2- هر دو امام نیکان صلوات الله علیهما و آلهما سفر بی بازگشتی را آغازکردند.

3- اهل البیت صلوات الله علیهم اجمعین برای هر دو سلاله ی نبوی سلام اللهعلیهم اجمعین قبل از خروج از مدینة النّبی صلی الله علیه و آله و سلّم گریه یبسیار دردناکی داشتند. خود آقا امام رضا علیه آلاف التّحیّة و الثّناء امر فرمودندکه برایشان گریه کنند. پرسیدند که گریه پشت سر مسافر شگون ندارد و حضرت فرمودند کهآن مسافری را گویند که امید برگشت داشته باشد، نه سفر من که در آن بازگشتی نیست.

4- هر دو فرزند علوی سلام الله و برکاته علیهم اجمعین در غربت و غریبانهبه شهادت رسیدند.

5- هر دو شافع روز قیامت صلوات الله علیهما و آلهما تک و تنها به شهادترسیدند و از خانواده خبری نبود جز اینکه مولا امام رضا سلام الله علیه در واپسینلحظات امام جواد صلوات الله علیه به طور معجزه وار از مدینه به مشهد به بالین باباآمدند و سر آقا را به دامن گرفتند، اما (بمیرم) ابا عبد الله الحسین صلوات اللهعلیه هیچ کسی درکنارشان نبود! براستی که به فرمایش کریم اهل البیت، امام حسنالمجتبی، سلام الله علیهم اجمعین "لا یَومَ کیَومِکَ یا اَبا عَبدِالله"!

6- هر دو زاده ی خدیجه ی کبری سلام الله علیهم اجمعین هر کدام یک خواهردلداده داشتند. آقا امام حسین علیه السلام بی بی زینب کبری سلام الله علیها راداشتند و مولا امام رضا علیه السلام حضرت فاطمه معصومه صلوات الله علیها راداشتند.

7- هر دو جدّ بزرگوار آقا امام العصر عجل الله تعالی فرجهم المبارک و سلامالله علیهم اجمعین سفری شهادت آمیزی داشتند و خواهرهای شان علیهما السلام سفری سختدر پیش گرفتند.

8- هر دو خواهر گرامی شان صلوت الله علیهم اجمعین امامزاده بودند.

9- هر دو خواهر کریم شان علیهم السلام خواهران اصلی نسبی بودند.

10- هر دو خواهرهای عزیزشان شیفته، شیدا، واله و دلداده ی امام زمان خودبودند. سلام الله و صلواته و برکاته علیهم اجمعین!

11- هر دو خواهران علیهما السلام با تأسی به برادر و امام عصر خویش درغربت دار دنیای فانی را وداع فرمودند.

12- هر دو خواهران گرامی شان راه طولانی در پیش گرفته و مسیر درازی را طینمودند.

13- هر دو خوهران ارجمندشان دارای مزار و حرم های مقدس بوده و هر سالمیلیون ها زائز عاشق دارند.

نوشته ی علی اکبرنخعی 

              "اَللّهُمَّ صَلِّ عَلیمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم!"


##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 207 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 14:56

چکیده : ... با عنوان : شعر بخوانید :

هر که پوید راه زینب یادگار زینب است

                   هر دلدرد آشنا آیینه دار زینب است

روز تا روزقیامت روز عاشورای عشق

                       شام تاشام قیامت شرمسار زینب است  

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 235 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 14:56

چکیده : ... با عنوان : حدیث لوح چیست؟ بخوانید :
  

روزی کهامام حسین(ع) متولد شدند،جابر بن عبداله انصاری برای عرض تبریک به خانه حضرت فاطمه(س) رفت در آن جا لوح سبز رنگی دید و از فاطمه زهرا پرسید: این چیست؟

حضرتفاطمه فرمودند:هدیه الهی است که نام پدر و همسر و فرزتندانم یعنی جانشینان رسولخدا(ص) در آن است.

جابراجازه گرفت و نسخه ای از روی ان نوشت.

در اینلوح الهی از قدرت و عظمت خداوند متعال سخن گفته شده و دستورهای بسیار مهمی برایزندگی ذکر شده است. سپس مقام و دذرجه معنوی چهارده معصوم آمده و به قیامت و روزحساب پرداخته است.امام حسین(ع) در این لوح شریف این گونه توصیف شده اند:

"...حسینرا مخزن وحی خود قرار دادم . او را به شهادت،بزرگی بخشیدم و زندگی اش را با سعادتپایان دادم که برترین شهیدان است و بالاترین مقام را بین شهدا دارد..."


برگرفته از کتاب دانستنی های عاشورا نوشته عباس صالح مدرسه ای

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 240 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 14:56

چکیده : ... با عنوان : کربلا یعنی چه؟ بخوانید :

کربلا نامیکی از شهرهای عراق است/واژه کربلا از"کرب" و "ال" ترکیب شدهو به معنی حرم اللهاست  و در عربی به معنایمحلی است که نزد خداوند مقدس و مقرب و یا "حرم خدا" است.

البته بغداز شهادت امام حسین(ع) از کربلا به نام های دیگری مانند:"مشهدالحسین"،مدینه الحسین"،موضع البلاء"،"محل الوفاء" نامبرده اند.

برگرفته از کتاب دانستنی های عاشورا   نویسنده:عباس صالح مدرسه ای

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 241 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 14:56

چکیده : ... با عنوان : محرم الحرام یعنی چه؟ بخوانید :

قبل ازبعثت پیامبر اکرم (ص) قبیله های مختلف عرب،همواره با هم

می جنگیدند به طوری کهسراسر زندگی آنان جنگ و خون ریزی بود.

بنابراین،برای کم کردن از جنگ ،در سال چهارماه را "ماه حرام" نامگذاری

کردند که هرگونه جنگ و ستیز در آن ها حرامبوده است. این ماه ها

عبارت است از:

ذوالقعده،ذیالحجه،محرم،رجب.

از کتاب دانستنی های عاشورا نوشته عباس صالح مدرسه ای

i

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 247 تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 14:56

چکیده : ... با عنوان : امین و امان بخوانید :

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(عج)

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 246 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:31

چکیده : ... با عنوان : تبریک یا تاسف؟ بخوانید :
تبریک دوستان رو که دیدم به مناسبت ۱۱۷۳ سالگی تاجگذاری امام زمان (عج) سوالی برام پیش اومد

براستی ۱۱۷۳ سال از امامت امام زمان(عج) میگذره؟واقعا یعنی هنوز دنیا نمی تونه ۳۱۳ تا مرد رو به چشم خودش ببینه که حجتی که اولی ست بر جانهامون و علت وجودمونه بر اونها تکیه کنه .

اینجاست که میگن خدایا به رحمت قضاوت کن نه به عدلت

البته اگر امیدوارانه به این موضوع نگاه کنی هم به این نتیجه میرسی که هنوز هم فرصت برای مرد شدن هست .

شاید تو رو هم تو جرگه ی مردا قرار بدن

کمی سختی داره اما غم مخور عزیزم غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم/سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(عج)

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 237 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:31

چکیده : ... با عنوان : <no title> بخوانید :

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(عج)

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 244 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:31

چکیده : ... با عنوان : آمده چله نشین غم یار بخوانید :
امام صادق (ع):

 

هنگامی که گرفتاری بنی اسرائیل طولانی شد چهل صباح دعا کردند و به گریه

 و ضجه پرداختند ، خداوند حضرت هارون و موسی را ۱۷۰ سال زودتر از

 زمانی که مقدر بود برای نجات آنها فرستادند . اگر شما نیز چنین کنید

 خداوند فرج ما را برای شما می رساند وگرنه زمان غیبت تا نهایت آن طول

 خواهد کشید.

 

آمده چله نشین غم یار

                                                      قد کمان از بهر دیدار نگار

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان (عج)

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 260 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:31

چکیده : ... با عنوان : <no title> بخوانید :
دانلود سخنرانی دکتر عباسی

عصبانیت دکتر از بی خیالی و فهم کم مسئولین از جریان شناسی(بی)فرهنگی دشمن

 

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(عج)

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 181 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:31

چکیده : ... با عنوان : <no title> بخوانید :

اگر مي خواهيد از ناحيه دعا به جايي برسيد، زبان حالتان اين باشد: تسليم خدا هستيم، هر چه

 

بخواهد بكند، بنا داريم عمل به وظيفه بندگي كنيم

آیت الله بهجت(ره)

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(عج)

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 219 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:31

چکیده : ... با عنوان : <no title> بخوانید :

زنها هم در ورزشگاه حضور می یابند

لطفاکلیپ رو ببینید

حاشیه حضور بانوان در ورزشگاه

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 214 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:31

چکیده : ... با عنوان : <no title> بخوانید :

سخن در عفو و رحمتت نیست

گیرم که ببخشایی

من از شرمندگی چه کنم؟

ارجعی الی ربک ...

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(عج)

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 184 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:31

چکیده : ... با عنوان : قابل توجه عزیزانی که این فرد را به بابل نسبت می دند بخوانید :
بنیامین نتانیاهو اصالتا سودانی است و برخی از نزدیکان وی دارای پوست تیره هستند .

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 214 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:31

چکیده : ... با عنوان : <no title> بخوانید :
یمن

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 252 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 15:31

چکیده : ... با عنوان : خوشا احوال مردانی ، که سیراب از عطش رفتند... بخوانید :

میدانم بابا دو بخش است:

بخشی در صحرا و بخشی بالای نیزه...

اما اینکه عمو چند بخش است فقط بابا میداند...

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 239 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 13:26

چکیده : ... با عنوان : گردنبند...تسبيح...معصوميت... بخوانید :


خجالت نکش..


اینجوری هم به من نگاه نکن...

تو در چشمان من از تمام فرشته های دنیا زیبا تری..


حتی با این لباس کهنه...


با این دستهای چروک و سرما زده ...

لبخند بزن عروسک من...

سهم تو از دنیا لقمه ی کوچکی است که در دست داری...

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 194 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 13:26

چکیده : ... با عنوان : خوشبخت کلافی که سری داشته باشد... بخوانید :
باید که ز داغم خبری داشته باشد ،

هر مرد که با خود جگری داشته باشد...
حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش...
 در لشکر دشمن پسری داشته باشد !
حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل...
بازیچه ی دست تبری داشته باشد!
سخت است پیمبر شده باشی و ببینی...
فرزند تو دین دگری داشته باشد !
 آویخته از گردن من شاه کلیدی...
این کاخ کهن بی که دری داشته باشد!
سردرگمی ام داد گره در گره اندوه...
 خوشبخت کلافی که سری داشته باشد !

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 206 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 13:26

چکیده : ... با عنوان : آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد... بخوانید :

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست

 

دل بکن ! آینه اینقدر تماشایی نیست


 

 

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا

 

دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!


 

 

بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را

 

قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست


 

 

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد

 

آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست


 

 

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست

 

حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست


 

 

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری

 

گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست


                                                                                    

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 209 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 13:35

چکیده : ... با عنوان : یاد باد آن روزگاران! یاد باد... بخوانید :
یادشبخیر صفا و صمیمیت مردان و زنـــان قدیم

همانهایی که هیچ نمیگفتند

اما یکدنیا معرفت بودند ...

یادشان بخیر مردانی که به عشق امام رضا

بدونبضاعت و توشه روانه مشهد میشدند

چقدربه دل می نشست وقتی مشهدی صداشون میکردیم ...

یادشانبخیر مردانی که با زبان روزه درو میکردند

دستشانبه داس بود و دهانشان به روزه ...

یادشانبخیر پسرانی که هیچگاه مادر را بدون روسری ندیدند

یادشانبخیر مردانی که حتی اگر دزدی هم میکردند

اماحتی " تو بمیری " کسی را دروغنمیخوردند ...

یادشانبخیر عروسهایی که تا روز عروسی ، داماد آنها را نمی دیـــد

و ازنام دامــــاد هم حیــــا میکردنـــد ....

یادشبخیر مادر که هیچگاه بدون بسم الله و صلوات

درکیسه آرد را باز نمیکـــرد ...

یادشبخیر صلوات نامه هنگام خروس خوان ، بیداری سحرگاهان

دور همنشستن ، هل پستی کردن بلــــوط ، هم نشینی و همــــدلی ،

یا همخندیدن ، به درد هم رسیدن ، آهنگ دل نشینی برزگری هـــیاران

شمردنکیل های گندم و جو با نام امامان ، مبارک دانستن برکت و ....

یادشبخیر نجابت ها ، صداقت ها ، محبت ها ، نصیحت ها ،

دلسوزیها ، دلداری ها ، متلها ، چنه چنه ها ، خنـــده ها و شـــوخی ها و .....

خداکند در این دوران زندگی ماشینی

اینارزشهای والای انسانی

در" وارگــــه انســـانیت " جا نمـــاند ...

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 177 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 13:26

چکیده : ... با عنوان : نوازش زخم... بخوانید :

پدرم
آرزوهایم را قورت می داد
تا چشمانم مه گرفت
چون
دستش مانند
پای برادرم همیشه لُخت بود…
چقدر صورتم
بوی زحمت می گیرد
وقتی نوازشم می کند!


همگي ميتونيم با شركت در جشن عاطفه ها ذره اي از آرزوهاي چنين كودكاني رو برآورده كنيم...

ب اميد روزي ك نوازش چنين كودكاني برايشان لبخند و رحمت بهمراه داشته باشد...


تذكر: ي كامنت باعث شد ك اين پست رو بجاي صبح الان بذارم آخه ي جورايي پستم آلوده ميشد ب ... ##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 206 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 13:26

چکیده : ... با عنوان : آري... زندگي بايد كرد... بخوانید :
لب آبي گيوه ها را کندم و نشستم

پاها در آب : من چه سبزم امروز

 و چه اندازه تنم هوشيار است !

نکند اندوهي ، سر رسد از پس کوه ...

 سايه ها مي دانند، که چه تابستاني است

 سايه هايي بي لک، گوشه اي روشن و پاک

کودکان احساس ! جاي بازي اين جاست 

زندگي خالي نيست :


مهرباني هست ،

سيب هست ،

ايمان هست


آري تا شقايق هست ، زندگي بايد کرد...


"سهراب سپهري"

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 168 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 13:26

چکیده : ... با عنوان : كليد اشك ... بخوانید :
خداوند... کلید آسمان را به کسی می بخشد که شبی ؛
با کلید اشک چشمانش را گشوده باشد...
یا با محبت ، اشک چشمی را بسته باشد.



خوشا به حال آنانکه ،
می بخشند بی آنکه به یاد آوردند
و میگیرند بی آنکه فراموش کنند.
##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 207 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 13:26

چکیده : ... با عنوان : همه كس...همه چيز... بخوانید :

خدا

بينهايت است و لامكان و بي زمان

اما

ب قدر فهم تو كوچك ميشود

ب قدر نياز تو فرود مي آيد

و

ب قدر گمان تو كارگشا

و ب قدر آرزوي تو گسترده


خداوند همه كس را همه چيز ميشود ...


لازم دونستم همين جا از تمام دوستاني ك تو اين مدت ب وبم سر زدن و اظهار لطف داشتن تشكر كنم

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 231 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 13:26

چکیده : ... با عنوان : ي لقمه نون حلال ... بخوانید :

گریه نکن پدر ...

همین " نان حلال " ک در دست داری

می ارزد ب تمام سفره های رنگین حرامی ک بعضی ها دارند ...

این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد

ک تو داری پدرم .

دستت را میبوسم ک نان حلال بر سر سفره ی با برکتت دیدم ..... ##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 244 تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 13:26

چکیده : ... با عنوان : چای سیاه، سبز، سفید یا چای ترش، کدام مفیدتر است؟ چای ارگانیک شرایط رشد خاص و ویژه ای دارد و بخوانید :

چای سیاه، سبز، سفید یا چای ترش، کدام مفیدتر است؟
 


 

چای ارگانیک شرایط رشد خاص و ویژه ای دارد و هر تولید کننده ای نمی تواند از عهده آن برآید.

این روزها پرسش‌های زیادی در خصوص انواع چای مطرح می‌شود؛ این‌که تفاوت اصلی انواع چای در چیست؟ آیا چای سبز و ترش لاغر می‌کند؟ چای قرمز می‌تواند پایین‌آورنده فشار خون باشد؟ واقعیت دارد چای کیسه‌ای از خاکه چای تهیه می‌شود؟

چای خشکی که این روزها با نام چای سفید به فروش می رسد چه مزایایی دارد؟ آیا چای سرد آماده خواص چای معمولی را دارد؟ تفاوت چای ارگانیک با چای سالم در چیست؟ در میان انواع چای سیاه کدام یک کیفیت مناسب تری دارد؟

به طورکلی، برگ های چای بعد از رسیدن، چیده، فرآوری (تخمیر) و خشک می شود و بسته به میزان فرآوری نوع و خواص چای فرق می کند. اگر برگ چای را پس از چیدن پژمرده کرده و غلتک بزنند و سپس خشک کنند، برگ چای سیاه می شود. اما اگر برگ ها را بخار دهند و سپس خشک کنند، چای سبز و اگر فرآوری ضعیف تر و بدون تخمیر انجام شود، چای سفید یا اورلانگ (نوعی چای تایلندی) به دست می آید.



چای سفید؛ پرخاصیت ترین
هم اکنون چای سفید، تولید پایین و قیمت بالایی دارد. برگ های این چای در اصل جوانه های کرک دار نقره ای رنگ گیاه چای است که قبل از آن که به طور کامل باز شود، چیده و چون تخمیر یا فرآوری نمی شود، تمام خواص خود را حفظ کرده و در مقایسه با چای سبز کافئین کمتری دارد، ولی بیشترین مقدار آنتی اکسیدان را دارد و در حفاظت از بدن در برابر بیماری ها موثرتر بوده و از نظر خواص دیگر از چای سبز قوی تر است. مزه این چای از سایر چای ها لطیف تر و ملایم تر بوده و به دلیل #1578;ئین(ماده ای شبیه به کافئین) برخلاف چای سیاه اغلب اعتیادآور نیست.



چای سبز؛ از واقعیت تا تبلیغ؟
مطالعات نشان داده است چه در کشت سلول و چه روی افراد مطالعه شده، خواص آنتی اکسیدانی چای سبز بسیار بالاتر از چای سیاه است، چراکه تخمیر کمتری روی برگ های آن انجام می شود و خواص ضدسرطانی آن ثابت شده است اما این که چای سبز خاصیت لاغرکنندگی دارد یا نه، باید بگوییم مطالعات مختلف نشان داده مصرف چهار فنجان چای سبز در روز می تواند به نوعی سوخت بافت چربی را تحریک کند. البته این خاصیت زیاد و چشمگیر نیست و نمی توان حتی برای کاهش وزن کم هم روی آن حساب کرد. در نتیجه، تمام تبلیغات در خصوص لاغری با چای سبز فریب است و هیچ دانشی پشت آن نیست و به این خیال نباشید که چای سبز معجزه کرده، شما را خوش هیکل و لاغر می کند.


این را هم بدانید اگر چه چای سبز در مقایسه با چای سیاه کافئین کمتری دارد، اما با این حال حاوی این ماده است و خانم های باردار، شیرده و افرادی که ناراحتی اعصاب دارند و آنهایی که ضربان قلبشان نامنظم است، بهتر است در مصرف آن زیاده روی نکنند. مصرف این چای همچون چای سیاه به همراه غذا جذب روی، آهن و کلسیم را کاهش می دهد.

این چای باید حداقل پنج تا ده دقیقه دم بکشد تا ترکیبات مفید آن خارج شود و اگر هم مدت زمان دم کشیدن بیشتر شود، مواد قابض آن رها می شود و اگر در مصرف آن زیاده روی شود، باعث دفع زیاد آب از بدن و خشکی مدفوع و یبوست می شود.
 


چای ترش لاغر می کند؟
به چای ترش، چای مکه یا چای قرمز هم می گویند. این چای با چای سفید، سبز و سیاه هم خانواده نیست. معروفیت اصلی این چای ترکیبی در آن است که سبب کاهش فشارخون می شود. همچنین می تواند قند خون را کنترل کرده، موجب تمدد اعصاب و جریان بهتر خون شود، از حرارت کبد بکاهد و به سبب ویتامین C ، مقوی سیستم ایمنی بدن است. اما آیا این چای لاغر می کند؟ واقعیت این است که چای قرمز، حاوی ماده ای است که می تواند از جذب کربوهیدرات بکاهد، اما نمی تواند به تنهایی سبب لاغری شود. این چای در کنار رژیم غذایی و تحرک می تواند یک نوشیدنی رژیمی و کم کالری باشد.

نکته مهم آن که زنان باردار، شیرده، افرادی که قصد بارداری دارند، کسانی که از قرص ضدبارداری استفاده می کنند و زنان یائسه ای که تحت هورمون درمانی هستند، باید با نظر پزشک از این چای استفاده کنند؛ چرا که این چای سطح استروژن بدن را دستخوش تغییرات می کند. همچنین افرادی که قند و فشار خون پایینی دارند باید در مصرف این نوشیدنی احتیاط کنند تا دچار رخوت و سستی نشوند.
 


چای کیسه ای = خاکه چای + رنگ + اسانس
چون سرعت رنگ دادن چای کیسه ای بیشتر است و زودتر به عمل می آید، محبوبیت زیادی در میان افراد دارد. اما باید بدانید پس از آن که برگ های چای خشک شد، آن را الک کرده و خاکه چای که احتمال دارد به همراه دست و پای مهمانانی ناخوانده باشد برای تولید چای کیسه ای مورد استفاده قرار می گیرد. برای رنگ دهی بهتر و فوری هم به خاکه چای، رنگ و اسانس اضافه می کنند و برای جلوگیری از پاره شدن کیسه کاغذی چای از موادی استفاده می شود که گرچه ضرر چندانی ندارد، اما ممکن است مصرف طولانی مدت آن سبب آسیب به بدن شود. این را هم بدانید چای کیسه ای اگر در تماس با آب جوش کمتر از 30 ثانیه رنگ دهد، مصنوعی ترین چای است، چرا که اگر همین میزان چای طبیعی را در کیسه بریزید و در آب جوش قرار دهید، ده دقیقه طول می کشد رنگ زرد مایل به نارنجی ایجاد کند. در نتیجه، چای فله ای یا کیسه ای سبز و سیاه با طعم و رنگ قوی و فوری بدون شک حاوی مواد افزودنی شیمیایی و زیانبار است.
 


چای سیاه بهاره باکیفیت تر است
چای برگی با تکه های بزرگ در مقایسه با چای پودری و ریز کیفیت و خواص بیشتری دارد. به گفته کارشناسان، برخی چای‏ های کله مورچه‏ ای و باروتی که به عنوان مرغوب ترین چای شناخته شده حاوی رنگ و اسانس است.

خوب است بدانید چای در سه فصل بهار و تابستان و پاییز چیده می شود. هر چه از بهار به فصل زمستان نزدیک تر شویم، قسمت های چوبی برگ بیشتر و از کیفیت چای کاسته می شود. مرغوب ترین و خوش عطر ترین چای، مربوط به چای بهاره است. تا حد امکان از مصرف چای عطری اجتناب کنید، چرا که مواد طعم دهنده موجود در این محصولات شیمیایی و به دلیل آن که مصرف این نوشیدنی طی روز زیاد است، مواد سنتزی بیشتری وارد بدن شده و تهدید کننده سلامت می شود. در مورد یخ چای ـ محصول جدیدی که این روزها روانه بازار شده ـ هم بدانید به گفته متخصصان، حجم زیادی از یخ چای های حاضری را آب و شکر تشکیل می دهد و آنتی اکسیدان های موجود در یک بطری یخ چای آماده به مراتب کمتر از یک لیوان چای دم کرده خانگی است.
 


چای ارگانیک؛ داریم یا نداریم؟
این روزها در برخی نمایشگاه ها و فروشگاه های بزرگ چای با نام ارگانیک با قیمت های بالا به فروش می رسد، اما سوال اصلی آن که تا چه حد می توان به ارگانیک بودن چای اطمینان کرد؟ چای با عبارت ارگانیک در مزرعه هایی کشت می شود که از کود و سم بسیار کمی در پرورش آن استفاده می شود که بهتر است آن را یک چای سالم تا ارگانیک در نظر بگیریم؛ چرا که چای ارگانیک شرایط رشد خاص و ویژه ای دارد و هر تولید کننده ای نمی تواند از عهده آن برآید و تولید این چای هم اکنون در کشورمان بسیار محدود است.

اما چای سالم مجوز دار چه ویژگی هایی دارد؟ چای سیاهی است که حداقل سموم را داراست و تنها از برگچه های جوان بالایی ساقه چای که سالم تر است، استفاده می شود و در آن از برگ های پایینی که پیر و کهنه بوده و فنول و سفیدک زیادتری دارد و باعث پایین آمدن کیفیت چای می شود، خبری نیست. این برگ ها چون در مقایسه با برگ های چای معمولی کمتر و محدودتر است باعث افزایش قیمت محصول نهایی می شود.

معمولا طعم چای سالم از چای معمولی کمی تلخ و گس تر است، چرا که ترکیبات چوبی برگچه های جوان کمتر، ولی تانن و آنتوسیانین یعنی عامل طعم گس و تلخ آن بیشتر است، با این مزیت که قدرت آنتی اکسیدانی زیادتری دارد. این چای به دلیل دارا بودن برگ های جوان باید مدت زمان بیشتری داخل آبجوش روی حرارت قرار گیرد تا به رنگ مورد نظرمان نزدیک تر شود.

این را هم بدانید چای به دلیل آن که در بدن به تولید اسیداوریک و اگزالات کمک می کند برای مبتلایان به نقرس و سنگ کلیه

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 253 تاريخ : دوشنبه 13 آبان 1392 ساعت: 9:46

چکیده : ... با عنوان : رفع استرس بخوانید :


برای از بین رفتن استرس، ۲ ساعت یکباراین حرکات را انجام دهید.


شکلک

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 226 تاريخ : يکشنبه 12 آبان 1392 ساعت: 16:41

چکیده : ... با عنوان : بشمارید. چند نفرند؟ بخوانید :

لطفا چند لحظه صبر كنيد...
این بازیکنان را بشمارید ! حالا 12 نفر هستند یا 13 نفر ؟
[تصویر: 160176_628.gif]

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 247 تاريخ : يکشنبه 12 آبان 1392 ساعت: 16:41

چکیده : ... با عنوان : چشم اندازهای زیبا از شهرهای معروف جهان بخوانید :

 چشم اندازهای زیبا از شهرهای معروف جهان

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 196 تاريخ : شنبه 11 آبان 1392 ساعت: 16:42

چکیده : ... با عنوان : عکس های زیبا بخوانید :

 عکس های زیبا


 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 272 تاريخ : شنبه 11 آبان 1392 ساعت: 16:38

چکیده : ... با عنوان : <no title> بخوانید :

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 210 تاريخ : شنبه 11 آبان 1392 ساعت: 16:30

چکیده : ... با عنوان : جاده های مرگبار و دیدنی جهان بخوانید :

 جاده های مرگبار و دیدنی جهان



























##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 262 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 14:06

چکیده : ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره ملک بخوانید :
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش ازآن مؤمنين است. 

تَبَارَکَ الَّذِی بِيَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِيْرٌ(١) 

پربرکت است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست، و او برهر چيزی تواناست(١) [يعنی هر موجودی اگر به اندازه ی ظرفیتش صاحب قدرت است، هم خودش و هم قدرتش در قبضه قدرت الهی است بطوریکه خدا بهر نحوی که بخواهد می تواند در آن تصرف کند. و اينکه قدرت خدا محدود به هيچ حد و نهايتی نيست ]

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 262 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48

چکیده : ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره قلم بخوانید :

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است. 

ن وَ القَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ(١) 

سوگند به قلم و آنچه با قلم می نويسند(١) [خدا به قلم و نوشته سوگند ياد می کند از اين جهت که قلم و نوشته از عظیم ترين نعمتهای الهی است که خدا بشر را با آن هدايت کرده تا بوسيله آن حوادثی را که از ديده ها پنهان و يا آنچه در دلهاست ضبط کند و در موقع لزوم آنرا حاضر سازد. پس قلم و نوشتن هم در عظمت، دست کمی از کلام ندارند. و در عظمت اين دو نعمت همين بس که خدای سبحان بر انسان منت نهاده که وی را بسوی کلام و قلم هدايت کرده، و طریق استفاده از اين دو نعمت را به او ياد داده ] 

مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رّبِّكَ بِمَجْنُونٍ(٢) 

که تو به خاطر نعمتی که پروردگارت به تو ارزانی داشته مجنون نيستی(٢) [مراد از اين نعمت، نعمت نبوت است، چون دلائلی که دلالت بر نبوت آن جناب می کند، هرگونه اختلال روانی و عقلی را از آن جناب دفع می کند،  زيرا اگر دفع نکند بر نبوت هم دلالت ندارد، و اگر دلالت نکند،  هدايت الهی که لازمه ی نظام حيات بشری است پا نمی گيرد، و اين آيه در مقام ردّ تهمتی است که به آن جناب می زدند و مجنونش می خواندند] 

وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ(٣) 

و اينکه برای تو اجری است قطع نشدنی (٣) [مراد از اجر، اجری است که رسالت نزد خدا دارد، و اين جمله در مقام دلخوش ساختن رسول خدا (ص) است، می فرمايد :تو زحمات رسالت خدا را تحمل کن که برای تو اجری عظیم و هميشگی است و خلاصه زحماتت هدر نمی رود. بايد دانست آنچه خدا به بنده اش میدهد تفضلی است از ناحيه ی او،  و اگر عطایی را که در مقابل عمل بنده اش اجر و پاداش ناميده،  و قراری را که بين اجر خود و عمل بنده اش دارد، معامله ناميده، اين تفضل ديگری است، نه اينکه دينی است که پرداخت می کند. پس منت تنها برای خدا است، اوست که بر تمامی خلائق خود ازانبياء گرفته تا پايين تر منّت دارد] 

وَ إِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِيمٍ(۴) 

و اينکه تو ملکات اخلاقی بس بزرگی داری (۴) [اين آيه شريفه هرچند به خودی خود حسن خلق  رسول خدا (ص) را می ستايد،  و آنرا بزرگ می شمارد، با توجه به آيات، به خصوص اخلاق پسنديده اجتماعیش نظر دارد، اخلاقی که مربوط به معاشرت است،  از قبيل استواری برحق، صبر در مقابل آزار مردم و خطاکاریهای اراذل، و عفو و چشم پوشی از آنها، سخاوت، مدارا، تواضع و امثال اينها ] 

فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ(۵) بِأَييِّکُمُ المَفْتُونُ(۶) 

پس بزودی خواهی ديد و آنها نيز می بينند (۵) که کدام يک از شما مجنونيد(۶) [يعنی حال که معلوم شد تو ديوانه نبوده بلکه دارای مقام نبوت و مُتَخَلِق به خُلق عظیم هستی و از ناحيه پروردگارت اجر عظیمی خواهی داشت اينک بدان که بزودی  اثر دعوتت روشن خواهد گشت و برای همه معلوم خواهد شد که چه فردی مجنون است، تو و يا تکذيب گران تو که تهمت ديوانگی به تو می زنند؟] 

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالمُهْتَدِينَ(٧) 

محققاً پروردگار تو داناتر است به اينکه چه کسی از راه او گمراه شده و او داناتر است به هدايت يافتگان(٧) [بعد از آنکه با بيانات قبلی فهماند که بالاخره در اين ميان ضلالت وهدايتی است،  در اين جمله مطلب را چنين تاکيد می کند که خدا بهتر می داند چه کسی از راه او به بيراهه رفته، و چه کسی راه او را يافته است، چون راه، راه اوست و امر هدايت هم بدست اوست، و معلوم است که صاحب راه و راهنما بهتر می داند چه کسی در راه او و چه کسی در آن نيست و به اين شکل به پيامبر اطمینان بيشتر می دهدکه او در مسير هدايت و دشمنان در مسير ضلالت هستند ] 

فَلَا تُطِعِ المُکَذِّبِينَ(٨) وَدُّوا لَوْ تُدْ هِنُ فَيُدْهِنُونَ(٩) 

پس تکذيب گران را اطاعت نکن (٨) آنها آرزو دارند نرمش نشان دهی تا آنها هم نرمش نشان دهند(٩) [يعنی وقتی معلوم شد که تکذيب گران تو مجنون و گمراهند پس با ايشان به هيچ وجه، نه زبانی و نه عملی موافقت و همراهی نکن. زيرا آنها دوست دارند تو با نزدیک شدن به دين آنها روی خوش به ايشان نشان دهی، ايشان هم با نزدیک شدن به دين تو روی خوش به تو نشان دهند، و خلاصه اينکه دوست دارند کمی تو از دينت مايه بگذاری، کمی هم آنان از دين خودشان مايه بگذارند، و هر يک درباره دين ديگری مسامحه روا بدارد] 

وَ لَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ(١٠) 

و نيز هر فرومایه عيبجو که برای هر حق و باطلی سوگند می خورد اطاعت نکن(١٠) [ حلّاف :به معنای کسی است که بسيار سوگند می خورد، و لازمه بسيار سوگند خوردن، اين است که سوگند خورنده احترامی برای صاحب سوگند قائل نباشد، و چون سوگند ها به نام خدا بوده، پس معلوم می شود سوگند خورنده، عظمتی برای خدای عزّ و جلّ قائل نيست، و همين بس است برای رذلی او. مهين:کسی است که از نظر فکری پست و حقير است] 

هَمَّازٍ مَّشَّاءٍ بِنَمِيمٍ(١١) 

و کسی را که در بين  مردم سخن چين و افساد می کند(١١) [ همّاز: يعنی بسيار عيبجو و طعنه زن.  مشاء: به معنای نقل کننده سخنان مردم بسوی مردم ديگری، به منظور ايجاد فساد و تيرگی بين آنها] 

مَنَّاعٍ لِلخَيرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ(١٢) 

و کسی را که مانع  رسيدن خير به خلق می شودو تجاوز گرو گناهکار است (١٢) [مناع خير:به معنای کسی است که منع خيرش بسيار باشد، يا از همه مردم منع خير می کند و يا نسبت به اهلش چنين است و نمی گذارد چيزی به آنان برسد. معتدی:به معنای از حد گذراندن ظلم و بيداد است. أثيم:به معنای کسی است که اثم و گناه بسيار کند، به حدّی که کار هميشگی و دائميش شود و از آن دست برندارد] 

عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِکَ زَنِيْمٍ(١٣) 

کسی که علاوه بر همه ی آن عيبها، بددهن و خشن است و بی اصل و نسب است (١٣) [ عتل:به معنای شخص بداخلاق و جفاکار، پرخور، کينه توز و بهانه گير. زنيم:به کسی گفته می‌شود که اصل و نسبی نداشته باشد. اين  آيات ٩ صفت رذيله ی کفاری که پيامبر را به اطاعت خود و سازش دعوت می کردند توصیف می کندو می فرمايد که نباید از فردی که صاحب اين صفات است اطاعت کنی و بايد چنين فردی از هر جامعه ای طرد شود] 

أَنْ کَانَ ذَا مَالٍ وَ بَنِينَ(١۴) 

به صرف اينکه مالدار و صاحب پسران است (١۴) [ درحقیقت علت پيدايش آن صفات را بيان می کند و آن اين است که مالداری و دلبستگی به اولاد ياغيش کرده،  به نعمت خدا کفران می ورزد،  و درنتيجه ی بيگانه بودن با خدا،  تمامی صفات خبيثه در دلش پيدا شده،  بجای اينکه شکر خدا را دربرابر آن اموال بجا آورد،  و نفس خود را اصلاح کند،  کفر می ورزد] 

إِذَا تُتْلَی عَلَيه آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ(١۵) 

هنگامیکه آيات ما بر او خوانده می‌شود، می گويد افسانه های خرافی پيشينيان است (١۵) [يعنی همین افراد با آن صفات رذيله دربرابر آيات الهی موضع گيری می‌کنند و با برچسب زدن به آيات الهی، از آن فاصله می گيرند پس نباید از چنين افرادی اطاعت کنی و پيشنهاد سازش با آنها را بپذیری ] 

سَنَسِمُهُ عَلَی الخُرطُومِ(١۶) 

بزودی بر بينی اش علامت و داغ ننگ می نهيم(١۶) [ خرطوم تنها بينی فيل و خوک است، بکار بردن اين تعبیر درحقیقت نوعی توبیخ و ملامت است،  و به اين ترتیب آن شخص با آن صفات رذيله اش را بخاطر عداوت شديدی که با خدا و رسول او داشت،  تهدید می کند. و ظاهراً منظور از علامت گذاری در بينی او اين باشد که بی نهايت او را خوار می کنیم و ذلّتی نشاندار به او می دهيم، بطوریکه هرکس او را ببيند با آن علامت او را بشناسد. و نزد همگان رسوا گردد ] 

إِنَّا بَلَوْنَاهُم کَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيُصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ(١٧) وَ لَا يَسْتَثْنُونَ(١٨) 

قطعاً ما آنها را گرفتار و مبتلا می کنیم، همچنان که صاحبان باغ را مبتلا کردیم، آنگاه که سوگند خوردند که صبحگاهان آنرا خواهيم چيد(١٧) و استثناء نکردند (١٨) [ آيات مورد بحث (١٧تا٣٣) تکذیب گران نبوت رسول خدا(ص) را که به آن جناب تهمت جنون می زدند تهدید می کند،  و تشبيهی که در آن آمده دلالت دارد بر اينکه اين تکذیب گران هم بطور قطع عذاب خواهند شد. می فرمايد صاحبان باغ قسم خوردند که ميوه های باغ را صبحگاهان و دور از انظار مستمندان بچينند و هيچ از آن استثناء نکنند و برای مستمندان چيزی باقی نگذارند و اين نهايت ضعف ايمان و بخل ايشان را می رساند. بعضی نيز احتمال داده اند که منظور از استثناء نکردن اين است که آنها إنشاءالله نگفتند بلکه همه اعتمادشان بر نفس خودشان و اسباب ظاهری بود ] 

فََطَافَ عَلَيهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُم نَائِمُونَ(١٩) فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِيمِ(٢٠) 

پس بلايی فراگیر از ناحیه پروردگارت آن باغ را دور زد درحالیکه ايشان در خواب بودند (١٩) پس آن باغ همچون شب سياه شد(٢٠) [ اما به هنگام شب در آن زمان که همه در خواب بودند عذاب و بلايی فراگیر از سوی پروردگار به تمام باغ فرود آمد. آتش سوزان و صاعقه ای مرگبار چنان بر آن مسلط شد که آن باغ خرّم و سرسبز همچون شب سياه و ظلمانی گرديد و جز مشتی خاکستر از آن باقی نماند و باغ نامبرده مانند زمین باير شد] 

فَتَنَادَوْا مُصْبِحِينَ(٢١) أَنِ اغْدُوا عَلَی حَرْثِکُم إِنْ کُنْتُم صَارِمِينَ(٢٢) فَانْطَلَقُوا وَ هُم يَتَخَافَتُونَ(٢٣) أَنْ لَا يَدْخُلَنَّهَا اليَومَ عَلَيْکُم مِسْکِينٌ(٢۴) 

پس صبح زود يکديگر را صدا زدند(٢١) که بامدادان بسوی کشت خود برويد اگر ميوه چين هستيد(٢٢) پس به راه افتادند و آهسته به هم می گفتند (٢٣) که مبادا امروز فقيری در آنجا برشما وارد شود(٢۴) [ بهرحال صاحبان باغ به گمان اينکه درختهای پربارشان آماده برای چيدن ميوه است در آغاز صبح يکديگر را صدا زدند که صبح شده برخيزيد و بسوی باغ خود روان شويد اگر می خواهيد ميوه های خود را بچينيد. پس بسوی باغشان روانه شدند درحالیکه بطور آهسته و مخفیانه باهم مشورت می کردندکه بايد رفتنمان از انظار مخفی باشد تا فقرا و مساکین خبردار نشوند وگرنه آنها هم داخل باغ می شوند و ناچارمان می‌کنند که سهمی از ميوه ها را به آنان اختصاص دهيم ] 

وَ غَدَوْا عَلَی حَردٍ قَادِرِينَ(٢۵) فَلَمَّا رَأَوهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ(٢۶) بَل نَحْنُ مَحْرُومُونَ(٢٧) 

و صبح کردند بر اينکه قدرتمندانه مانع فقيران شوند(٢۵) پس هنگامیکه باغ را ديدند، گفتند محققاً ما راه را گم کرده ايم(٢۶) بلکه ما محروم شدگانيم(٢٧) [ صبح زود بطرف باغ روان شدند درحالیکه قرار آنها اين بود که ميوه ها را بچينند و حتی يکدانه آنرا به فقرا ندهند. اما صاحبان باغ همينکه باغ را بدان وضع مشاهده کردند و ديدند که چقدر اوضاع بهم ريخته است گفتند اين باغ ما نيست ما راه را گم کرده ايم. بعضی از مفسرین احتمال داده‌اند که منظور اين است که ما چه گمراه بودیم که به خود وعده داديم ميوه ها را چيده و به فقرا چيزی ندهیم. در اين ميان يکی از آنها می گويد نه تنها گمراهيم بلکه از رزق هم محروم شديم، ما که می خواستيم مستمندان را محروم کنیم حالا خودمان محروم شديم] 

قَالَ أَوْسَطُهُم أَلَم أَقُل لَکُم لَوْلَا تُسَبِّحُونَ(٢٨) 

عاقلترشان گفت :آيا به شما نگفتم چرا خدا را تسبیح نمی گوييد؟(٢٨) [ درميان آنها فرد مؤمنی بود که آنها را از بخل و حرص منع می کرد و چون در اقلیت بود هيچکس حرفش را گوش نمی داد اما پس از رخ دادن حادثه ی دردناک با اطمینان بيشتر آنها را مورد ملامت و سرزنش قرار داد که چرا بر قدرت خود و ساير اسباب ظاهری اعتماد کرده و از دخالت و تأثير خدا غفلت کرديد و إنشاءالله نگفتید، اين همان شرک است و من شما را از آن زنهار دادم] 

قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِينَ(٢٩) فَأَقْبَلَ بَعْضُهُم عَلَی بَعْضٍ يَتَلَاوَمُونَ(٣٠) 

گفتند پروردگار ما منزه است،  ما قطعاً ستمگر بوده ايم (٢٩) پس بعضی بر بعضی روی کرده يکديگر را ملامت می کردند (٣٠) [ صاحبان باغ بعد از سرزنش آن شخص عاقل ميانه رو متوجه خطای خود شده و گفتند خدا منزه است و ما چون برای خدا شريک قائل شديم پس مسلماً ستمکار بوده ايم. گرچه آنها به خطای خويش اعتراف کردند،  اما با ملامت کردن يکديگر، هرکس گناه اصلی را به گردن ديگری می انداخت و او را شديداً سرزنش می کرد که تو عامل بدبختی ما شدی] 

قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا کُنَّا طَاغِينَ(٣١) عَسَی رَبُّنَا أَنْ يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِّنْهَا إِنَّا إِلَی رَبِّنَا رَاغِبُونَ(٣٢) 

گفتند وای برما که طغیانگر بودیم (٣١) اميد است که پروردگارمان بهتر از آن را به ما عوض دهد،  چون ما به پروردگارمان روی آورده ايم (٣٢) [ به اين ترتیب صاحبان باغ از فرط شرمساری، خود را مستحق شديدترين سرزنشها می دانستند زيرا‘’ويل‘’معمولا در اظهار انزجار بسیار شديد بکار می رود. بهرحال آنها اعتراف به طغیانگری خود می‌کنند که از حدّ و قانون الهی خارج شده و برای خدا شريک قائل شدند و به اين ترتیب مرتکب ظلم بر خود و سايرين شدند] 

کَذَالِکَ العَذَابُ وَ لَعَذَابُ الأَخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ کَانُوا يَعْلَمُونَ(٣٣) 

عذاب دنیا اينچنين است، و عذاب آخرت قطعاً بزرگتر است اگر می دانستند (٣٣) [ علّتش اين است که عذاب آخرت از قهر الهی منشاء دارد، و چيزی و کسی نمی تواند دربرابر آن مقاومت کند، عذابی است که خلاصی از آن نيست، حتی مرگی هم به دنبال ندارد، به خلاف عذابهای دنيوی که هم در بعضی اوقات قابل جبران است و هم با مرگ پايان می پذيرد، عذاب آخرت از تمامی جهات به انسان احاطه دارد و دائمی و بی انتها است، نه چون عذابهای دنیا که بالاخره تمام می‌شود ] 

إِنَّ لِلْمُتَّقِيْنَ عِنْدَرَبِّهِم جَنَّاتِ النَّعِيمِ(٣۴) 

همانا برای پرهيزکاران نزد پروردگارشان بهشتهای پرنعمت است (٣۴) [ تعبیر ‘’عندربهم‘’نشان میدهد که اگر متقین چنين نعمتی نزد خداوند دارند بخاطر اين است که در دنیا ربوبيّت(خدایی ) را منحصر در او می دانستند و عبادت را بطور خالص برای او انجام می دادند] 

أَفَنَجْعَلُ المُسْلِمِيْنَ کَالْمُجْرِمِيْنَ(٣۵) 

پس آيا ما مؤمنان را همچون مجرمان قرار می دهيم ؟(٣۵) [هرچند آيه شريفه می خواهد تساوی بين مؤمن و مجرم را ردّ کند، وليکن نه تنها از اين جهت که مجرمین با آن همه جرم مساوی با مسلمانان نيستند، بلکه احترام مسلمين اجازه نمی دهد که مجرمین با ايشان برابر باشند، گويا فرموده :اينکه شما کفار می گوييد در آخرت هم ما و مسلمانان يکسان هستیم سخن باطلی است. برای اينکه خداوند راضی نمی شود که مسلمانان را با آن همه احترامی که نزدش دارند مانند مجرمین قرار دهد. البته مراد از مسلمين افرادی هستند که تسلیم فرمان خدا و تابع اراده اويند. يعنی اگر انجام کاری را اراده کرده انجام می دهند، و اگر ترک کاری را خواسته ترک می‌کنند ] 

مَا لَکُم کَيْفَ تَحْکُمُونَ(٣۶) 

شما را چه شده است ؟چگونه داوری می کنید ؟(٣۶) [اين جمله در مقام اين است که تعجب هرکسی را از حکم آنان برانگیزد، که چطور حکم کردند به اينکه مجرم و مسلم در قيامت يک وضع دارند؟ مسلماً عقل از چنين حکمی امتناع دارد، و چنين حکمی نمی کند. پس چه چيز فکر شما را فاسد کرده که اينطور حکم می کنید ؟] 

أَمْ لَکُم کِتَابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ(٣٧) إِنَّ لَکُم فِيهِ لَمَاّتَخَيَّرُونَ(٣٨) 

آيا شما کتابی دارید که در آن می خوانيد(٣٧) که هرچه را شما انتخاب کنید از آنِ شماست (٣٨) [ عقل که چنين حکمی نمی کند پس ممکن است براساس دليل نقلی چنين ادعایی دارید يعنی کتاب آسمانی دارید که درآن خوانده ايد:ای مشرکين اختیار با شماست هرچه دلتان خواست انجام دهيد، چون اختیار سعادت و آخرتتان با خودتان است، در پايان هرچه شما بخواهید و بگوييد همان می‌شود! اما محال است که چنين مدرک معتبری وجود داشته باشد ] 

أَمْ لَکُم أَيْمَانٌ عَلَيْنَا بَالِغَةٌ إِلَی يَوْمِ القِيَامَةِ إِنَّ لَکُم لَمَا تَحْكُمُونَ(٣٩) 

آيا برای شما تا روز قيامت بر عهده ی ما پيمانهای مؤکدی است  که هرچه شما حکم کنيد حق شما باشد ؟(٣٩) [ هم دليل عقلی و هم نقلی وجود ندارد امّا شايد بطور شفاهی با خدا عهد و سوگندی بسته‌ ايد که تا روز قيامت معتبر است و خدا موظف شده که اختیار قيامت را به شما واگذار کند تا هر حکمی خواستيد بکنيد؟ اين هم که معقول نيست و اينان مانند انبياء نيستند تا خدا با ايشان شفاهی صحبت کند] 

سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذَالِکَ زَعِيْمٌ(۴٠) أَمْ لَهُمْ شُرَکَاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَکَائِهِمْ إِنْ کَانُوا صَادِقِينَ(۴١) 

از آنها بپرس:کدامشان ضامن اين ادعايند؟(۴٠) آيا شريکانی دارند؟پس بايد شريکان خود را بياورند اگر راست می گويند(۴١) [ از آنها بپرس کدامیک از شما است که برحسب ادعایی که می کنید متصدی امر تسویه شده باشد ؟ آيا اگر چنين کسی باشد از ميان اين مشرکین است ؟اگر هست کيست؟ يا شاید ادعای آنها به اين دليل است که فکر می کنند بتها و خدايان ايشان در قيامت نزد خدا شفاعت کرده و آنها را حمايت می کنند تا مجرمین نيز مانند مسلمين جزا ببينند؟اگر چنين است بگو تا شرکاء خود را بياورند. البته نحوی پرسش آيه می فهماند که اولاً معبودهای ايشان معبود نيست ثانياً شريک خدا در ربوبيّت نيستند ثالثاً قدرت شفاعت ندارند] 

يَوْمَ يُکْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلَايَسْتَطِيْعُونَ(۴٢) 

روزی که کار بر کافران سخت و دشوار شود و آنها به سجده فراخوانده شوند ولی نتوانند (۴٢) [ای پيامبر به ياد آر روزی را که به اين کفار سخت خواهد شد، و چون دعوت می شوند برای خدا سجده کنند نمی توانند بکنند، چون حالت خضوع برای خدا در دل ندارند و در دنیا به خاطر تکبری که داشتند چنين ملکه ای کسب نکردند، روز قيامت که روز کشف باطن آدمی است، وقتی باطن در دنیا باطنی بوده که نگذاشته ايشان خاضع شوند، در آخرت هم نخواهد گذاشت ] 

خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَ قَد كَانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سَالِمُونَ(۴٣) 

ديدگانشان به زير افتد و ذلت و خواری وجودشان را فراگیرد، درحالیکه به وقت تندرستی به سجده دعوت می شدند(۴٣) [ اينها همانهايند که در دنیا دعوت می شدند تا دربرابر خدا سجده کنند امّا با اينکه سالم بودند و می توانستند سجده کنند، نکردند و با بی اعتنائی از انبياء روبرگرداندند] 

فَذَرْنِی وَ مَن يُکَذِّبُ بِهَذَا الحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ(۴۴) 

پس مرا با کسی که اين سخن را تکذیب می کند واگذار. ما به تدریج آنها را از آنجا که نمی دانند گرفتار خواهيم ساخت (۴۴) [ درحقیقت آيه هم در مقام تسلی دادن به پيامبر (ص) و هم تهدید کفار است زيرا می فرمايد تکذیب کنندگان قرآن را به من واگذارکن که کنايه از اين است که خدا به تنهایی برای عذاب آنها کافی است و دست از ايشان برنخواهد داشت. امّا کيفيت عذاب به اين نحو است که به او نعمت پشتِ سر نعمت می دهد، هر نعمتی که می دهد به همان مقدار سرگرم و از سعادت خود غافل می‌شود و در شکر آن کوتاهی نموده، کم کم خدای صاحب نعمت را فراموش می کندوازياد می برد. اينکه فرمود ‘’از جایی که نمی داند‘’برای اين است که کفار نعمت را خير و سعادت می دانند درحالیکه واقعاً مايه ی هلاکت و عذاب آنهاست. پس استدراج، دادن نعمت دنبال نعمت است به متنعم تا درجه به درجه پايين آيد و به ورطه هلاکت نزدیک شود]

وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَيْدِی مَتِينٌ(۴۵) 

و مهلتشان می دهم که نقشه من بسی محکم است (۴۵) [من به کفار مهلت می دهم تا در نعمتهای من با گناه درغلطيده و هرجور خواستند گناه کنند که نقشه ی من محکم و دقيق است. پس خدا در مجازات ظالمان عجله نمی کند و اين هشداری است به ستمگران که نعمت و سلامت، آنها را مغرور نکند و در هر لحظه منتظر کيفر شديد خدا باشند] 

أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ(۴۶) 

آيا از آنها مزدی می خواهی که از پرداخت آن گرانبار شده اند(۴۶) [ از اينجا باز به بحث اصلی برمی گردد :آيا  تو از اين مجرمین که حکم کرده اند به اينکه در قيامت با مسلمين يکسانند، مطالبه مزد کرده ای؟ که ايشان فکر کرده‌اند دربرابر دعوت تو بايد مزد سنگينی بپردازند، و بدين جهت برای خلاصی از آن غرامت اين حرفها را می زنند] 

أَمْ عِنْدَهُمُ الغَيْبُ فَهُمْ يَکْتُبُونَ(۴٧) 

آيا اسرار غيب نزدشان است و آنها می نويسند(۴٧) [ مگر امر قضا و قدر به دست ايشان است و ايشانند که هرجور بخواهند قضا می رانند، و برای خود چنين خواسته اند که در قيامت با مسلمين وضعی برابر داشته باشند؟] 

فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لَا تَکُنْ کَصَاحِبِ الحُوتِ إِذْ نَادَی وَ هُوَ مَکْظُومٌ(۴٨) 

پس بر حکم پروردگارت شکيبايی کن و مانند آن همدم ماهی نباش آنگاه که خدا را ندا داد درحالیکه سخت غمگین بود(۴٨) [پس ای پيامبر دربرابر حکمی که پروردگارت کرده يعنی هلاکت کفار از راه استدراج، صابر باش و مانند يونس(ع) نباش تا مثل او مالامال از اندوه و غيظ نشوی، و در آخر خدای را به تسبیح و اعتراف به ظلم صدا نزنی و خلاصه صبر کن و از اين که مبتلا به سرنوشتی چون سرنوشت يونس و ندايی چون ندای او در شکم ماهی بشوی برحذر باش، ايشان در شکم ماهی خدا را اينچنين خواند:لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کُنتُ مِنَ الظالمین (انبياء / ٨٧) ] 

لَوْلَا أَنْ تَدَارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالعَرَاءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ(٤٩) فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ(٥٠) 

اگر رحمت پروردگارش به او نرسيده بود، قطعاً ملامت شده به صحرا افکنده می شد(۴٩) پس پروردگارش وی را برگزيد و از شايستگانش قرار داد(۵٠) [اگر لطف و رحمت پروردگارش او را درنمی يافت و جبران مافات وی را نمی کرد در بيابانی خشک افکنده می شد درحالیکه بخاطر عملی که کرده بود مذمت هم می شد. از مجموع اين آيه و آيه ١۴۴سوره صافات معلوم می شود که بيرون رفتن يونس با خشم، نتیجه اش اين بود که تا روز قيامت در شکم ماهی باشد امّا تسبیح دائمی او قبل از افتادن در شکم ماهی و بعد از آن سبب شد که ماهی او را به بيابان بياندازد آنهم بصورتی زشت و مذموم. امّا نعمت پروردگارش که همان ولایت و سرپرستی خداست سبب شد که درخور مذمت نشود. يعنی نه تنها خدا او را درخور مذمت نساخت بلکه او را ازصالحان قرار داد] 

وَ إِنْ يَکَادُ الَّذِينَ کَفَرُوا لَيُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ(۵١) وَ مَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِينَ(۵٢) 

و همانا کسانی که کافر شدند وقتی که قرآن را شنيدند نزدیک بود تورا با چشمان خود از جای برکنند و می گويند:او حتماً ديوانه است (۵١) و حال آنکه قرآن جز تذکاری برای جهانيان نيست (۵٢) [ يعنی نزدیک بود  با چشم زخم تو را بکشند، آنها قرآن را از القائات شيطانها و أجنّه می دانستند لذا به حضرت نسبت ديوانگی می دادند. امّا خدا پاسخ میدهد که قرآن چيزی جز ذکر و مايه ی بيداری جهانيان نيست. در مورد چشم زدن بايد گفت نوعی از تأثيرات نفسانی است و هيچ دليلی ندارد که آنرا انکار کنيم و هم حوادث و هم روايات آنرا تأييد می کند] 

***********************************************

پروردگارا! استقامت و صبری مرحمت کن که در پرتو آن بتوانیم رضای تورا جلب کنيم. 

بارالها! توفیق بهره گيری از نعمتهای بی پايانت را به ما مرحمت کن پيش از آنکه ناشکریها آنرا از ما سلب کند. 

آمين يا رب العالمین. 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 312 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48

چکیده : ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره حاقّه بخوانید :

بِسمِ اللهِ الرَّحمَن الرَّحِيمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است. 

الحَاقَّةُ (١) مَا الحَاقَّةُ (٢) 

آن واقعه ى حتمي (١) چيست آن واقعه ی حتمی (٢) [مراد از کلمه ‘’ الحاقه‘’روز قيامت کبری است و اگر به اين نامش ناميد، برای اين بود که روزی است حق و ثابت و غير قابل تخلف و ترديد ناپذير] 

وَ مَا أدرَاكَ مَا الحَاقَّةُ (٣) 

و تو چه می دانی آن واقعه ی حتمی چيست؟ (٣) [اين تعبير، بازهم برای تاکيد بيشتر روی عظمت حوادث آن روز عظيم است تا آنجا که حتّی به پيامبر اسلام (ص) خطاب می شود که تو نمی دانی آن روز چگونه است؟ و حقيقت همين است که درک حوادث قيامت برای ما زندانيان زندان دنيا امکان پذير نيست، همانگونه که درک مسائل مربوط به دنيا برای جنينی که در شکم مادر است با هيچ بيانی ميسّر نيست] 

كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عَادٌ بِالقَارِعَةِ (٤) 

ثمودو عاد، آن حادثه كوبنده را تكذيب كردند (٤) [كلمه ‘’قارعه‘’نيز يكى از اسامى قيامت است و بدين جهت آن را قارعه (كوبنده) ناميده كه آسمانها و زمين را به هم مى كوبد و به آسمان و زمينى ديگر تبديل می کند، کوهها را به راه می اندازد، خورشيد را تيره و ستارگان را می ريزد و تمامی اشياء به قهر خدای تعالی دگرگون می شوند، که قرآن درباره ی همه اينها سخن گفته است] 

فَأمَّا ثَمُودُ فَأُهلِكُوا بِالطَّاغِيةِ (٥) 

امّا ثمود، با طاغيه به هلاكت رسيدند (٥) [در اينکه مراد از‘’طاغيه‘’چيست، آيا صيحه آسمانی است و يا زلزله و يا صاعقه؟ آيات قرآن مختلف است، (هود/۶٧) سبب هلاکتشان را صدای وحشتناکی دانسته، ( عراف/٧٨) زلزله دانسته و (سجده/١٧) صاعقه دانسته، که همه اين حوادث معنای طاغيه (طغيانگر) می دهند] 

وَ أَمَّا عَادٌ فَأُهلِكُوا بِرِيحٍ صَرصَرٍ عَاتِيةٍ (٦) 

و امّا عاد، باتندبادی سرکش و پرسرو صدا هلاک شدند (۶) [قوم عاد دارای قامتهايی بلند، اندامی قوی، شهرهای آباد، زمينهای خرم و سرسبز و باغهايی پرطراوت بودند و پيامبرشان حضرت هود بود. که نتيجه تکذيب قوم عادنيز هلاکت توسط تندبادی سرکش و پر سرو صدا و سرد و مسموم بود] 

سَخَّرَهَا عَلَيهِم سَبعَ لَيَالٍ وَ ثَمَانِيَةَ أَيَامٍ حُسُومًا فَتَرَى القَومَ فِيهَا صَرعَى كَأَنَّهُم أَعجَازُ نَخلٍ خَاوِيَةٍ (٧) 

آن را هفت شب و هشت روز پياپی بر آنها مسلط کرد،  که آن قوم را در آن به خاک افتاده می ديدی گويي آنها تنه های تو خالی و فروافتاده نخلند (٧ ) [اين تندباد را هفت شب و هشت روز پی در پی بر آنها مسلط ساخت و اگر تو آنجا بودی می ديدی که آن قوم همچون تنه های پوسيده و تو خالی درختان نخل روی زمين افتاده  و هلاک شده اند.  چه تشبيه جالبی که هم بزرگی قامت آنها را مشخص می کند و هم ريشه کن شدن آنها را و هم تو خالی بودن در برابرعذابهای الهی به گونه ای که تندباد آنها را به آسانی جابجا می کرد] 

فَهَل تَرَى لَهُم مِن بَاقِيَةٍ (٨) 

پس آيا از آنها هيچ باقی مانده ای می بينی؟ (٨) [اين جمله کنايه از اين است که عذاب تمامی آنها را فراگرفت و حتی يک نفر ديده نمی شود که زنده مانده باشد.  آری امروز نه تنها اثری از قوم عاد نيست که از ويرانه های شهرهای آباد، و عمارتهای پرشکوه و مزارع سرسبز آنها نيز چيزی باقی نمانده است] 

وَ جَاءَ فِرعَونُ وَ مَن قَبلَهُ وَ المُؤتَفِكَاتُ بِالخَاطِئَةِ(٩) فَعَصَوا رَسُولَ رَبِّهِم فَأََخذَهُم أَخذَةً رَابِيَةً (١٠) 

و فرعون و كسانى كه پيش از او بودند،  و اهل شهرهای زيرورو شده قوم لوط، مرتکب گناهان بزرگ شدند(٩) و از فرمان فرستاده رسولشان سرپيچی کردند پس آنها را به کيفری سخت بگرفت (١٠) [مراد از‘’خاطئه‘’اين است که اين اقوام راه بندگی را به خطاء پيموده و مرتکب انواع شرک و کفر و ظلم و فساد و انواع  گناهان شدند.  فرعونیان با موسی و هارون به مخالفت برخاستند، و قوم زشتکار لوط به مخالفت با حضرت لوط، و اقوام ديگر نيز از فرمان پيامبر خود سرپيچیدند، و هر گروهی از اين سرکشان به نوعی عذاب گرفتار شدند، فرعون در کام امواج نيل و قوم لوط با زلزله شديد، و سپس بارانی از سنگ محو و نابود شدند] 

إِنَّا لَمَّا طَغَا المَاءُ حَمَلْنَاکُم فِی الجَارِيَةِ (١١) 

ما وقتیکه آب طغیان کرد، شما را بر کشتی سوار نموديم (١١) [در اين جمله خطاب را متوجه افرادی کرده که در کشتی نوح سوار بودند، که در حقیقت خطاب به عموم بشر است، که نياکانشان همانها بودند که بوسيله کشتی نوح از غرق شدن نجات يافتند.  و طبيعی است نجات نياکان ما همان نجات ما خواهد بود] 

لِنَجعَلَهَا لَكُم تَذكِرَةً وَ تَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ (١٢) 

تا آنرا برای شما تذکری گردانيم و گوشهای شنوا آنرا نگهداری می‌کنند (١٢) [کلمه ‘’وعی‘’در اصل به معنای نگهداری چيزی در قلب است، و در آيه مورد بحث اين صفت برای گوشها ذکر شده است، گوشهایی که حقایق را می شنوند و در خود نگه می دارند. يا به تعبیر ديگر گاه انسان سخنی را می شنود، و فوراً آنرا از گوش بيرون می افکند، ولی گاه روی آن انديشه می کند و در دل جایی می دهد، و آنرا چراغ راه زندگی خود می شمرد. بنابراین هدف اصلی مجازاتها تربیت انسانها و هدايت آنها در مسير کمال و ارائه ی طریق و رساندنشان به کمال مطلوب است و نه انتقامجویی لذا مجازاتها هم مايه تذکر است و هم برای جای گرفتن آنها در دل مردم است تااز يادشان نرود و اثر تربيتی اش باقی بماند] 

فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ نَفخَةٌ وَاحِدَةٌ(١٣) 

پس هنگامیکه يکبار در صور دميده شود(١٣) [دميدن در صور کنایه از حاضر کردن مردم برای رسيدگی به حسابشان می باشد و تعبیر ‘’واحده‘’بيان می کند که مسئله‌ حتمی است و امر پادر هوایی نيست که احتياج به تکرار نفخه داشته باشد. اين همان نفخه دوّم يا زنده شدن مردگان است ] 

وَ حُمِلَتِ الأَرضُ وَ الجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً(١٤) فَيَومَئِذٍ وَقَعَتِ الوَاقِعَةُ(١٥) وَانْشَقَّتِ السَّمَاءُفَهِيَ يَومَئِذٍ وَاهِيَةٌ(١٦) 

و زمین و کوهها ازجا برداشته شوند و به يکباره درهم کوبيده و متلاشی گردند(١۴) آن روز است  که آن واقعه عظیم  روی می دهد(١۵) و آسمان ازهم بشکافد، پس در آنروز سست و متلاشی گردد(١۶) [منظور از حمل شدن زمین و کوهها اين است که قدرت الهی بر آنها احاطه می يابد. سپس آيه اين را می رساند که خرد شدن کوهها و زمین آنچنان بسرعت انجام می شود که احتياج به کوبيدن بار دوّم ندارد. و به اين ترتیب قيامت کبری و نظام‌ آخرت بر پايه ی ويرانه های نظام‌ کنونی جهان ظهور می نمايد] 

وَ المَلَکُ عَلَی أَرجَائِهَا وَ يَحمِلُ عَرشَ رَبِّکَ فَوقَهُم يَومَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ(١٧) 

و فرشتگان در اطراف آسمان قرار می گيرند، و عرش پروردگارت را آنروز هشت فرشته بر بالای سر خود حمل می‌کنند (١٧) [حمل عرش کنایه از تدبیر مجموعه ی جهان هستی توسط فرشتگان می باشد که مجری فرمان خدايند. از آيه معلوم می‌شود که حاملان عرش از نظر مقام بالاتر از فرشتگانی هستند که گرداگرد جهان را می گيرند] 

يَومَئِذٍ تُعرَضُونَ لَاتَخفَى مِنكُم خَافِيَةٌ(١٨) 

در آنروز شما عرضه مى شويد و هيچ سرّ پنهانی از شما برخدا مخفی نمی ماند (١٨) [يعنی در روز قيامت که روز جدایی حق از باطل و روز داوری است آنچه نزد هر انسانی از عقيده و عمل هست برای خدا فاش و سفره دل آدمی باز می گردد بطوریکه هيچ عقيده ای و فعلی و نيّتی از انسانها برای خدا پنهان نمی ماند. اين به معنای آن نيست که الان برای خدا اينچنين نيست بلکه اين مطلب را می فهماند که برای همه انسانها در آنروز آشکار می‌شود که خدايشان چنين خدایی است و باورشان می‌شود که خدا از نيّات و اعمالی که در خلوت انجام داده اند خبردار است ] 

فَأَمَّا مَن أُوتِىَ کِتَابَهُ بِيَمِىنِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقرَءُوا کِتَابِيَه(١٩) إِنِّى ظَنَنتُ أَنِّى مُلَاقٍ حِسَابِيَه(٢٠) فَهُوَ فِى عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ(٢١) 

اما کسی که نامه اعمالش بدست راستش داده می‌شود، می گويد بياييد و نامه مرا بخوانيد(١٩) همانا من باور داشتم که با حساب خود روبرو می شوم(٢٠) پس او در يک زندگی رضایت بخش باشد (٢١) [اين گروه که از اصحاب يمين هستند وقتی نامه اعمالشان را می بينند از فرط خوشحالی فرياد می زنند که ای فرشتگان بياييد نامه اعمال مرا بخوانید که چگونه به سعادت من حکم می کند. و اين بخاطر اين است که من در دنیا ايمان به چنين روزی داشتم و يقين داشتم که بزودی حساب خود را ملاقات می کنم پس به پروردگارم ايمان آوردم و عمل خود رااصلاح کردم. پس او بعنوان پاداش در يک زندگی خوش باشد، يعنی چنين کسی زندگی می کند به عيشی که خودش بپسندد ] 

فِى جَنَّةٍ عَالِيَةٍ(٢٢) قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ(٢٣) كُلُوا وَاشرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسلَفتُم فِى الأَيَامِ الخَالِيَةِ(٢٤) 

در بهشتى عالی مرتبه (٢٢) که ميوه هايش در دسترس است (٢٣) بخوريد و بياشاميد، گوارایتان باد، بدآنچه در روزهای گذشته پيش فرستاديد(٢۴) [يعنی  او در بهشتى است که دارای مقام عالی است، و او در آن بهشت لذّاتی دارد، که نه چشمی ديده و نه گوشی شنيده باشد، و نه بر قلب کسی خطور کرده باشد. و ميوه های آن بهشت به وی نزدیک است، بطوریکه هرجور بخواهد می تواند بچيند. سپس می فرمايد اين نعمتها گوارایتان باد، دربرابر اعمالی که در ايام گذشته انجام داديد. پس نعمتهای بهشتى بی حساب و کتاب نيست بلکه به پاداش ايمان و عمل صالحی است که ايشان در دنیا برای امروزشان انجام داده اند] 

وَ أَمَّا مَن أُوتِىَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَالَيتَنِی لَم أُوتَ کِتَابِيَه(٢۵) وَلَم أَدرِ مَا حِسَابِيَه(٢۶) يَالَيتَهَا کَانَتِ القَاضِيَةَ(٢٧) 

اما کسی که نامه اعمالش بدست چپش داده می‌شود، می گويد :ای کاش نامه ام به من داده نمی شد(٢۵)و نمی دانستم حسابم چيست (٢۶) ايکاش آن[مرگ ] پايان دهنده کار بود (٢٧) [اما شخص مجرم در قيامت آرزو می کند که ايکاش نامه اعمالم به من داده نمی شدو آنرا نمی ديدم و نمی فهميدم که حسابم چيست و چون می بيند که چه عذاب دردناکی برايش آماده شده آرزو می کندکه ايکاش همان مرگ اول که آنرا چشيدم و از دنیا خارج شدم کارم را يکسره کرده بود و مرا نابود می ساخت و ديگر دوباره زنده نمی شدم و در ورطه اين عذاب هميشگی قرار نمی گرفتم ] 

مَا أَغنَی عَنِّی مَالِيَه(٢٨) هَلَکَ عَنِّی سُلطَانِيَه(٢٩) 

مال من چيزی از من دفع نکرد(٢٨) قدرتم از دستم برفت (٢٩) [اين دو جمله دو کلمه حسرت است که در آنروز مجرم، بعد از بی نتيجه ديدن کوششهای دنيايی خود می گويد، چون او تا در دنيابود می پنداشت کليد سعادتش در زندگی مال و قدرت است، و اين دو تمامی ناملایمات احتمالی را از او دفع می کنند، و برهر محبوب و لذتی مسلطش می سازند و به همين خيال خام بود که تمامی سعی و توان خود را صرف بدست آوردن مال و قدرت کرده و قهراً از يادخدا و هر سخن حقی که اورا بسوی خدايش می خواند، روی برمی گرداند و آنرا تکذيب می کرد، همين که سراز قبر برداشت و ديد مال و فرزندان بکارش نمی آيند و قدرتش باطل شده لذا با حسرت می گويد که مال و ثروتم هرگز مرا بی نيازنکرد و قدرتم نيز از دستم برفت اما اين اعتراف چه سودی دارد؟] 

خُذُوهُ فَغُلُّوهُ(٣٠) ثُمَّ الجَحِيمَ صَلُّوهُ(٣١) ثُمَّ فِى سِلسِلَةِ ذَرعُهَا سَبعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوهُ(٣٢) 

اورا بگيريدو دست و پايش را ببنديد(٣٠) سپس اورا در دوزخ بيفکنيد(٣١) سپس اورا در زنجیری که طول آن هفتاد ذرع است دربند کشيد(٣٢) [اين سه آيه دستور خدا به فرشتگان عذاب است و هر آيه حاکی از يک مجازات جداگانه و جديد است. تعبير به‘’ثُمَّ ‘’نشان می دهد که بعد از ورود به جهنم به زنجیر هفتاد ذراعی گرفتار می‌شود، و اين برای آنها مجازات جديدی است ] 

إِنَّهُ کَانَ لَايُومِنُ بِاللَّهِ العَظِيمِ(٣٣) وَ لَايَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِينِ(٣۴) 

چرا که او به خدای بزرگ ايمان نمی آورد (٣٣) و بر اطعام مستمندان تشویق نمی کرد(٣۴) [يعنی چون او علاوه بر قطع رابطه با خالق از مخلوق نيز بريده بود و از رنج بينوايان احساس ناراحتی نمی کرد. درواقع می توان فهميد که اطعام کردن يک فرد مشکل مستمندان را حل نمی کند بلکه حل قطعی اين مسئله‌ از طریق دعوت ديگران به اطعام می باشد پس اگر شخصی توانائی اطعام ندارد مسئولیت تشویق ديگران به اطعام از او سلب نمی شود] 

فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَهُنَا حَمِيْمٌ(٣۵) وَ لَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِيْنٍ(٣۶) لَا يَأْکُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئُونَ(٣٧) 

در نتيجه امروز در اينجا هيچ دوستی حمايت کننده ندارد(٣۵) و بجز چرک و خون دوزخيان هيچ طعامی ندارد(٣۶) غذایی که جز خطاکاران از او نمی خورند(٣٧) [چه تناسبی بين جزا و عمل!  او بخاطر قطع رابطه با خالق در دنیا و فراموش کردن اين مهربانترين مهربانها، در آخرت دوست صمیمی و ياری که به حالش سود ببخشد، نخواهد داشت و چون اطعام مستمندان را ترک کرده بود و لذيذترين طعامها را خود می خورد و به طعام مستمندان که خوردن خون دل بود توجهی نداشت در آخرت چرک و کثافاتِ تن اهل جهنم را خواهد خورد. اين خوراک افرادی است که خطاکاری و گناه عادت آنها بوده و عمداً بسراغ کارهای خطا می رفتند] 

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُوْنَ(٣٨) وَ مَا لَا تُبْصِرُوْنَ(٣٩) 

سوگند می خورم به آنچه می بينيد(٣٨) و آنچه نمی بينيد(٣٩) [در حقیقت سوگند خدا به مجموع خلائق است بجز ذات خودش، چون از ادب قرآن بدور است که خدا را در کنار خلائق قرار دهد و هر دو را به يک نحو تعظیم نمايد زيرا سوگند خوردن به چيزی، نوعی تعظیم آنست و مخلوقات خدا با اين سوگند تعظیم می شوند چون دست پرورده ی خدایی هستند که خود عظیم است ] 

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُوْلٍ کَرِيْمٍ(۴٠) 

بی ترديد قرآن سخن فرستاده‌ای بزرگوار است (۴٠) [ در اينکه برای اثبات حقانیت قرآن در ميان همه ی سوگند ها سوگند به آنچه که ما ديده، و آنچه که نمی بينيم را انتخاب فرموده، برای اين است که نظام واحد حاکم بر عالم، نظامی که اجزای جاری آن همه با هم مربوطند، حاکی از آنست که آفريننده ی همه يکی است، و همه به سوی او در حرکتند، و قرآن نيز متضمن همين معناست، چون تمامی دعوتهايش به سوی حق و به سوی طریق مستقيم است. پس منظور از رسول در اينجا بدون شک پيامبر گرامی اسلام (ص) است نه جبرائیل، چرا که آيات بعد به وضوح به اين معنی گواهی می دهد. و اينکه می گويد اين گفتار رسول بزرگواری است با اينکه می دانيم قرآن گفته خدا است به اين جهت است که پيامبر (ص) ابلاغ کننده آن می باشد بخصوص اينکه روی عنوان رسالت او تکيه شده، و می دانيم آنچه را رسول می آورد گفتار فرستنده ی اوست هرچند بر زبان رسول جاری و از لبهای مبارک او شنيده می‌شود ] 

وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ(۴١) 

و قرآن گفته ی يک شاعر نيست اما کمتر ايمان می آوريد(۴١) [ در اين آيه شعر بودن قرآن را نفی می کند، چون آورنده آن که رسول خدا(ص)است تا به آخر عمر حتی يک شعر نسرود، تا چه رسد به اينکه شاعر باشد، سپس جامعه ايشان را توبیخ می کند و می فرمايد اکثریت آنان ايمان نداشته، و بجز اندکی از ايشان ايمان نياوردند] 

وَ لَا بِقَوْلِ کَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَکَّرُونَ(۴٢) 

و نه گفته يک کاهن، هرچند کمتر متذکر می شويد(۴٢) [اين دو آيه نسبتهای ناروایی را که مشرکان و مخالفان به رسول (ص) می دادند نفی می کند. گاه می گفتند او شاعر است و گاه می گفتند او کاهن است و بواسطه ارتباط با شياطين اسرار غيب را بازگو می کند چون می ديدند قرآن هم نظم مخصوص دارد و هم دارای خبرهای غيبی است. ] 

تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ(۴٣) 

از سوی پروردگار عالميان نازل شده است (۴٣) [به اين ترتیب تصریح می کند که قرآن نه شعر است و نه کهانت و نه ساخته ی فکر رسول خدا (ص) و يا پرداخته جبرائیل بلکه سخن خدا است ] 

وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأَقَاوِيلِ(۴۴) لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِاليَمِينِ(۴۵) ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ(۴۶) فَمَا مِنكُم مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ(۴٧) 

اگر او سخن دروغ برما می بست (۴۴) ما اورا با قدرت می گرفتيم(۴۵) سپس رگ قلبش را قطع می کردیم (۴۶) و احدی از شما نمی توانست مانع شود و از او حمايت کند(۴٧) [يعنی اگر اين پيامبر کريم که ما رسالت خود را بر دوش او نهاديم و با قرآن بسوی شما فرستاديم از نزد خود سخنانی بتراشد و به ما نسبت بدهد اورا با قدرت گرفته و می کشتيم آن وقت فردی از شما نمی توانست مانع انتقام گيری ما شود. البته از آيه نباید نتيجه گرفت که خدا هر فردی را که به دروغ ادعای نبوت کند هلاک می نمايد زيرا آيه فقط رسول ونبی صادق را که همراه با معجزه و بيّنات است تهدید می کند چون اگر به او مهلتی داده شود مايه ی گمراهی مردم خواهد شد درحالیکه پيامبر دروغین لازم نيست فوراً هلاک شود چون بطلان سخن و فقدان معجزاتش برای طالبین حق روشن می کند که او کاذب است ] 

وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِيْنَ(٤٨) 

و همانااين قرآن مسلماً تذکری است برای پرهيزکاران(۴٨) [ يعنی برای آنها که آماده اند خود را از گناه پاک کنند و راه حق را بپويند، برای آنها که جستجوگرند و طالب حقیقت، و کسانی که اين حد از تقوا را ندارند مسلماً نمی توانند از تعلیمات قرآن بهره بگيرند. تأثير عميق و فوق العاده‌ای که قرآن از اين نظر دارد خودنشانه ی ديگری از حقانیت آن است ] 

وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُکَذِّبِينَ(۴٩) 

و ما بی ترديد می دانيم که بعضی از شما تکذيب کنندگان آن هستيد(۴٩) [يعنی وجود تکذيب گران لجوج هرگز دلیل بر عدم حقانیت قرآن نيست زيرا چشم دل اينها بسته‌ است و طبيعی است که نتوانند مانند متقین حقایق قرآن را ببينند] 

وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الكَافِرِينَ(٥٠) 

و همانا اين قرآن مايه ی حسرت کافران است(۵٠) [امروز آنرا تکذيب می کنند، ولی فردا که يوم الظهور و يوم البروز و در عين حال يوم الحسرة است می فهمند چه نعمت بزرگی را بخاطر لجاجت و عناد از دست داده اند، و چه عذاب دردناکی را برای خود خريده اند، آنروز که درجات مؤمنين و درکات خود را می بينند، و با هم مقايسه می کنند انگشت حسرت بر دهان می گيرند، و دستهای خود را از شدت خشم زير دندان می فشارند] 

وَ إِنَّهُ لَحَقُّ اليَقِينِ(۵١) 

و اين قرآن، بی ترديد حقیقت ثابت است (۵١) [پس کسی نباید تصور کند که تکذيبِ تکذيب گران و يا ترديد در قرآن بجهت ابهامی است که در مفاهیم قرآن وجود دارد زيرا قرآن درنهایت روشنی حقایق را بيان می کند اما با اين حال کوردلان آنرا انکار می کنند] 

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ العَظِيمِ(۵٢) 

پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح بگو(۵٢) [يعنی اورا منزه بدار از اينکه عالم را به باطل آفريده و برای آن هدفی بنام معاد قرار نداده باشد و از اينکه معارفی را که قرآن در امر مبدء و معاد بيان می کند باطل سازد. قابل توجه اينکه در اين آيات، قرآن، به چهار وصف توصیف شده نخست می گويد :اين نازل شده از سوی رب العالمین است، بعد می گويد يادآوری برای متقین می باشد، سپس می گويد مايه حسرت برای کافران است و در آخرين مرحله می افزايد اين حق اليقين است. که اولی برای همه مردم، دومی برای پرهيزکاران، سومی مربوط به کافران و چهارمی مربوط به خاصان و مقربان ]

*********************************************************

پروردگارا!  تو خود می دانی چيزی برتر از سرمايه يقين نيست، به ما ايمان و يقينی مرحمت کن که مصداق حق اليقين باشد. 

بارالها!  روز قيامت يوم الحسرة است، ما را حداقل از کسانی قرار ده که از کمی طاعت حسرت می خورند نه از انجام کثرت گناه و ترک طاعت. 

آمين يا رب العالمین. 




##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 270 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48

چکیده : ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره معارج بخوانید :

بسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش ازآن مؤمنين است. 

سَألَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ (١) لِلکَافِرِينَ لَيسَ لَهُ دَافِعٌ (٢) 

سؤال کننده ای از کفار عذابی حتمی را درخواست کرد (١) که مخصوص کافران است و دفع کننده ای ندارد(٢) [آيه درجه عناد و لجاجت کفار را نشان می دهد: سؤال کننده ای از کفار درخواست کرد که اگر راست می گويی همین الان عذابی را که می گويی برما کافران بفرست. قرآن می گويد عجله نکنيد اين عذاب واقع شدنی است و هيچ قدرتی نمی تواند آنرا دفع کند. البته اين نحوه پاسخ نوعی تحقیر سؤال کننده نيز هست يعنی چه درخواست بکنند و چه نکنند، واقع شدنی است] 

مِنَ اللهِ ذِی المَعَارِجِ (٣) 

و از جانب خدای صاحب درجات است (٣) [می فرمايد: اين عذاب از سوی خداوندی است که صاحب آسمان‌هايی است که فرشتگان برآن صعود می کنند. يعنی  خداوند مقامات مختلفی برای فرشتگان قرار داده که هريک برحسب قربی که به خدا دارند در آن مقامات بالا می روندو البته هرفرشته درجه معينی دارد که از آن مقام تجاوز نمی کند و آنچه را که به امر خدا به آنها واگذار شده انجام می دهند. آری اين فرشتگان هستند که مأموریت عذاب را درباره کافران و مجرمان، انجام می دهند]

تَعرُجُ المَلَائِکَةُ وَ الرَّوحُ إلَيهِ فِي يَومٍ كَانَ مِقدَارُهُ خَمسِينَ ألفَ سَنَةٍ (٤) 

فرشتگان و روح، در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است بسوی او بالا می روند (۴) [چون روز قيامت روزی است که اسباب از بين می روند و رابطه بين اسباب و مسبّبات قطع می گردد و ملائکه، که موکل برامور عالم و حوادث هستی اند، بعد از قطع اين روابط همه بسوی خدا برمی گردند، يعنی آنها به مقام قرب خدا می شتابندو بسوی مقامات خود بالا می روند، و در آنروز که روز قيامت است آماده گرفتن فرمان الهی و اجرای آن می باشندو در آنروز همه ملائکه پيرامون عرش پروردگارشان را فرامی گيرندو صف می کشند. مراد از ۵٠/٠٠٠ سال اينست که اگر روز قيامت را با روزهای دنیا بسنجیم معادل ۵٠/٠٠٠ سال است نه اينکه در آنجا هم از گردش خورشيد و ماه، سالهای شمسی و قمری پديد می آيد] 

فَاصبِر صَبرًا جَمِيلاً (۵) إنَّهُم يَرَونَهُ بَعِيدًا (۶) وَ نَرَاهُ قَرِيبًا (٧) 

پس صبری زيبا پيشه کن (۵) همانا آنها آنروز را دور می بينند (۶) و ما آنرا نزدیک می بينيم (٧) [از آنجا که درخواست عذاب از روی سرکشی و زورآزمایی و تمسخر بود و تحمل شنيدن اين سخنان بر رسول (ص) گران بود لذا به آنجناب می فرمايد دربرابر سرکشی و لجاجت آنها صبری زيبا پيشه کن، يعنی صبری خالص که بدون کمترين بی تابی و شکايت وآه و ناله باشد. برای اينکه مامیدانيم عذاب، نزدیک و قطعی است برخلاف آنها که روز قيامت و عذاب را دور می پندارند يعنی به معاداعتقادی ندارند. منظور از دوری و نزدیکی از نظر زمانی نيست بلکه درصدِ احتمال وقوع قيامت را بيان می کند] 

يَومَ تَکُونُ السَّمَاءُ کَالمُهلِ (٨) وَ تَکُونُ الجِبَالُ کَالعِهنِ (٩) 

روزی که آسمان چون فلز گداخته شود (٨) و کوهها چون پشم زده شده متلاشی گردد (٩) [ در آنروز آسمان ازهم متلاشی و مانند فلز ذوب می‌شود و کوهها درهم کوبيده و خرد گشته و سپس با تندبادی در فضا پراکنده می شوند همچون پشمی که تندباد آنرا باخود ببرد.  بعد از ويرانی جهان، جهانی نوين ايجاد می گردد و انسانها حيات جدید خود را ازسر می گيرند] 

وَ لَا يَسئَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا (١٠) 

و هيچ دوست صمیمی از دوست صمیمی حال نپرسد (١٠) [سختی روز قيامت و وضع رسيدگی به حساب اعمال به حدّی است که همه مشغول به خويش می شوند و هيچ دوست صمیمی سراغ دوستش را نمی گيردو بکلی نزديکان و دوستان صمیمی خود را ازياد می برد] 

يُبَصَّرُونَهُم يَوَدُّ المُجرِمُ لَو يَفتَدِی مِن عَذَابِ يَومِئِذٍ بِبَنِيهِ (١١) وَ صَاحِبَتِهِ وَ أخِيهِ (١٢) وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِيهِ (١٣) وَ مَن فِي الأرضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ (١۴) 

دوستان  به آنها نشان داده می شوند، گناهکار دوست می دارد که کاش برای رهايی از عذاب آنروز پسران خود راعوض دهد (١١) و نيز همسر و برادر خودرا (١٢) و اقوامش را که به او پناه می دادند(١٣) و هرکه را که در روی زمین است همه را عوض می داد سپس خود را می رهانيد (١۴) [نه اينکه نزديکان و دوستان صمیمی خودرا درآنجا نشناسد بلکه مخصوصا دوستان و اقوامش را به اونشان می دهند اما صحنه آنقدر وحشتناک است که کسی نمی تواند به ديگری بينديشد.  مجرم بخاطر جرمش طوری عذاب می‌شود که آرزو می کند ايکاش می توانستم نزدیک ترين و گرامی ترين عزيزانم را مانند فرزند، همسر، برادرو قبيله خودرا که هميشه از من حمايت می کردند قربانی خود کنم و بلکه تمام انسانهای روی زمین را، تا از آن عذاب رها شوم، معلوم است فردی که از شدت عذاب حاضر است عزيزان خودرا فدا کند ديگر چه وقت احوال آنها را می پرسد] 

کَلَّا إنَّهَا لَظَی (١۵) نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى (١٦) 

نه هرگز چنين نيست، همانا آن آتشی شعله ور است (١۵) برکننده پوست سرواندام است (١۶) [اما در جواب آرزوی او می فرمايد چنين نيست که او می پندارد، هيچ فديه و عوضی پذيرفته نمی شود و جهنم آتشی است سوزان و شعله ور که اندرون را کباب می کندو هر چيز را که در مسير خود می يابد می سوزاند. مجرمین با فديه دادن نمی توانند جهنم را دور سازند، حال هرچه باشد، زيرا جهنم آتشی شعله ور است که اطراف دوزخيان را می سوزاند و پی درپی دست وپا و پوست سرشان را جدا می سازدو امکان ندارد که اين اثرش نسبت به مجرمین باطل شود] 

تَدعُواْ مَن أدبَرَ وَ تَوَلَّی (١٧) وَ جَمَعَ فَأوعَی (١٨) 

فرا می خواند هرکس را که پشت کرده و روی برتافته (١٧) و مال گرد آورده و ذخیره نموده است (١٨) [اين آتش، افرادی را می طلبد که به دعوت رسول که آنانرا به خدا و عبادت او می خواند، پشت کردند و بجای آن، اموال را جمع نموده و در گنجينه ها نگهداری کردند و به سائل و محروم ندادند] 

إنَّ الإنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا (١٩) إذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا (٢٠) وَ إذَا مَسَّهُ الخَيرُ مَنُوعًا (٢١) 

به راستی انسان بسيار حريص خلق شده است (١٩) چون  آسيبی به او برسد بی تاب است (٢٠) و چون خيری به او برسد بخل ورز است (٢١) [ هلوع کسی است که در هنگام برخورد با ناملایمات بسيار بی تابی می کند و چون به خيری می رسد از انفاق به ديگران خوددارای می کند. اما حرص به خودی خود بد نيست، چطور می تواند صفت مذموم باشد با اينکه تنها وسيله ای است که انسان را دعوت می کند به اينکه خود را به سعادت و کمال وجودش برساند، حرص وقتی بد می شود که انسان آنرا بد کند و درست مديريّت نکند. صفت حرص که جزع و منع لازمه آن است، بعنوان نعمت و فضيلت خلق شده بود، و اين خود انسان است که آنرا از فضيلت بودن خارج می کند و بصورت رذيله اش درمی آورد و مذمتی هم که شده از حرص بشری شده است، نه حرصی که خدا در بشر قرار داده. پس با در نظر گرفتن اينکه خير واقعی عبارت است از مسابقه بسوی پروردگار، و شرّ واقعی عبارت است از نافرمانی خدای تعالی، بنابراین حرص در انسانهای تربيت يافته عامل پيشبرد بسوی کمالات می شود، زيرا همواره خير واقعی خود را طلب می کند و از شرّ واقعی پرهيز می نمايدو به اين  ترتیب در همه حال در پی کسب مغفرت و رضایت خدا می باشد و از نافرمانی او و گناهکاری اجتناب می نمايد اما نسبت به خير دنيوی حرصی ندارد و درمقابل شرّش صبر می کند و از حدود الهی تجاوز نمی کند] 

إلاَّ المُصَلِّينَ (٢٢) الَّذِينَ هُم عَلَی صَلَاتِهِم دَائِمُونَ (٢٣) 

غير از نمازگزاران (٢٢) همان کسانی که بر نمازشان پايدارند (٢٣) [فقط مؤمنين هستند که حرص خود را در جهت کمال و فضيلت الهی حفظ کرده و آنرا پيرو عقل و حق قرار داده‌اند. اما حرص ساير افراد مايه هلاکتشان خواهد بود چون مؤمنين افرادی هستند که بهترین اعمال يعنی نماز را برپا می دارند زيرا نماز بازدارنده از هر فحشاء و منکری است و البته در خواندن نمازشان مداومت دارند، نه اينکه دايماً در حال نمازند بلکه به اين معنا که نماز آنها خواه کم باشد و خواه زياد، برآن مداومت دارند چون اثر هر عملی با مداومت درآن، ظاهر می‌شود ] 

وَ الَّذِينَ فِي أمْوَالِهِم حَقٌ مَعلُومٌ (٢۴) لِّلسَّائِلِ وَ المَحرُومِ (٢۵) 

و  کسانی که در اموالشان حقی معين است (٢۴) برای سائل و محروم (٢۵) [مؤمنين آنهایی هستند که علاوه بر پيوند با خدا (با اقامه نماز)، ارتباطی محکم با خلق دارند و در اموالشان حقی معلوم برای سائل و محروم است. منظور از سائل فردی است که حاجت خود را می گويد اما محروم، شرم و حيا می کند که تقاضا کند. مؤمنين با اين کار از يکسو با فقر و محرومیت مبارزه می کنند‌ و از سوی ديگر مانع ازآن می شوند که حرص و دنیا پرستی بجای حرص معقول آنها بنشيند] 

وَ الَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَومِ الدِّينِ (٢۶) 

و کسانی که روز جزا را باور دارند (٢۶) [اعمال صالحه ای که مؤمنين انجام می دهند مانند نماز و انفاق و غيره به اين جهت است که عمل و تمام وجودشان دايماً به روز جزا گواهی می دهد و معتقدند هرعملی که انجام می دهند بزودی در مورد آن بازخواست شده برطبق آن جزا داده می شوند به همین دليل دايماً مراقبند که در انجام هرعملی خدا را فراموش نکنند و مطابق فرمان او عمل کنند] 

وَ الَّذِينَ هُم مِن عَذَابِ رَبِّهِم مُشفِقُونَ (٢٧) إنَّ عَذَابَ رَبِّهِم غَيرُ مَأمُونٍ (٢٨) 

و آنانکه از پروردگارشان بيمناکند (٢٧) چرا که از عذاب پروردگارشان ايمنی نيست (٢٨) [مؤمنين گرچه به روز جزا ايمان دارند و در انجام اعمال صالح مداومت می‌کنند اما باز از عذاب پروردگارشان بيمناکند زيرا هيچگاه خود را از عذاب پروردگارشان درامان نمی بينندو همواره در حالت خوف هستند. امام علی (ع) به فرزند گراميش نصيحت کردند که آنچنان از خدا خائف باش که اگر تمام حسنات مردم روی زمین را بياوری احتمال بده ازتو نپذيرندو آنچنان به او اميدوار باش که اگر تمام گناهان اهل زمین را داشته باشی احتمال بده تو را بيامرزد. تنها دراين صورت است که مسير کمال همواره باز می ماند و الّا غرور از اعمال صالح و يا يأس از گناهان انسان را زمین گير می کند] 

وَ الَّذِينَ هُم لِفُرُوجِهِم حَافِظُونَ (٢٩) إلاَّ عَلَی أزوَاجِهِم أوْ مَا مَلَکَت أيمَانُهُم فَإنَّهُم غَيرُ مَلُومِينَ (٣٠) 

و کسانی که شرمگاه خود را حفظ کنند (٢٩) مگر بر همسرانشان يا کنيزانشان که در اين صورت مورد نکوهش نيستند (٣٠) [مؤمنين غريزه جنسی خود را ازهر طغيانی کنترل و ازهر بی عفتی حفظ می‌کنند اما چون منطق اسلام اينست که هيچ نيرويی نباید از طبيعت اولیه انسان حذف شود بلافاصله قيد می کند که اين غريزه را در مسير صحيح آن يعنی ازدواج به جريان می اندازند و به اين  ترتیب آيه، روش راهبان و مرتاضان را باطل می سازد و می فرمايد که آنها فقط با مهسران و کنيزانشان آميزش جنسی دارند و در بهره‌گیری از اينها سرزنش نخواهند شد] 

فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذَلِکَ فَأولَئِکَ هُمُ العَادُونَ (٣١) 

پس هرکس فراتر از اين را جويد، آنها همان تجاوزکارانند (٣١) [چون اسلام طرفدار پاسخ دادن به غرايز است منتهی پاسخ متعادل، لذا تجاوز از اين حد را که سبب فساد جنسی و فحشاء می گردد را ردّ می کند] 

وَ الَّذِينَ هُم لِأمَانَاتِهِم وَ عَهدِهِم رَاعُونَ (٣٢) 

و کسانی که امانتها و پيمان خود را مراعات می‌کنند (٣٢) [ويژگی ديگر مؤمنين اينست که وقتی جان و عِرض و مالی،  در نزدشان به امانت می گذارند در حفظ و نگهداری آن کوشا هستند و بلکه درآنچه که خدا از وظایف اعتقادی و عملی بعهده شان گذارده،يعنی حق الله و حق الناس، نيز خيانت نمی کنند.  و ظاهراً مراد از عهد قراردادهای زبانی و عملی است که انسان با غير می بندد ، که مؤمنين در رعایت آن بسيار تلاش می‌کنند و بدون مجوز آنرا نقض نمی کنند و از جمله به ايمان به خدا که عهدی است بين بنده و خدا پايبند هستند] 

وَ الَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِم قَائِمُونَ (٣٣) 

و آنان که بر شهادتهای خود ايستاده اند (٣٣) [يکی از مهمترین پايه های برپایی عدالت در جامعه بشری، ادای شهادت و ترک کتمان است و مؤمنين اينچنين هستند. يعنی وقتی آنها را برای شهادت دادن دعوت می‌کنند، بدون هيچ کم و زيادی آنچه را ديده و شنيده اند می گويند و از دردسر يا دشمنی اين و آن نمی هراسند ] 

وَ الَّذِينَ هُم عَلَی صَلَاتِهِم يُحَافِظُونَ (٣۴) أُولَئِکَ فِي جَنَّاتٍ مُّکرَمُونَ (٣۵) 

و کسانی که بر نمازشان مواظبت دارند (٣۴) آنها در باغهايی از بهشت گرامی داشته می شوند (٣۵) [جالب است که در پايان ويژگیهای مؤمنين مجدداً به نماز برمی گردد تا بفهماند که مهمترین ويژگی آنها توجه به نماز است و چرا چنين نباشد درحالیکه نماز اثربخش ترين عامل تزکیه و پاکسازی خود و جامعه است. بايد توجه کرد مداومت برنماز، مربوطه به خود نماز است اما مواظبت، به کيفيت و روح نماز برمی گردد. مؤمنين که دارای اين اوصاف هستند در باغهاي بهشتی جا دارند و از هر نظر تکريم و گرامی داشته می شوند] 

فَمَالِ الَّذِينَ  کَفَرُوا قِبَلَکَ مُهطِعِينَ (٣۶) عَنِ اليَمِينِ وَ عَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ (٣٧) أيَطمَعُ کُلُّ إمرِئٍ مِّنهُم أنْ يَدخُلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ (٣٨) 

اين کافران را چه می‌شود که با سرعت نزد تو می آيند؟ (٣۶) گروه گروه از راست و چپ (٣٧) آيا هريک از آنها طمع دارد داخل بهشت پرنعمت الهی بشود؟ (٣٨) [آيه مورد بحث مربوط به طايفه ای از مسلمانان است که ايمان آورده و داخل مؤمنين بودند، و بيشتر از مؤمنين واقعی چپ و راست رسول خدا (ص) را احاطه می کردند ولی در باطن به بعضی از احکام که بر رسول خدا (ص) نازل شده کفر ورزيدند و اعتنایی به آن نکردند. خدای سبحان دراين آيات توبيخشان کرده که از احاطه کردن رسول خدا(ص) و همواره با آن جناب بودن سودی نخواهند برد و نباید طمع بهشت کنند، چون از آنهایی که داخل بهشت می شوند نيستند و نه، می توانند قضاو قدر خدا را لغو کنند، و نه، خدا را به ستوه آورنذ]

کَلَّا إنَّا خَلَقنَاهُم مِّمَّا يَعلَمُونَ(٣٩) فَلَا أ قسِمُ بِرَبِّ المَشَارِقِ و المَغَارِبِ إنَّا لَقَادِرُونَ(۴٠) عَلَی أنْ نُبَدِّلَ خَيرًا مِّنهُم وَ مَا نَحنُ بِمَسبُوقِينَ (۴١) 

هرگز چنين نيست، بی ترديد ما آنها را از آنچه می دانند آفريديم (٣٩)پس به پروردگار خاوران و باختران سوگند که قطعاً ما توانائيم (۴٠) بر اينکه بجای آنها بهتر از ايشان را بياوريم و ما مغلوب نمی شويم (۴١) [سوگند به پروردگاری که با نظم دقيقی خورشيدِ با عظمت را هرروزی در مشرق و مغرب جديدی قرار می دهد، توضیح اينکه خورشيد هرروز از نقطه تازه ای طلوع و در نقطه تازه ای غروب می کند، بنابراین به تعداد روزهای سال مشرق و مغرب داريم. درواقع اين سوگند بيانگر اين مطلب است که کسی که تدبیر همه حوادث عالم منتهی به اوست، هيچ حادثه ای اورا به ستوه نمی آورد، پس هرگز چنين نيست که آنها می پندارند، برای اينکه اينها خودشان می دانند که از آبی پست و بی ارزش خلق شده اند و خدا قادر است که اينان رااز بين برده، اشخاص بهتر از آنان را به جايشان قرار دهد، اشخاصی که اعتنای به امر دين دارند و لياقت دارند که داخل بهشت شوند، و اين طايفه نمی توانند خدا را از خلقت اشخاص بهتر و داخل بهشت کردن آنها مانع شوند، البته اگر آنان را داخل بهشت کند بخاطر کمال ايشان است، نه اينکه محکوم و مجبور به اينکار شده باشد، پس اين تقدیر الهی که بهشت مخصوص صالحان از اهل ايمان است، هرگز نقض نمی شود]

فَذَرهُم يَخُوضُوا و يَلعَبُوا حَتَّی يُلَاقُوا يَومَهُمُ الَّذِی يُوعَدُونَ (۴٢) 

پس بگذارشان در باطل فرو روند و بازی کنند تا روزشان را که وعده داده می شوند ديدار کنند (۴٢) [ای رسول آنها را رهاکن و خود را با موعظه و اندرز آنها به سختی نيانداز زيرا اين طايفه اهل منطق و تذکر نيستند و تنها اهل اباطيل و اراجیف هستند که جز در عالم خيال هيچ سود و حقيقتی برای آنها ندارد پس بگذار مانند کودکان سرگرم بازی باشند تا روز موعود خويش را ملاقات کنند و همه حقایق را با چشم خود ببينند]

يَومَ يَخرُجُونَ مِنَ الأجدَاثِ سِرَاعًا کَأنَّهُم إلی نُصُبٍ يُوفِضُونَ (۴٣) خَاشِعَةً أبصَارُهُم تَرهَقُهُم ذِلَّةٌ ذَلِکَ اليَومُ الّذِى كَانُوا يُوعَدُونَ (٤٤) 

روزى که از گورها شتابان برآيند، گويی که چون تيری بسوی نشانه ها می دوند (۴٣) درحالیکه ديدگانشان هراسان فرو افتاده، ذلّت آنها را فرا گيرد. اين همان روزی است که به آن وعده داده می شوند (۴۴) [روز قيامت از قبرها درمی آيند، درحالیکه سرگردان می دوند، گويا بسوی علامتی می دوند تا راه را پيدا کنند، اما از شدت وحشت و شرمساری جرئت ندارند سربرآورند و چشمهایشان به زير افتاده و غبار مذلت و غم و پشيمانی برسرو صورتشان نشسته اما چه سود؟] 

*********************************************************

پروردگارا! در آنروز هولناک مارا در پوشش رحمتت قرار بده. 

بارالها! ما را از مؤمنانی که بر عهد خود با تو وفا کرده اند و کمر به اطاعتت بسته اند قرار ده. 

آمين يا رب العالمین. 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 261 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48

چکیده : ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره نوح بخوانید :

بسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحيمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش ازآن مؤمنين است. 

إنّا أرسَلنَا نُوحًا إلی قَومِهِ أنْ أنْذِرْ قَومَکَ مِن قَبلِ أنْ يَأتِيَهُم عَذَابٌ ألِيمٌ (١

ما نوح را بسوی قومش فرستاديم که قوم خود را انذار کن پيش ازآنکه عذاب دردناک بسراغ آنها آيد (١) [معلوم می‌شود قوم نوح بخاطر شرک و گناهان در معرض عذاب بوده اند چون انذار بمعنی ترساندن از خطر محتملی است که اگر هشدار نباشد حتمًا می رسد و اين خطر محتمل برای قوم نوح، عذاب اليم بود] 

قَالَ يا قَومِ إنِّی لَکُم نَذِيرٌ مُبِينٌ (٢) 

گفت: ای قوم من! همانا من برای شما بيم دهنده ای روشنگرهستم (٢) [اينکه نوح فرمود ‘’قوم من‘’برای اظهار دلسوزی است يعنی خواست بفرمايدکه شما همگی مردمِ من هستيد و ناراحتی شما مرا هم ناراحت می کند و من برای شما جز خير و سعادت نمی خواهم بهمين جهت شما را از عذابی که در پيش رو داريد هشدار می دهم ] 

أنِ أعْبُدُوا اللهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أطِيعُونِ (٣) 

اينکه خدا را بپرستید و از او بترسيد و مرا اطاعت کنيد (٣) [اين آيه ايشان را به اصول سه گانه دعوت می کند. جمله اول يعنی اعبدوا الله به توحید، و جمله واتقوه به تصدیق معاد که اساس تقوی است دعوت می کند، چون اگر معاد و حساب و جزای آن نبود، تقوای دينی معنای درستی نمی داشت و جمله واطيعون به تصدیق اصل نبوت که همان اطاعت بی چون و چراست می خواند]

يَغْفِرْ لَکُم مِن ذُنُوبِکُم وَ يُؤَخِّرْکُم إلی أجَلٍ مُسَمًّی إنَّ أجَلَ اللهِ إذَا جَاءَ لا يُؤَخَّرُ لَو کُنْتُم تَعلَمُونَ (۴) 

تا برخی از گناهانتان رابر شما ببخشاید و أجل شمارا تا وقتی معين به تأخیر اندازد، که اگر می دانستید، وقتی أجل مقرر خدا برسد ديگر به تأخیر نيفتد (۴) [در اين آيه تأخیر مرگ تا أجلی معین را نتيجه عبادت خدا و تقوی و اطاعت رسول دانسته و اين خود دلیل براين است که دو أجل در کار بوده، يکی أجل مسمی، يعنی معین، که از آن ديگری دورتر و طولانی تراست و ديگری أجلی که معين نشده و کوتاهتر از اولی است. پس منظور آيه اين است که اگر صاحب ايمان و تقوی و اطاعت شويد، اجل کوتاهتر شماتا اجل مسمّی به تأخیر انداخته می‌شود.در نتيجه دراين کلام علاوه براينکه وعده به تأخير أجل مسمی درصورت ايمان داده شده، تهديدی هم شده به اينکه اگر ايمان نياورند عذابی عاجل به سروقتشان خواهد آمد و در ادامه می فرمايد اگر علم می داشتيد به اينکه خدا دو اجل دارد و وقتی اجل حتمی فرامی رسد به تأخیر نمی افتد آن وقت دعوت مرا اجابت می کرديد و خدا را می پرستيديد تقوا و اطاعت امر مرا می کرديد] 

قَالَ رَبِّ إنِّی دَعَوتُ قَومِی لَيلاً وَ نَهَارًا (۵) فَلَم يَزِدهُم دُعَاءِی إلاّ فِرَارًا (۶) 

گفت: پروردگارا!  من آنها را شب و روز دعوت کردم (۵) امّا دعوت من جز بر گريزشان نيفزود (۶) [نوح (ع) می گويد: آنها را بطور دائم و خستگی ناپذیر به عبادت خدا و تقوی و طاعت رسولشان خواندم امّا دعوت من جز فرارشان را از حق زيادتر نکرد.  اين مطابق آيه ٨٢ سوره أسری است که فرمود قرآن جز زيادتر کردن خسران اثر ديگری در ستمکاران ندارد مانند جريان آبی که اگر در خارج مسير رودخانه به جريان افتد شرّ و تباهی بهمراه می آورد يعنی خير اگر در محل فساد قرار گيرد خود به شرّ تبدیل می‌شود] 

وَ إنِّی کُلَّمَا دَعَوتُهُم  لِتَغفِرَ لَهُم جَعَلُوا أصَابِعَهُم فِی آذَانِهِم وَ استَغشَوا ثِيَابَهُم وَ أصَرُّوا وَ استَکبَرُوا إستِکبَارًا (٧) 

و من هربار آنها را دعوت کردم تا ايشان را بيامرزی انگشتانشان را در گوشهای خود کردند و لباسهایشان را بر سر کشيدند و بر کفر خود پای فشردند  و هرچه بيشتر سرکشی کردند (٧) [در آيه مغفرت را هدف دعوت قرار داده بااينکه هدف، ايمان آوردن سپس مغفرت خدا بود و اين برای آن بود که بفهماند اگر دعوتشان می کند منظورش تنها و تنها خير خواهی آنها و تأمین سعادت دنیا و آخرت ايشان است امّا آنها دربرابر اين خيرخواهی استکبارشان بيشتر می شد و از شنيدن دعوت او امتناع کرده و اظهار تنفر می کردند. معلوم می‌شود استکبار و غرور مانع ازاين می‌شود که انسان حقایق را بشنود و دريابد و تسلیم گردد] 

ثُمَّ إنِّی دَعَوتُهُم جِهَارًا (٨) ثُمَّ إنِّی أعلَنت لَهُم وَ أسرَرتُ لَهُم إسرَارًا (٩) فَقُلتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکمُ إنَّهُ کَانَ غَفَّارًا (١٠) 

سپس من آنها را به آواز بلند دعوتشان کردم (٨) سپس من آنها را، هم در خلوت و خصوصی دعوت کردم و هم علنی (٩) پس گفتم به آنها از پروردگارتان آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است (١٠) [درواقع نوح(ع) برای مؤثر شدن دعوتش تمام راههای ممکن را می آزمايد گاهی به آرامی و زمانی به بانگ بلند و نوبتی علنی و بار ديگر بطور سرّی آنها را دعوت می کند و اين راه و رسم تبلیغ و دعوت به حقیقت است. سپس حضرت نوح آنها را بشارت می دهد که اگر از گناهان خويش توبه کنند، خدا آنها را خواهدبخشيد زيرا او ‘’کثيرالمغفره‘’است يعنی بخشيدن سنّت دائمی اوست] 

يُرسِلِ السّماءَ عَلَيکُم مِدرَارًا (١١) وَ يُمدِدکُم بِأموَالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجعَل لَکُم جَنَّاتٍ وَ يَجعَل لَکُم أنهَارًا (١٢) 

تا از آسمان باران پی درپی برشما بفرستد (١١) و شما را با اموال و فرزندان بسیار مدد کند و باغهای سرسبز و نهرهای جاری در اختيارتان قرار دهد (١٢) [درواقع نوح (ع) به قوم خود وعده فراوانی نعمت را می دهد بشرطی که از پروردگار خود طلب مغفرت گناهان خود را بکنند. معلوم می‌شود استغفار از گناهان اثر فوری در رفع مصائب و گرفتاریها و گشوده شدن درب نعمتهای آسمانی و زمينی دارد و می فهماند بين صلاح و فساد جامعه و اوضاع عمومی جهان ارتباطی برقرار است بطوریکه اگر جوامع بشری، زندگی خود را إصلاح کنند، به زندگی پاکيزه و گوارایی می رسند و اگر به عکس عمل کنند، عکس آنرا خواهند داشت] 

مَا لَکُم لَا تَرجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا (١٣) 

چرا شما برای خدا عظمت قائل نيستيد؟ (١٣) [تفکر غلط مشرکان اين بود که ربّ و خالق را ازهم جدا می دانستند و معتقد بودند که بايد افرادی را پرستش کرد که تدبیر و اداره‌ زندگی ما بدست آنهاست تا نزد خالق شفاعت مارا بکنند اما چون خود خالق کاری جز خلقت و ايجاد عالم نداشته و هيچ نقشی در تدبیر امور ندارد، بااو کاری نداریم. آيات بعدی اثبات می کند که خالق هستی کسی است که همه امور را تدبیر می کند و مدبّر عالم همان کسی است که عالم را خلق کرده است] 

وَ قَد خَلَقَکُم أطوَارًا (١۴) 

درحالیکه شما را به اطوار و احوال گوناگون خلق کرد (١۴) [چرا برای خدا عظمت قائل نبوده و اورا نمی پرستيد؟ درحالیکه خدا هم خالق شما و هم تدبیر کننده امور شماست و اصلا تدبیر عالم همان خلقت عالم است و خالق بودن خدا نيز عبارت است از اينکه او مدبّر عالم هم هست. مثلا درمورد خود شما اوهرکس را به احوال گوناگون خلق کرد يعنی نخست ازخاک و سپس نطفه و علقه و مضغه و جنين و طفل و جوان و در آخر پير آفريدو از جنبه جمعی نيز انسانها را مختلف آفريد هم از نظر نر و مادگی، رنگ و قيافه و غيره. آيا اين چيزی بجز تدبیر است؟ لذا او ربّ شماست و لايق عظمت و پرستش مئ باشد ] 

ألَم تَرَوا کَيفَ خَلَقَ اللهُ سَبعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا (١۵) 

آيا نمی بينيد که خداوند چگونه هفت آسمان را يکی بالای ديگری آفريده (١۵) [اينکه آسمانها را هفتگانه خواند دلالت دارد براينکه مشرکین معتقد به هفت گانه بودن آسمانها بودند، و آنرا امری مسلم می شمردند و قرآن با آنان بوسيله همین چيزی که خود آنان مسلم می دانستند، دلیل آورده است. به هرحال داستان هفت گانه بودن آسمانها که در کلام نوح آمده به خوبی دلالت دارد براينکه اين مسأله از انبياء(عليهم السلام) از قديم ترين زمانها رسيده است] 

وَ جَعَلَ القَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَ جَعَلَ الشَّمسَ سِرَاجًا (١۶) 

و ماه را درميان آسمانها مايه روشنائی و خورشید را چراغ فروزانی قرار داده است؟ (١۶) [معنای سراج بودن خورشید اين است که عالم مارا روشن می کند و اگر اين چراغ خدای تعالی نبود ظلمت عالم را فرامی گرفت و معنای نور بودن ماه اين است که ماه بوسيله نوری که از خورشید می گيرد زمین را روشن می کند پس ماه خودش روشنگر نيست تا سراج ناميده شود و اين دو آيه در مقام اثبات ربّ بودن خداست تا بفهماند که فقط او لايق پرستش است] 

وَ اللهُ أنبَتَکُم مِنَ الأرضِ نَبَاتًا (١٧) 

و خدا شما را همچون گياهی از زمین رويانيد (١٧) [يعنی خلقت انسان سرانجام منتهی می‌شود به عناصر زمينی که اگر بطور خاص ترکيب شوند بصورت مواد غذایی درمی آيند و پدران و مادران آن را می خورند و تبدیل به نطفه و سپس تولد انسان می‌شود و اين باز اشاره به ربوبيّت خدا و ضرورت پرستش او دارد] 

ثُمَّ يُعِيدُکُم فِيهَا وَ يُخرِجُکُم إخرَاجًا (١٨) 

سپس شمارا به همان زمین بازمی گرداند و بار ديگر شمارا خارج می سازد (١٨) [يعنی درآغاز خاک بوديد و بار ديگر به خاک برمی گرديد، منظور از برگرداندن به زمین اين است که شمارا می ميراند، و در قبر می کند.  و منظور از خارج کردن اين است که روز قيامت برای جزا از قبر بيرونتان می آورد] 

وَ اللهُ جَعَلَ لَکُمُ الأرضَ بِسَاطًا (١٩) لِتَسلُکُوا مِنهَا سُبُلاً فِجَاجًا (٢٠) 

و خدا زمین را برای شما فرش گسترده ای قرار داد (١٩) تا از راههای وسيع و درّههای آن بگذريد (٢٠) [يعنی زمین را بگونه ای خلق کرد که به آسانی بتوانید در آن گردش کنید، نه آنقدر سخت و خشن است که نتوانيد رفت و آمد کنید و نه آنقدر نرم که در آن فرو رويد و نه آنقدر داغ که به زحمت افتيد و نه آنقدر سرد که به مشکل گرفتار شويد] 

قَالَ نُوحٌ رَبِّ إنَّهُم عَصَونِی وَاتَّبَعُوا مَن لَم يَزِدهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إلَّا خَسَارًا (٢١) 

نوح گفت: پروردگارا! آنها مرا نافرمانی می کنندو کسی را پيروی کردند که مال و فرزندش جز بر زيانکاری وی نيفزود (٢١) [پس اينکه حضرت نوح مجدداً به خدا شکايت می کند، خواسته است  بفهماند: بزرگان قومش و توانگران عيّاش، مردم را عليه او می شورانند، و بر مخالفت و آزار او تحريک می کنند و آن مال و فرزندی که از نعمتهای خداست و واجب است شکرش بجا آورده شود، در اينگونه افراد جز زيادتر شدن کفر ثمره ای نبخشید و بهمين جهت مستوجب خسران از رحمت خدا شدند] 

وَ مَکَرُوا مَکرًا کُبَّارًا (٢٢) 

و مکر عظیمی بکار بردند (٢٢) [آيه اشاره به طرحهای شيطانی عظیم و گسترده ای دارد که رهبران فاسد قوم نوح بکار می بردند تا مردم را گمراه ساخته و مانع قبول دعوت نوح بشوند] 

وَ قَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُم وَ لَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لَا سُوَاعًا وَ لَا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسرًا (٢٣) 

و گفتند خدايان خود را از دست ندهيد و مخصوصا بتهای ودّ، سواع، يغوث، يعوق و نسر را رها نکنيد(٢٣) [منظورشان اين بود که بخاطر نوح دست از عبادت بتها برنداريد، بخصوص اين ۵ بت که بيشتر مورد توجه و پرستش بودند] 

وَ قَد أضَلُّوا کَثِيرًا وَ لَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إلَّا ضَلَالاً (٢۴) 

و تحقیقا بسياری را گمراه کردند و خدایا ظالمان را جز ضلالت ميفزای (٢۴) [پيشوايان، بسياری از قوم خود را که از آنان پيروی می کردند گمراه ساختند و نوح نيز درمقابل اين ستمگران و قوم ظالم نفرین کرد که خدا گمراهيشان را بيشتر کند. البته اين گمراهی ابتدائی نيست بلکه مجازاتی است درمقابل کفر و فسق ايشان و بعبارت ديگر خاصيت اعمال گناه آلود آنهاست] 

مِمَّا خَطِيئَاتِهِم أغرِقُوا فَأدخِلُوا نَارًا فَلَم يَجِدُوا لَهُم مِن دُونِ اللهِ أنصَارًا (٢۵)

بخاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش درآورده شدند، پس برای خود جز خدا هيچ ياوری نيافتند (٢۵) [سرانجام قوم نوح بخاطر معاصی و گناهانشان بوسيله طوفان غرق شدند و داخل آتشی شدند که عذابش با هيچ مقياسی قابل اندازه گيری نيست. منظور از آتش، آتش برزخ است که مجرمین بعد از مردن و قبل از قيامت در آن معذّب می شوندو اين آيه يکی از ادله برزخ است، چون که آيه نمی خواهد بفرمايد قوم نوح غرق شدند و بزودی در قيامت داخل آتش می شوند تا منظور از آتش، آتش قيامت باشد.  و در آخر برای طعنه و نيش زدن به بتها و الهه آنان می فرمايد جز خدا کسی را نيافتند که در غرق نشدن ياريشان کند و عذاب را از ايشان بگرداند] 

وَ قَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَر عَلَی الأرضِ مِنَ الکَافِرِينَ دَيّارًا (٢۶) 

و نوح گفت پروردگارا!  احدی از کافران را بر روی زمین باقی نگذار (٢۶) [آيه تتمه نفرین نوح بر قومش است اما آيه ٢۵ بين دو نفرین نوح (ع) قرار گرفت تا اشاره کند که هلاکت آنها بخاطر خطاهایی بوده که نوح برشمرده و بعلاوه برای اين بوده که زمينه را برای نفرین بعدی و درخواست هلاکت آنها فراهم سازد و روشن کند که غرق شدن قوم بخاطر استجابت نفرین نوح بوده است و اين عذاب تا آخرین نفرشان را هلاک کرد ] 

إنَّکَ إنْ تَذَر هُم يُضِلُّوا عِبَادَکَ وَ لَايَلِدُوا إلاَّ فَاجِرًا کَفَّارًا (٢٧) 

که اگر تو آنها را بافق گذاری، بندگانت را گمراه می‌کنند و جز پليدکار ناسپاس نمی زايند (٢٧) [اگر درخواست کردم که همه آنها را هلاک کنی برای اين بود که هيچ فايده ای در بقاء آنها نيست نه برای مؤمنين، بخاطر اينکه اگر زنده بمانند آن چند نفر مؤمن را هم گمراه می‌کنند، و نه برای فرزندان خود، زيرا قومی که ٩۵٠ سال با مؤثرترین بيانات تبلیغ شوند و ايمان نياورند و کفر و فساد، تار و پود زندگی آنها شده باشد قطعًا نسلهايی فاجر و فاسد و کافر تحویل می دهند] 

رَبِّ اغفِرْ لِی وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَيتِیَ مُؤمِنًا و لِلمُؤمِنِينَ وَ المُؤمِناتِ وَ لَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إلاَّ تَبَارًا (٢٨) 

پروردگارا! مرا بيامرز و همچنین پدر و مادرم و تمام افرادی را که با ايمان وارد خانه من شدند و جميع زنان و مردان با ايمان را و ظالمان را جز هلاکت ميفزای (٢٨) [يعنی نوح در پايان برای چند نفر طلب آمرزش می کند، اول: برای خودش مبادا قصور و ترک اولايی از او سرزده باشد. دوم: برای پدر و مادرش بعنوان قدردانی از آنها. سوم: برای تمام زنان و مردان با ايمان تا روز قيامت] 

************************************************

پروردگارا! به ما توفیق مرحمت کن که از طريق پذيرش ولایت أئمه اهل بيت در بيت انبياء وارد شويم. 

بارالها! در آن هنگام که طوفان خشم و غضب فرامی رسد ما را با کشتی نجات لطف و رحمتت رهايی ببخش. 

آمين يا ربّ العالمین. 


##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 239 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48

چکیده : ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره جنّ بخوانید :

بسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحيمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش ازآن مؤمنين است. 

قُلْ أٌوحِیَ إلیَّ أنَهُ إسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الجِنِّ فَقَالوا إنّا سَمِعْنَا قُرآنًا عَجَبًا (١) 

بگو به من وحی شده که چند نفر از طايفه جن به سخنانم گوش فرا داده اند،  سپس گفتند که ما قرآن عجيبی شنيديم (١) [آيه بخوبی نشان می دهد که طايفه جن دارای عقل و شعور و تکلیف هستند. مطابق آيات قرآن طايفه جن موجوداتی هستند که وجود دارند امّا از حواس ما پنهانند.  اوّلًا آنها قبل از انسان خلق شده اند، ثانيًا از جنس آتشند، ثالثًا مانند انسان حيات و مرگ و قيامت دارند، رابعًا مانند ساير جانداران نر و ماده و توليد مثل دارند، خامسًا دارای شعور و اراده هستند، سادسًا مانند انسان مؤمن و کافر دارند و ابليس از جنيّان است. امّا اگر اين جنيّان قرآن را عجيب خواندند برای اين بود که درلفظ و معانی و معارفش خارق العاده است مخصوصاً که از شخصی صادر شده که بيسواد است] 

يَهدِی إلی الرُّشدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنَا أحَداً (٢) 

که به راه راست هدایت می کند، پس ما به آن ايمان آورده ايم و هرگز کسی را شريک پروردگارمان قرار نخواهيم داد (٢) [وقتی آن چند نفر جن بسوی قوم خود برگشتند گفتند: ما کلام خارق العاده ای شنيديم که بسوی عقاید و اعمالی دعوت می کند که انسان را به رشد و سعادت واقعی می رساند بهمين دليل قرآن را تصديق می کنیم و به آن ايمان می آوریم. البته ايمان جنيّان به قرآن همان ايمان به خدايی است که قرآن را نازل کرده لذا اضافه می‌کنند که به توحید ايمان داريم و ابداً احدی را شريک پروردگارمان نمی گيريم] 

وَ أنَّهُ تَعَالَی جَدُّ رَبِّنا مَا إتَّخَذَ صَاحِبَةً وَ لا وَلَدًا (٣) وَ أنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَی اللهِ شَطَطًا (٤) 

و اينکه شأن و عظمت پروردگار ما بلند است، نه همسری گرفته نه فرزندی (٣) و اينکه سفيه ما درباره خداوند سخنان پريشانی می گفت (۴) [جنيّان ادامه دادند که مقام با عظمت پروردگارمان بلند است و از هرگونه عيب و نقص مبّراست و برای خود همسر و فرزندی انتخاب نکرده است. و ما اکنون اعتراف می کنيم که سخن سفيهان و مشرکین  ما يعنی همانها که برای خدا شريک و همسر و فرزند قائل بودند، دور ازحق و نارواست] 

وَ أنَّا ظَنَنَّا أن لَّنْ تَقُولَ الإنْسُ وَ الجِنُّ عَلَی اللهِ کَذِبًا (۵) وَ أنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِنَ الإنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الجِنِّ فَزَادُوهُم رَهَقًا (۶) 

و اينکه ما گمان می کرديم که انس و جن هرگز بر خدا دروغ نمی بندد (۵) و اينکه مردانی از آدميان به مردانی از جن پناه می بردند و بر سرکشی آنها می افزودند (۶) [جنيّان افزودند:ما خيال می کرديم انس و جن هرچه می گويند راست است درنتیجه وقتی به مشرکین برخورديم و شنيديم که ايشان به خدا نسبت زن و فرزند داشتن را می دهند باور کرديم و ما نيز مشرک شديم تا اينکه قرآن را شنيديم و حقيقت برايمان روشن شدو معلوم گشت که انس و جن می توانند عليه خدا دروغ ببندند و معلوم شد که بعضی از انسانها خود را در اختيار جنيّان می گذارند و آنها سبب افزایش گمراهی و طغیان آنها می شوند] 

وَ أنَّهُم ظَنُّوا کَمَا ظَنَنتُم أنْ لَّنْ يَبْعَثَ اللّهُ أحَدًا (٧) 

و اينکه آنها نيز آنگونه که شما پنداشته ايد، گمان بردند که خدا هرگز کسی را  مبعوث نمی کند (٧) [و در ادامه گفتند :گروهی از انسانها مثل شما گمان می کردند که خدا هيچ انسانی را به پيامبری مبعوث نمی کند لذا به انکار قرآن و تکذیب رسول برخاستند امّا هنگامیکه با دقت به آيات قرآن گوش داديم حقانیت آنرا درک کرديم پس مبادا شما هم مانند انسانهای مشرک، کفرپيشه کرده و به سرنوشت آنها دچار شويد] 

وَ أنَّا لَمَسنَا السَّماءَ فَوَجَدنَاها مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَ شُهُبًا (٨) وَ أنَّا کُنّا نَقْعُدُ مِنهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمعِ فَمَن يَستَمِعِ الآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا (٩) 

و اينکه ما آسمان را جستجو کرديم و همه را پراز محافظان قوی و تيرهای شهاب يافتيم (٨) و اينکه ما پيش ازاين در محلهایی از آسمان برای شنيدن اخبار آسمانی می نشستیم، امّا اکنون هرکه بخواهد به گوش باشد، تير شهابی را در کمين خود  می يابد (٩) [توضیح اينکه سابقاً جنيّان می توانستند آزادانه به آسمان رفت و آمد کنند و در جايی که خبرهای غيبی و سخنان ملائکه به گوششان برسد، می نشستند امّا يک حادثه آسمانی سبب شد که ديگر نتوانند اخبار غيبی را بشنوند و از استراق سمع ممنوع شدند لذا اگر در نقطه های قبلی آسمان بنشينند تيرهای شهاب را می يابند که از خصوصياتش اين است که در کمين تيراندازی می‌کنند. اين وضع تازه دليل بر اين حقيقت است که با ظهور اين پيامبر و نزول قرآن دگرگونی عظیمی در جهان رخ داده بود بطوریکه مطلقًا از بگوش نشستن اجنّه جلوگیری می شود.  شاید منظور اين باشد که دوران شيطنت و کهانت و فريب ها پايان گرفته است زيرا اجنّه از طريق استراق سمع اخباری را که بدست می آوردند در اختيار انسانهای شرور قرار می دادند تا مايه گمراهی مردم شوند] 

وَ أنَّا لانَدرِی أشَرٌّ أرِيدَ بِمَن فِی الأرضِ أم أرَادَ بِهِم رَبُّهُم رَشَدًا (١٠) 

و اينکه ما نمی دانيم آيا اراده شرّی درباره اهل زمین شده يا پروردگارشان  خواسته است آنها را هدایت کند؟ (١٠) [يعنی اجنّه نسبت به جلوگیریشان  از اطلاع يافتن از اخبار آسمانی دچار حيرت شدند امّا اينقدر فهميدند که اين حادثه که در آسمان رخ داده مربوط به اهل زمین است امّا نمی دانند اين امر برای خير و هدایت اهل زمین و يا مقدمه نزول عذاب و بلا از سوی خدا. جنيّان در کلام خود هدایت را به خدا نسبت می دهند امّا شرّ را بصورت فعل مجهول ذکر می کنند آنچه از خدا می رسد خير و هدایت است و خدا شرّ فردی را نمی خواهد مگر آنکه انسان کاری کرده باشد که مستحق شرّ خدايی شده باشد] 

وَ أنَّا مِنَّا الصَالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذَلِکَ کُنّا طَرَائِقَ قِدَدًا (١١) 

و اينکه در ميان ما، افرادی صالح و افرادی غير صالحند و ما گروههای متفاوتی هستیم (١١) [درواقع مؤمنان جن همچنان در تبلیغ برای قومِ گمراه خويشند و با اين سخن، روشن می سازند که اصل اختيار و آزادی اراده بر آنها نيز حاکم است لذا زمينه هدایت در وجود آنها فراهم دارد] 

وَ أنَّا ظَنَنَّا أنْ لَّنْ نُعْجِزَ اللهَ فِی الأرضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَبًا (١٢) 

و اينکه ما يقين داريم که هرگز نمی توانيم خدا را در زمین عاجز کنيم و هرگز نمی توانيم با گريختن اورا عاجز کنیم (١٢) [مؤمنان جن در ادامه سخنان خود به ديگران هشدار می دهند که ما يقين داريم هرگز نمی توانيم در زمین از راه فساد جلو خواست خدا را بگيريم و اورا عاجز کنيم، و نگذاریم نظامی را که در زمين جاری کرده، جاری شود، بلکه اگر خدا بخواهد مارا دستگير کند نمی توانيم از پنجه قدرت او فرار کنیم و نه اصولًا امکان فرار برای ما هست] 

وَ أنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الهُدَی آمَنَّا بِهِ فَمَن يُؤمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخَافُ بَخْسًا وَ لا رَهَقًا (١٣) 

و اينکه ما هنگامیکه هدایت قرآن را شنيديم به آن ايمان آورديم، و هرکس به پروردگار خود ايمان بياورد، نه از نقصان می ترسد و نه از ستم (١٣) [مؤمنان جن می افزايند: هرکس به قرآن ايمان بياورد درحقیقت به پروردگار خود ايمان آورده و هرکس به پروردگار خود ايمان بياورد ديگر ترس ندارد، نه ترس از نقصان در خير که مثلاً خدا از روی ظلم، خير اورا ناقص کند و نه ترس از اينکه ناملایمات اورا احاطه کرده و بيچاره اش کند. پس حال که چنين است و جايی برای نقصان و ناملایمات نيست چرا نباید بی درنگ ايمان آورد؟] 

وَ أنَّا مِنَّا الُمُسلِمُونَ وَ مِنَّا القَاسِطُونَ  فَمَن أسْلَمَ فَأولَئِکَ تَحَرَّوا رَشَدًا (١۴) وَ أمَّا القَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا (١۵) 

و اينکه ازميان ما برخی تسلیم امر خدا و برخی منحرفند پس هرکس تسلیم امر خدا گردد، آنهايند که راه رشد را درپيش گرفته اند (١۴) ولی منحرفان، هيزم جهنم خواهند بود (١۵) [اين می فهماند که تسلیم امر خدا شدن فقط با توجه و تحقيق سازگار است و نه چشم بسته‌ و کورکورانه. و امّا جنيّان منحرف نيز عيناً مانند انسانهای منحرف، هيزم جهنم هستند و در دوزخ با سوختن معذّب می شوند و جانشان مشتعل می گردد] 

وَ ألَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِيقَةِ لَأسْقَيْنَاهُم مَاءً غَدَقًا (١٦) 

و اگر آنها بر طريقه ايمان استقامت ورزند ما آنها را با آب فراوان سيراب می کنيم (١۶) [يعنی داستان ازاين قرار است که اگر جن و انس برطريقه اسلام يعنی تسلیم خدا بودن استقامت بورزند، ما رزق بسيار روزيشان می کنيم، تا در رزقشان امتحانشان  کنيم. قابل توجه اينکه طبق اين بيان آنچه مايه وفور نعمت می‌شود استقامت بر ايمان است نه اصل ايمان، زيرا ايمان موقت و زودگذر نمی تواند چنين برکاتی ازخود نشان بدهد، مهم استقامت بر ايمان و تقوی است که پای بسياری درآن لنگ و لرزان است]

لِنَفْتِنَهُم فِيهِ وَ مَن يُعرِضْ عَنِ ذِکرِ رَبِّهِ يَسْلُکْهُ عَذابًا صَعَدًا (١٧) 

تا آنها را دراين نعمت فراوان بيازمائيم، و هرکس از ياد پروردگار خود روی برگرداند، وی را در عذابی روز افزون بکشاند (١٧) [معلوم می‌شود يکی از اسباب مهم امتحان الهی، وفور نعمت است که اتفاقًا پيچيده تر و سخت تر از آزمایش بوسيله عذاب است زيرا طبیعت وفور، سستی و تنبلی و غفلت  و غرق شدن در لذائذ و شهوات است و اين همان چيزی است که انسان را از خدا دور می سازد و تنها افرادی می توانند از عوارض نامطلوب وفور نعمت درامان مانده و در امتحان موفق شوند که بطور دائم بياد خدا باشند و ذکر اورا فراموش نکنند، چون روی گردانی از خدا، به عذاب مشقت بار و تنگی و سختی زندگی می انجامد] 

وَ أنَّ المَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدعُوا مَعَ اللهِ أحَدًا (١٨) 

و اينکه مساجد ازآن خداست، پس هيچ کس را با خدا  نخوانید (١٨) [منظور از مساجد اعضای هفتگانه سجده است يعنی اينها را تنها برای خدا بايد بر زمین گذاشت و برای غير او جايز نيست و مراد از دعاء، که فرموده: پس غير خدا را نخوانید نيز همان سجده است، چون روشن ترين مظاهر و مصادیق عبادت و يا خصوص نماز همان سجده است، و اصلًا نماز به خاطر سجده است که عبادت ناميده می‌شود]

وَ أنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبدُاللهِ يَدعُوهُ کَادُوا يَکُونُونَ عَلَيهِ لِبَدًا (١٩) 

و اينکه چون بنده خدا برخاست تا اورا بخواند، نزدیک بود که برسر او فروافتند (١٩) [آيه بيان حال مشرکان عرب است که وقتی پيامبر مشغول نماز و قرآن می شد سخت اطراف اورا می گرفتند و به استهزاء و آزارش می پرداختند و صدای خود را بلند می کردند، تا صدای آن جناب به گوش کسی نرسد]

قُلْ إنّما أدعُوا رَبِّی وَ لا أشرِکُ بِهِ أحَدًا (٢٠) 

بگو: تنها پروردگار خود را می خوانم و کسی را شريک او نمی کنم (٢٠) [مشرکین از پيامبر اعمال و عباداتی را می ديدند و سخنانی می شنيدند که تا آن روز از احدی نه ديده و نه شنيده بودند و اين تعجب وادارشان می کرد تا عمل‌ ايشانرا حمل بر نوعی حيله و مکر برای ازبين بردن بتها و اغراض مادی بکنند.  می فرمايد آنچه که من انجام می دهم حيله و مکر نبوده و بجهت اغراض دنيوی نيست بلکه تنها و تنها پروردگار يگانه ام را می خوانم] 

قُلْ إنِّی لا أملِکُ لَکُم ضَرًّا و لَا رَشَدًا (٢١) 

بگو :بی تردید من برای شما اختيار هيچ زيانی و هيچ رشد و هدايتی را ندارم (٢١) [بعد از آنکه رسول خدا (ص) موقعيت خود را نسبت به خدای تعالی بيان داشت دراين آيه موقعيتش را نسبت به مردم بيان می دارد  که من هم بشری مثل شما هستم و مثل شما مالک رشد و ضرر خود نيستم تا چه رسد به اينکه با اراده خودم به شما ضرر برسانم ويا ارشادتان کنم]

قُلْ إنِّی لَنْ يُجِيرَنِی مِنَ اللهِ أحَدٌ وَ لَنْ أجِدَ مِن دُونِهِ مُلتَحَدًا (٢٢) 

بگو: هرگز کسی مرا از خدا  پناه نمی دهد، و هرگز پناهگاهی جزاو نخواهم يافت (٢٢) [پيامبر می فرمايد: درصورت سرپيچی هيچکس نمی تواند مرا از کيفر خدا پناه دهد بلکه هيچ پناهی برای مخالفان خدا نيست پس شما هم چاره ای جز اطاعت خدا و رسولش را نداريد] 

إلّا بَلَاغًا مِنَ اللهِ وَ رِسَالَاتِهِ وَ مَن يَعصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أبَدًا (٢٣) 

جز ابلاغی از جانب خدا و رساندن پيامهای اوست. و هرکه خدا و رسولش را نافرمانی کند، قطعًا برای او آتش جهنم است که جاودانه در آن خواهند ماند (٢٣) [در ادامه می فرمايد: من تنها مأموری از جانب خدا و فرمانبردار او هستم و هرکسی که خدا و رسولش را عصيان کند برای او جهنم است که تا ابد در او خواهد بود. منظور از عصيان، انکار اصول دين و متفرعات آن است پس تنها کفار، که اصول دين را منکرند تا ابددر جهنم خواهند بود] 

حَتَّی إذَا رَأوا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعلَمُونَ مَن أضْعَفُ نَاصِرًا وَ أقَلُّ عَدَدًا (٢۴) 

تا آنگاه که آنچه را وعده داده می شوند ببينند، پس بزودی خواهند دانست چه کسی از جهت ياور ضعيف تر و در عدد کم جمعیت تر است (٢۴) [لحن آيه نشان می دهد که دشمنان اسلام پيوسته قدرت و کثرت نفرات خود را به رخ مسلمانان می کشيدند و آنها را ضعيف و ناتوان می شمردند امّا خدا به مؤمنين دلداری و نويد می دهد که سرانجام روز پيروزی آنها و شکست دشمنان فرا خواهد رسيدو در آن موقع که عذاب دنيوی و اخروی بسراغ کفار آيد خواهند فهمید چه کسی ياورش ضعيف تر و لشکرش ناتوان تر است. يعنی فزونی جمعیت مهم نيست بلکه مهم ايمان جمعیت است] 

قُلْ إنْ أدرِی أقَرِيبٌ مَّا تُوعَدُونَ أم يَجعَلُ لَهُ رَبِّی أمَدًا (٢۵) 

بگو: من نمی دانم که آيا آنچه وعده داده می شويد نزدیک است يا پروردگارم برای آن مدّتی قرار می دهد (٢۵) [وقتی در آيه قبل مشرکین تهدید شدند ممکن بود اين سؤال پيش آيد که اين تهديد کی تحقق می يابد؟ لذا فرمود: بگو من نمی دانم زمان تحقق آن نزدیک است يا نه. يعنی عملش مخصوص ذات پاک خداست] 

عَالِمُ الغَيبِ فَلا يُظهِرُ عَلَی غَيبِهِ أحَدًا (٢۶) إلَّا مَنِ ارتَضَی مِن رَسُولٍ فَإنَّهُ يَسْلُکُ مِن بَينِ يَدَيهِ وَ مِن خَلفِهِ رَصَدًا (٢٧) 

او دانای غيب است و کسی را بر غيب خود آگاه نمی کند (٢۶) مگر پيامبری راکه بپسندد که از پيش رو و پشت سرش مراقبانی را گسيل می دارد (٢٧) [خدا به تمامی غيبها عالم است آن هم به علمی که اختصاص به خودش داردپس هيچکس از مردم را به غيب خود که مختص به خودش است آگاه نمی کند مگر هر پيغمبری از پيامبران را به هر مقدار از غيب که بخواهد آگاه می سازد و نگاهبانانی از ملائکه بين رسول و مردم گمارده و نگاهبانانی هم بين رسول و خودش قرار داده تا وحی الهی را که يکی از مصادیق علم غيب است از هر تغییر و کم و زياد شدن و خدشه دار شدن حفظ کنند] 

لِيَعلَمَ أنْ قَد أبلَغُوا رِسَالَاتِ رَبُّهُم وَ أحَاطَ بِمَا لَدَيهِم وَ أحصَی کُلَّ شَيءٍ عَدَدًا (٢٨) 

تا بداند که محققًا پيامهای پروردگار خود را رسانده‌اند و خدا بدآنچه نزد ايشان است احاطه دارد و هر چيزی را به عدد برشمرده است (٢٨) [پس دليل وجود نگاهبانان و مراقبين اينست که رسول در گرفتن وحی اشتباه نکرده و ذهنش آن را فراموش نکند و شيطان در دل او دست نياندازد و وحی خدا دچار تغییر و تبدیل نگردد و در رساندن اين وحی به مردم مصونیت پيدا کند و چون رساندن وحی تنها به زبان نيست بلکه تبلیغ عملی هم هست پس رسول بايد در مرحله‌ عمل‌ نيز از هر معصیت و ارتکاب گناه و ترک واجب دينی معصوم باشد] 

*************************************************************

پروردگارا! در آن روز که جن و انس در دادگاه عدل تو حاضر می شوند و بدکاران همگی از کرده خود  پشيمانند ما را در سايه لطفت قرار ده. 

بارالها! مقام پيامبرت آنقدر والاست که دعوت اورا علاوه بر انسانها، پريان نيز اجابت کردند ما را در زمره مؤمنان به دعوت او قرار ده. 

 آمين يا رب العالمین. 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 215 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48

چکیده : ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره مُزّمل بخوانید :

بسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحيم 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش ازآن مؤمنين است. 

يا أيُّها المُزَّمِلُ (١) 

ای جامه به خود پيچيده (١) [اين خطاب نه جنبه توبيخ دارد و نه تحسین و ازاين آيات استفاده می‌شود که گويا رسول خدا (ص) درمقابل دعوتش مورد استهزاء و اذیت قرار گرفته و بخاطر خدا اندوهناک شده و برای دفع غم و اندوه خود، جامه ای بخود پيچيده تا لحظه ای استراحت کند دراين هنگام اين سوره به ايشان خطاب می‌شود که در مقابل اندوه های بزرگ و مصائب تلخ بايد بوسيله نماز و صبر و نه بوسيله پيچيدن جامه و خوابيدن، خود را مقاوم ساز] 

قُمِ الَّيلَ إلّا قَليلًا (٢) نِصفَهُ أوِنقُص مِنهُ قَليلًا (٣) أو زِدْ عَلَيهِ و رتِّلِ القُرآنَ تَرتِيلًا (۴) 

شب را جز کمی، بپاخيز (٢) نيمی از شب را يا کمتر از نصف را (٣) و يا اندکی بر نصف افزوده و قرآن را شمرده شمرده بخوان (۴) [اين آيات شب زنده داری را به حضرتش سفارش می کند که در متن اين برنامه، خواندن قرآن با ترتيل است. ترتيل آنست که قرآن آشکارا خوانده شود، نه تندتند و نه جدا جدا تا دل آدمی خبردار شود. اين نحوه خواندن، قدرت تلقین دارد و به دل آدمی می نشيند و انسان می تواند روی معانی تأمل کند بدون اينکه اتصال آيات و کلمات ازبين برود. بديهی است اين نحوه قرائت می تواند بسرعت به انسان رشد ونمو و تقوی ببخشد.  البته بعضی از مفسران خواندن قرآن را به معنی نماز خواندن تفسير کرده اند زيرا يکی از بخشهای مهم نماز، تلاوت قرآن است. در آيات فوق رسول خدا(ص) را بين اينکه درست نيمی از شب يا کمتر از نصف و يا کمی بيشتر از آنرا زنده بدارد، مخيّر کرده است] 

إنّا سَنُلقِی عَلَيکَ قَولًا ثَقِيلًا (۵) 

ما بزودی کلامی سنگين برتو نازل می کنیم (۵) [اگر گفتيم که شب زنده داری کن و در شب با خواندن نماز و قرآن متوجه درگاه ماشو برای اين بود که به کرامت قرب و آمادگی لازم برسی تا ما سخن ثقيلی را برتو إلقاء کنیم که منظور از قول ثقيل، قرآن عظیم است که هم ازنظر پياده کردن کامل آن، و هم ازجهت مصائبی که در طريق ابلاغ آن وجود دارد سنگين است و اين اختصاص به پيامبر (ص) نداشته و امت نيز ازجهت تحقق بخشيدن به حقایق قرآن درخود و پيروی از اوامر و نواهی خدا  و رعایت حدود آن بايد رنجها تحمل کنند. معلوم می‌شود خلوت با خدا به انسان نيرو می دهد و ظرفیت و تحمل اورا بيشتر می کند] 

إنَّ نَاشِئَةَ الّيلِ هِىَ أشَدُّ وَطئًا وَ أقوَمُ قِيلًا (٦) 

مسلمًا برنامه‌ عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت تراست (۶) [يعنی اگر شب را برای نماز و تلاوت قرآن اختيار کرديم برای اين بود که تلاوت قرآن و خواندن نماز دردل شب بيش از هر عمل ديگری در صفای نفس مؤثر است و بهتر از هرچیز، نفس آدمی را که بوسيله مشغولیت معيشتِ روزانه دچار کدورت شده، حفظ می کند] 

إنَّ  لَکَ فِی النّهارِ سَبحًا طَوِيلًا (٧) 

و تو در روز تلاش مستمر و طولانی خواهی داشت (٧) [يعنی در روز مشاغل بسياری وجود دارد که همه وقت تورا می گيرد و فراغتی برايت باقی نمی گذارد تا درآن با توجه تمام، به درگاه خدا روبياری و از هرچیز منقطع گردی بنابراين بايد از شب استفاده کنی و درآن به نماز و قرآن بپردازی بعلاوه وظائف سنگين و تلاش و کوشش فراوان روزانه ايجاب می کند که با عبادت شبانه خود را تقویت کنی و خود را برای انجام فعاليتهای روزانه آماده سازی] 

وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إلَيهِ تَبتِلًا (٨) 

و نام پروردگارت را ياد کن و تنها به او دل ببند (٨) [بعد از دستور به قيام شبانه، پنج‌ دستور که مکمل آنست ذکر می‌شود.  نخست می فرمايد نام پروردگارت را ياد کن که منظور، ذکر زبانی همراه با حضور قلبی است که در اينصورت ذکر می تواند روح و جان را صفا بخشد.  دستور دوم اينست که دل به خدا ببنند و از غير او قطع اميد کن و خالصانه به عبادتش برخيز] 

رَبُّ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ لَا إلَهَ إلَّا هُوَ فَاتَّخِذهُ وَکِيلًا (٩) 

همان پروردگار شرق و غرب که معبودی جزاو نيست پس اورا وکيل خود انتخاب کن (٩) [يعنی وقتی او پروردگار و مالک و مدبّر همه عالم است پس بايد تنها اورا پرستيد و عبادت کرد.  و دستور سوم اينست که حال که در پهنه جهان هستی غير ازاو حاکم و فرمانروا و معبودی نيست پس براو توکل کن و اورا وکيل خود بگیر.  يعنی هيچ تأثير مستقلی را درمورد وسایل و اسباب ظاهری قائل نباشد و نسبت به آنها رضایت، خشم، مسرّت، تأسف و غيره نشان ندهد و تنها به خدا دل ببندد و متوسل به آنهایی بشود که خدا معرفی کرده آن هم بطوریکه برای آنها استقلال در تأثير قائل نباشد] 

وَ اصبِرْ عَلَی ما يَقُولُونَ وَ اهجُرْهُم هَجرًا جَمِيلًا (١٠) 

و بر آنچه که می گويند صبر کن و از آنان به نيکويی دوری کن (١٠) [در مسير دعوت به حق،بسیار اذیت و استهزاء و تهمت و... وجود دارد لذا بعنوان چهارمین دستور، سفارش به صبر می کند که لازمه وکيل گرفتن خداست. امّا گاهی هجر و دوری نيز لازم است تا هم از شرّ آنها درامان  مانده و هم درسی به آنها داده شود پس سفارش به هجر جميل می کند يعنی دوری گزيدن توأم با دلسوزی و يا بنحوی رد شدن و خود را به نشنيدن زدن که پرده ها از ميان نرود و مانع دعوت بسوی حق و ارشاد آنها نشود] 

وَ ذَرنِی وَ المُکَذِّبِينَ أولِی النِّعمَةِ و مَهِّلهُم قَليلاً (١١) 

و مرا با منکران متنعم واگذار و اندکی به آنان مهلت ده (١١) [خداوند به پيامبر می فرمايد :بين من و تکذیب کنندگان صاحب نعمت حايل مشو چون طرف آنها نه تو بلکه من هستم پس کيفر آنهارا بخود من واگذار و کمی به آنها مهلت بده تا هم اتمام حجت گردد و هم ماهيّت خود را آشکار سازند و گناهانشان سنگين شود بعد وقتی عمرشان تمام شد، عمری که درمقابل زندگی اخروی زمانی اندک است، به حساب و جزای آنها خواهم رسيد] 

إنَّ لَدَينَا أنكَالاً و جَحِيمًا (١٢) وَ طَعَامًا ذاغُصَّةٍ وَ عَذابًا ألِيمًا (١٣) يَومَ تَرجُفُ الأرضُ وَ الجِبالُ وَ كَانَتِ الجِبالُ كَثِيبًا مَهِيلاً (١٤) 

همانا نزد ما زنجيرها و آتش افروخته است (١٢) و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک (١٣) درآن روز که زمین و کوهها سخت به لرزه درآيند و کوهها توده‌ای از ريگ روان شوند (١۴) [به اين دلیل آنها را به من واگذار زيرا درنزد ما غُل و زنجیر اسارت و آتش زبانه کش است و اين درمقابل آزادی بی قيد و شرط و تنعمی است که در دنیا داشتند.  آن نعمتهایی که در دنیا داشتند در آخرت به نقمت مبدل می‌شود و غذاهای چرب و گوارای آنها به غذایی گلوگیر تبدیل و رفاهِ آن مغروران با عذاب دردناک عوض می‌شود.  آن عذابها در روزی ظاهر می‌شود که زمین و کوهها دچار اضطراب و تکان شديد می شوند و کوهها ازهم متلاشی شده و بصورت شنهای نرم درمی آيند] 

إنّا أرسَلنَا إلَيکُم رَسُولاً شَاهِدًا عَلَيکُم کَمَا أرسَلنَا إلی فِرعَونَ رَسُولاً (١۵) 

درحقیقت ما پيامبری بسوی شما فرستاديم که گواه برشماست همانگونه که بسوی فرعون رسولی فرستاديم (١۵) [اين آيه تکذیب کنندگان متنعم قوم پيامبر (ص) را هشدار می دهد که بهوش باشيد، داستان موسی و فرعون دارد تکرار می‌شود و شما درآن موقعيت قرار گرفته ايد.  امّا منظور از شاهد اينست که پيامبر (ص) اعمال مردم را می بيند و در آخرت شهادت می دهد. اين واقعيت نوعی نهی مردم از نافرمانی و مخالفت و تکذیب آن جناب است] 

فَعَصَی فِرعَونُ الرَّسُولَ فَأخَذنَاهُ أخذًا وَبِيلاً (١۶) 

فرعون آن رسول را نافرمانی کرد پس ما اورا سخت مجازات کرديم (١۶) [يعنی وقتی لشکر عظیم و قدرت و ثروت فرعون نتوانست به اندازه يک خردل، مانع عذاب الهی بشود پس حساب شما کفار عرب که مردمی ناتوان و ضعيفيد روشن است.  اينکه تعبیر به ‘’رسول ‘’شد برای اينست که بفهماند مخالفت فرعون با شخص موسی نبود بلکه بدان جهت بود که او فرستاده خداست پس اين کفار هم از مخالفت با محمّد(ص) برحذر باشند چون او نيز رسول خداست] 

فَکَيفَ تَتَّقُونَ إن کَفَرتُم يَومًا يَجعَلُ الوِلْدَانَ شِيبًا (١٧) 

پس اگر کافر شويد چگونه خود را از عذاب روز يکه جوان را پير می کند  حفظ می کنید؟ (١٧) [و اين حاکی از شدت عذاب و هولناک بودن آن روز است] 

السّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ کَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً (١٨) 

آسمان بدان شکافته گردد، که وعده او شدنی و حتمی است (١٨) [آيه برای دومين بار به سختی آن روز اشاره می کند که چگونه آسمان درآن روز بواسطه شدت آن روز ازهم شکافته می‌شود و البته وعده خدا شدنی است و آنچه از تهدید کفار گفته شده همه مسجل و قطعی است] 

إنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاءَ إتّخَذَ إلی رَبِّهِ سَبِيلاً (١٩) 

اين هشدار و تذکری است، پس هرکس که بخواهد راهی بسوی پروردگارش پيش گيرد (١٩) [آنچه درآيات قبل آمد بخصوص نماز و عبادت شبانه فقط جنبه تذکر دارد و شما در انتخاب راه آزاديد امّا کسی که هدایت را می خواهد و طالب سعادت ابدی است بايد راهی بسوی پروردگارش برگزيند و خدا هم راه و چاه را نشانش می دهد يعنی فضيلت و افتخار به اينست که راه هدایت با انتخاب طی شود  و نه با إجبار و إکراه] 

إنَّ رَبَّکَ يَعْلَمُ أنَّکَ تَقُومُ أدْنَی مِن ثُلُثَیِ الّيلِ وَ نِصفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طَائِفَةٌ مِنَ الّذينَ مَعَكَ 

قطعًا پروردگار تو می داند که تو و گروهی از آنان که با تو هستند نزدیک به دوسوم از شب يا نصف يا يک سوم آنرا به نماز می ايستيد [آيه دستوری را که در اول سوره به شخص رسول (ص) داده بود و گروهی از مؤمنان نيز در اين عبادت شبانه حضرتش را همراهی می کردند، تخفیف می دهد] 

وَ اللهُ يُقَدِّرُ الّيلَ وَ النّهارَ عَلِمَ أنْ لَّنْ تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيکمُ فَاقْرَءُو مَا تَيَّسَرَ مِنَ القُرآنِ 

و خداوند شب و روز را اندازه گيری می کند. او می داند که شما  نمی توانيد حساب آنرا برای زمان عبادت بدقت اندازه گيری کنید، پس شما را بخشيد، اکنون آنچه برای شما ميسر است قرآن بخوانيد[در ادامه می فرمايد چگونه خدا نداند بااينکه خلقت و تدبير به او منتهی می‌شود و او هر مخلوقی رااز جمله شب و روز  را با اندازه گيری دقيقی خلق می کند. امّا چون جمعی از مسلمانان در نگه داشتن حساب ثلث و نصف و دوثلث گرفتار اشکال و دردسر می شدند و اين بيشتر بخاطر کوتاهی و بلندی شبها در ايام سال بود لذا آيه می فرمايد که خدا به رحمتش بطرف شما رجوع کرد و تکلیف شما را دراين باب تخفیف داد اکنون هرچه برايتان ميسر است از قرآن بخوانید و اين می رساندکه هرکس بايد بقدر وسعش از نعمت شب زنده داری برخوردار شود. در روايتی از امام رضا (ع) است که آن مقدار بخوانید که در آن خشوع قلب و صفای باطن و نشاط معنوی باشد]

عَلِمَ أنْ سَيَکُونَ مِنکُم مَرضَی وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِی الأرضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللهِ وَ آخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِی سَبِيلِ اللهِ فَاقْرَءُو مَا تَيَّسَرَ مِنهُ 

  او می داند که بزودی گروهی از شما بيمار می شوند‌، و گروهی ديگر برای بدست آوردن فضل الهی و کسب روزی به سفر می روند، و گروهی ديگر در راه خدا جهاد می‌کنند پس به آن مقدار که برای شما ممکن است از قرآن تلاوت کنید [آيه در ادامه به سه عذر اشاره می کند که دليل ديگری بر تخفیف است. يعنی علاوه براينکه حکم نامبرده برای عموم دشوار است برای بيماران و مسافرانی که برای تجارب و جهاد بيرون می روند اين دشواری بيشتر است] 

وَ أقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أقْرِضُوا اللهَ قَرضًا حَسَنًا 

و نماز را به پا داريد  و زکات را بپردازید و به خدا قرض الحسنه بدهيد [امّا اين تخفیف به اين معنا نيست که ساير وظایف نيز مشمول اين تخفیف بشود. پس می توان فهمید که عبادت شبانه بهمراه نماز و زکات و انفاق مستحبی و استغفار يک برنامه‌ کامل خود سازی است که در هر عصری اثر انکار ناپذیری دارد و اسلام بدون آن گسترش نمی يابد] 

وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأنْفُسِکمُ مِن خَيرٍ تَجِدُوهُ عِندَاللهِ هُوَ خَيرًا وَ أعظَمَ أجرًا وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٢٠) 

و بدانيد آنچه از کارهای نيک برای خود از پيش می فرستيد نزد خدا آنرا به بهترین وجه و بزرگترين پاداش خواهيد يافت، و از خدا  آمرزش بطلبید که خداوند آمرزنده و مهربان است (٢٠) 

********************************************

پروردگارا! توفیق قيام شبانه و تلاوت قرآن کريم و ساختن خويشتن در پرتو اين نور آسمانی به همه ما لطف کن. 

بارالها! جامعه اسلامی مارا با الهام ازاين سوره پرمحتوا به مقام شايسته و عظمت ديرين برسان. 

آمين يا ربّ العالمین. 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 227 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48

چکیده : ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره مدّثر بخوانید :

بسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحيمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است. 

يا أيُّها المُدَّثِرُ (١)

اي روپوش به خود پيچيده (١) [خطاب آيه به رسول خدا (ص) است درحالیکه پتو بخود پيچيده بود و اين نحوه خطاب انس و ملاطفت خدا به حضرتش را می رساند] 

قُم فَأنذِرْ (٢)

برخيز و انذار کن (٢) [آيه در واقع دستور به برخاستن و انذار کردن (هشدار دادن و ترساندن) می دهد و البته بيان نمی کند چه فردی و چه موضوعی را انذار کن و اين می رساند که انذار همه چيز را شامل می‌شود بعلاوه انذار را بدون تبشیر (بشارت و مژده دادن) ذکر کرد و اين بخاطر آنست که در اوائل دعوت، انذار بيشتر کاربرد دارد] 

و ربّکَ فَکَبِّر (٣)

و پروردگارت را بزرگ بدار (٣) [بدنبال دعوت به قيام و انذار ۵ دستور مهم به پيامبر (ص) می دهد که سرمشقی است برای ديگران. نخستین دستور درباره توحید است يعنی هم درباطن و مرحله اعتقاد و هم در مرحله‌ عمل و هم در سخن بايد پروردگار خود را به عظمت ياد کنی و او را از اينکه معادل و يا مافوقی داشته باشد منزه دانسته و از هر وصفی بزرگتر بدانی چون خداوند به هيچ حدی محدود نمی گردد] 

و ثِيابَکَ فَطَهِّر (۴) 

و جامه ات را پاک کن (۴) [تعبیر به لباس ممکن است کنایه از عمل‌ انسان باشد چرا که اعمال هر فردی برای عقایدش به منزله لباس است و بعضی گفته اند منظور از لباس، قلب و روح است يعنی قلبت را از هر آلودگی پاک کن چون جايی که لباس بايد تطهیر شود، صاحب لباس اولویت دارد و بعضی هم به معنای همسر گرفته اند چرا که قرآن می گويد شما لباس همسرتان هستيد. در مجموع بايد گفت که رهبران الهی هنگامی می توانند قيام به انذار کرده و نفوذ کلمه داشته باشند که دامانشان از هر نوع آلودگی پاک باشد و تقوايشان ازهر جهت مسلم باشد] 

والرُّجزَ فَاهجُر (۵)

و از پليديها دوری نما (۵) [برحسب معانی متفاوتی که برای ‘’رجز‘’ ذکر شده سه معنی برای آيه بدست می آيد که گرچه باهم متفاوتند امّا باهم مرتبط هستند. معنای اول آنست که از گناهان و نافرمانیها دوری کن و معنای دوم اينست که از اخلاق زشت اجتناب کن و در معنای سوم امر می کند که به عبادت بتها نزدیک نشو و خلاصه آنکه هرگونه انحراف و عمل زشت و عقيده فاسد را که موجب خشم و غضب الهی در دنیا و آخرت می گردد را نفی می کند] 

ولاتَمنُن  تَستَکثِر (۶)

و نه منّت بگذار و نه آنرا بسيار بدان (۶) [منّت گذاشتن اينست که شخص، احسان خود را به رخ احسان شونده بکشد و استکثار اينست که آدمی چيزی را که می دهد به چشمش زياد آيد. پس دستور می دهد که کار نيکت را نه به رخ طرف بکش و نه آنرا در نظر خود بزرگ بدان] 

و لِربِّک فَاصبِرْ (٧) 

و به خاطر پروردگارت صبر کن (٧) [به خاطر پروردگارت در هنگام مصيبت و آزار مردمی که تو انذارشان می کنی و دربرابر اطاعت خدا و ترک معصیت او صبر کن]

فَإذا نُقِرَ فی النّاقُور (٨) فَذالِک يَومَئِذٍ يَومٌ عَسِير (٩) علی الکافرین غَيرُ يَسيرٍ (١٠)

هنگامیکه در صور دميده شود (٨) پس آن روز، روز سختی است (٩) برای کافران آسان نيست (١٠) [يعنی در نفخه رستاخیر که مردگان زنده می شوند و برای حسابرسی احضار می شوند، مشکلات کافران يکی پس از ديگری نمايان می گردد، روزی است بسيار دردناک  و مصيبت بار و طاقت فرسا که نيرومندترين انسانها را به زانو درمی آورد] 

ذَرنِی و مَن خَلَقْتُ وَحِيدًا (١١) و جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمدُودًا (١٢) و بَنينَ شُهُودًا (١٣) و مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا (١۴)

مرا با آن فرد که تنها خلقش کردم واگذار (١١) و برايش مال گسترده ای قرار دادم (١٢) و فرزندانی حاضر (١٣) و وسائل زندگی را ازهر نظر برايش فراهم ساختم (١۴) [از اينجا تا ١٢ آيه بعد قشری از کفار را که بيش از همه لجوج و معاند بوده و قرآن را سحر خوانده و حقایق آنرا استهزاء می کردند مورد شديدترين انذارها قرار می دهد. نخست می فرمايد: آن کسی که اين سخنها را می گويد  درحالی خلقش کردم که احدی با من در خلقت وی شرکت‌ نداشت و اونيز درحالی بود که تک و تنها بوده و مال وفرزندانی نداشت.  همانکس که برای  او مال  گسترده‌ای قرار دادم و فرزندانی که همواره نزد او و در خدمت او هستند و وسائل زندگی را ازهر نظر برای وی فراهم ساختم] 

ثُمَّ يَطمَعُ أن أزِيدَ (١۵) 

باز طمع دارد که زياد کنم (١۵) [امّا او بجای شکر در مقام افزون طلبی برآمد و با اين همه مال و نعمت، باز طمع دارد که بر آن بيفزايم. اين صفت دنیا پرستان است که هرگز عطش آنها فرو نمی نشيند] 

کَلّا إنَّهُ کانَ لِآياتِنا عَنِيدًا(١۶) 

هرگز همانا او نسبت به آيات ما عناد دارد (١۶) [امّا خداوند با شدّت تمام دست ردّ به سينه او می زند و می فرمايد که هرگز چنين نخواهد شد چراکه او ‘’عنيد‘’است يعنی با علم به حقيقت، آنرا انکار می کند و به آن نيز مباهات کرده و بر اين کار اصرار دارد ]

سَأرْهِقُهُ صَعُودًا (١٧)

بزودی اورا به بالا رفتن از قلّه زندگی مجبور می کنم (١٧) [اين جمله عذاب تلخی را که وی بزودی می چشد با بالا رفتن از قلّه های بسیار مرتفع بيان کرده است، گويا رسيدن به قلّه آغاز سقوط و عذاب خواهد بود. اصولًا هدفهای دنيوی همچون قلّه هایی هستند که با رسيدن به آنها سقوط آغاز می گردد درحالیکه اتخاذ هدفهای الهی متضمن هيچ سقوطی نيست] 

إنَّهُ فَکَّرَ و قَدَّرَ (١٨) 

همانا او برای مبارزه با قرآن فکر کرد و سنجيد (١٨) [در اين آيه و آيات بعدی توضیح بيشتری پيرامون مردی که خدا به او مال و فرزندان فراوان داد و او در مقام مخالفت با پيامبر برآمد يعنی وليدبن مغيره داده شده است. تقدیر از روی تفکير به اين معناست که انسان چند معنا را در ذهن چيده و آنها را طوری جابجا کند که از رديف شدن آنها غرض و مطلوب خود را نتيجه گيری نمايد. وليدبن مغيره در اين انديشه بود چيزی بگويد که با آن دعوت اسلام را باطل کند. پيش خود فکر کرد آيا بگويد قرآن شعر است يا محمد کاهن يا مجنون است ؟بعد از آنکه همه فکرهايش راکرد اينطور انداز گيری کرد که بگويد قرآن سحر است و رسول ساحری بيش نيست]

فَقُتِلَ کَيفَ قَدَّرَ (١٩) ثُمَّ قُتِلَ کَيفَ قَدَّرَ (٢٠)

پس مرگ براو باد ، چگونه سنجيد (١٩) باز مرگ براو باد چگونه سنجيد (٢٠) [يعنی چگونه مطلب را آماده ساخت نفرین براو باد] 

ثُمَّ نَظَرَ (٢١) ثُمَّ عَبَسَ و بَسَرَ (٢٢) ثُمَّ أدبَرَ و استَکبَرَ (٢٣) فَقالَ إن هذا إلّا سِحرٌ يُؤثَرُ (٢۴) إن هذا إلّا قَولُ البَشَر (٢۵)

آنگاه نظری کرد (٢١) سپس چهره درهم کشيد و روی ترش نمود (٢٢) سپس پشت کرد و کبر ورزيد (٢٣) پس گفت اين قرآن جز سحری که از قديم روايت شده هيچ نيست (٢۴) اين فقط سخن بشر است (٢۵) [آيات فوق حالی را که وليد بعد از تقدیر و تفکير بخود گرفته بود مجسم می سازد.  وليد نخست ساخته فکر خود را مورد بازرسی مجدد قرار می دهد سپس در مقابل کفار و مشرکین قيافه ای بخود می گيرد که گرفتگی و کراهت  ازآن نمايان بود يعنی روترش کرد و به اين ترتیب عزمش رابرای کوبيدن قرآن وپيامبر نشان داد و سپس به تمام حقایق پشت می کند و تکبر می ورزد و سرانجام اينطور اظهار می کند که قرآن چيزی جز سحر نيست و هم اکنون نيز دانایان آنرا به نادانان تعلیم می دهند و اصلًا کلام خدا نبوده بلکه کلام بشری است و ربطی به وحی الهی ندارد] 

سَأصلِيهِ سَقَرَ (٢۶) و ما أدراکَ ما سَقَرَ (٢٧) لاتُبقِی و لاتَذَرُ (٢٨) 

بزودی اورا وارد سقر می کنيم (٢۶) و تو چه می داني سقر چيست؟ (٢٧) نه چيزی را باقی می گذارد و نه چيزی را رها می کند (٢٨) [يعنی سقر آنقدر هراس آور و مهم است که از دايره تصور انسان بيرون است.  و اينکه هر چيزی در آن بيفتد همه را می سوزاند و هيچ چيز را از قلم نمی اندازد بخلاف آتش دنیا که بسیار می‌شود که چيزی که درآن می افتد بعضی از اجزايش سالم می ماند. بعضی ديگر گفته اند منظور اينست که پيوسته دوزخيان را درميان مرگ و حيات گرفتار می سازد (آيه ١٣ سوره اعلی)] 

لَوَّاحَةٌ لِلبَشَرِ (٢٩) عَلَيها تِسعَةَ عَشَرَ (٣٠) 

پوست تن را بکلی دگرگون می کند (٢٩) بر آن آتش نوزده تن موکلند (٣٠) [خصوصيت دیگر سقر اينست که آنچنان رنگ پوست را دگرگون می کند که چهره سياه را سياهتر از شب تاريک می کند آنطور که از فاصله بسیار دوری برای انسانها نمايان است. فرشتگانی که عهده دار عذاب دادن به مجرمین هستند و ازهر شفقت و ترحم و مهربانی به ايشان به دور هستند، نوزده نفر می باشند] 

و ما جَعَلنا أصحَابَ النّارِ إلّا مَلائِكَةً و ما جَعَلنا عِدَّتَهُم إلّا فِتنَةً لِلذّينَ كَفَرُوا لِيَستَيقَنَ الّذينَ أوتُوا الكِتَابَ  

و ما مأموران دوزخ را جز فرشتگانی قرار نداديم، و تعداد آنها را جز برای امتحان کافران معين نکرديم، تا اهل کتاب يقين پيدا کنند

و يَزدادَ الّذينَ آمَنُوا إيمانًا و لايَرتَابَ الّذينَ أوتُوا الكِتَابَ و المُؤمِنُونَ و لِيَقُولَ الّذينَ فی قُلُبِهِم مَرَضٌ و الکافِرُونَ 

و بر ايمان مؤمنان بيفزايد، و اهل کتاب و مؤمنان تردید به خود راه ندهند و بيماردلان و کافران بگویند:

ماذا أرادَ اللهُ بِهذا مَثَلًا کَذالِکَ يُضِلُّ اللَهُ مَن يَشاءُ و يَهدِی مَن يَشاءُ و ما يَعلَمُ جُنُودَ ربّکَ إلّا هُوَ و ماهِیَ إلّا ذِکرَی لِلبَشَر (٣١) 

خدا ازاين توصیف چه منظوری دارد ؟ آری اينگونه خداوند هرکس را بخواهد گمراه می سازد و هرکس را بخواهد هدایت می کند و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمی داند، و اين جز هشدار و تذکر برای انسانها نيست (٣١) [کفار بعد از شنيدن اينکه تعداد مأموران آتش ١٩ نفر است شروع به استهزاء کردند که چرا ١٩؟ و از روی سخريّه گفتند ما در مقابل هر يک از آنها ده نفر قرار می دهيم تا آنها را درهم بشکنیم!  علاوه بر امتحان کفار، هدف از گفتن اينکه موکلین آتش ١٩ نفر هستند، اين بود که اهل کتاب يقين کنند به اينکه قرآن حق است و مطابق کتاب آسمانی ايشان است زيرا اين عدد هماهنگ با آن چيزی است که در کتاب خود يافته اند و همچنین مسلمانان هم وقتی ببيند اهل کتاب اين خبر قرآن را تصديق کرده ايمانشان زيادتر خواهد شد و اين گمراهی و هدایتی که در آيه ذکر شده بعد از استحقاقی است که انسان از خود نشان می دهد و درواقع پيامد رفتار خود انسان است و سپس می فرمايد: بشر هيچ راهی برای علم و آگاهی از لشکریان پروردگار ندارد و اگر ما خود خبر داديم که آنها ١٩ نفرند برای اين بود که مايه تذکر و بيداری آنها بشود نه آنکه بر سر آن قيل و قال کنند] 

کَلّا و القَمَرِ (٣٢) و الّيلِ إذا أدبَرَ (٣٣) و الصُّبحِ إذا أسفَرَ (٣۴) إنَّها لِإحدَی الکُبرِ (٣۵) 

اينچنين نيست که می پندارند سوگند به ماه (٣٢) و به شب آن هنگام که پشت می کند (٣٣) و به صبح هنگامیکه چهره می گشايد (٣۴) که آن از مسائل مهم است (٣۵) [معنای اول اينست که خداوند اين سوگندها را می خورد تا بگويد: حوادث هولناک قيامت و دوزخ و فرشتگان عذاب از مسائل مهم و بزرگترين تحولات می باشد.  البته بايد توجه داشت قسم به ماه و به شب آن زمان که رو به صبح می گذارد و قسم به طلوع صبح، تناسبی با نور هدایت قرآن و پشت کردن ظلمات شرک و کفر و دميدن سپيده صبحگاهان توحید دارد. معنای دوم اينست که اينچنين نيست که وليد گفت و قرآن را سحر خواند، به قمر و شب و صبح سوگند می خورم که قرآن از آيات کبرای الهی است] 

نَذِيرًا لِلبَشَرِ (٣۶) 

هشدار و انذاری است برای همه انسانها (٣۶) [مطابق معنای اول اين می‌شود که هدف از آفرينش دوزخ هرگز انتقامجویی نيست بلکه وسيله ای برای انذار انسانهاست تا همگان را بيم دهد و از گنهکاری برحذر دارد. امّا مطابق معنای دوم اين می‌شود که قرآن ازحيث انذار و بيم رسانی به همه انسانها، از آيات کبرای الهی است] 

لِمَن شَاءَ مِنکُم أن يَتَقَدَّمَ أو يَتَأخَّرَ (٣٧) 

برای هرکسی  ازشما که بخواهد پيش افتد يا عقب بماند (٣٧) [منظور از تقدم پيروی کردن از حق است که مصداق آن ايمان و اطاعت است، و منظور از تأخر، پيروی نکردن است که مصداقش کفر و معصیت است و معنایش اين است که: قرآن ازاين جهت از بزرگترين آيات الهی است که هشداری است برای همه بشر، چه آنهایی ازشما که حق را پيروی می کنند، چه آنهایی ازشما که حق را پيروی نمی کنند‌، و أحدی نيست که بی رابطه با قرآن باشد] 

کُلُّ نَفسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِينَةٌ (٣٨) 

هرکسی در گرو اعمال خويش است (٣٨) [خدای تعالی اين حق را بر گردن خلق دارد که اورا با ايمان و عمل‌ صالح اورا بندگی کنند، پس هر نفسی از انسانها نزد خدا محفوظ و محبوس است، تا اين حق و اين دين را بپردازد، حال اگر ايمان آورد و عمل‌ صالح کرد از گرو درآمده آزاد می‌شود و اگر کفر ورزيد و مرتکب جرم شد و بااين حال مُرد، همچنان برای ابد محبوس است. در آيه قبل فرمود بيم دادن مخصوص همه انسانهاست و اين آيه علت را بيان می کند يعنی وقتی نفس انسانی در گرو کرده های خود باشد، پس هرنفسی بايد از آتش قيامت که اورا درصورت مجرم بودن و پيروی حق نکردن درآن حبس می‌کنند دلواپس باشد، که همين دلواپسی تقوی است] 

إلّا أصحَابَ اليَمِين (٣٩) 

مگر اصحاب يمين که خود را از رهن خارج ساخته اند (٣٩) [نفوس دو گروهند: اول آنهایی که خود را از رهن آزاد کرده اند و دارای عقاید حقه و اعمال صالحه اند که همان مؤمنين متوسط الحالند که در روز حساب نامه عملشان را بدست راستشان می دهند. دوم آنها که نتوانستند خود را از رهن آزاد کنند‌ و مجرمند. امّا مقربينی که در سوره واقعه ذکر شده دراين تقسیم بندی نيستند زيرا ايشان اصلًا خود را صاحب نفس نمی دانند و آنرا مِلک خدا می دانند] 

فِی جَنّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ (۴٠) عَنِ المُجرِمِينَ (۴١) ما سَلَکَکُم فِی سَقَرَ (۴٢) 

اصحاب يمين در باغهای بهشت متنعمند و سؤال می‌کنند (۴٠) از احوال دوزخيان گنهکار (۴١) که چه چيز شما را به دوزخ فرستاد (۴٢) 

قَالُوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلِّينَ (۴٣) و لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکينَ (۴۴) 

گفتند ما از نمازگزاران نبوديم (۴٣) و مستمندان را اطعام نمی کرديم (۴۴) [مجرمان در پاسخ اصحاب يمين به چهار گناه خويش اعتراف می‌کنند. اول می گويند از نمازگزاران نبوديم، که در اينجا علامه می فرمايد: مراد از صلات نماز معمولی نيست، بلکه منظور توجه عبادتی خاص است به درگاه خدای تعالی، که باهمه انحای عبادتها يعنی عبادت در شرايع معتبر آسمانی که ازحيث کم و کيف باهم مختلفند، می سازد. ديگر اينکه حوائج تهيدستان را رفع نمی کرديم. يعنی همانطورکه حق الله را اداء نمی کرديم حق الناس راهم نمی پرداختيم] 

و کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخَائِضينَ (۴۵)

و پيوسته با اهل باطل همنشین و همصدا بوديم (۴۵) [يعنی آنچنان در باطل فرو رفته بوديم که از هر حقيقتی غافل مانديم. در مجالسی که آيات خدا را استهزاء و تبليغات ضد اسلامی می کردند، شرکت‌ می کرديم و با تهمت و غيبت و لهو و لعب و شوخيهای رکيک خوشگذرانی می کرديم]

و کُنّا نَکَذِّبُ بِيومِ الدِّينِ (۴۶) حَتَّی أتَانا اليَقِينُ (۴٧) 

و روز جزا را تکذیب می کرديم (۴۶) تاآنکه يقين به نزد ما آمد (۴٧) [تکذیب روز جزا چهارمین گناه مجرمین است و همين تکذیب منشاء ارتکاب تمام گناهان می باشد. مجرمین می گويند ما همواره روز جزا را تکذیب می کرديم تا زمانی که مرگ ما فرارسید آنگاه با نزدیکی مرگ و بعد از مرگ به حقانیت روز جزا يقين پيدا کرديم امّا ديگر برای ما نتيجه ای نداشت] 

فَما تَنفَعُهُم شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ (٤٨) 

پس شفاعت شفاعت کنندگان بحال آنها سودی ندارد (۴٨) [يعنی اگر چه در روز قيامت شفاعتی درکار است امّا شامل مجرمان نمی شود زيرا شفاعت،بی قيد و شرط نبوده بلکه نياز بوجود زمينه مساعد در شفاعت شونده دارد و همانطور که آب برای دانه فاسد، بی ثمر است شفاعت نيز برای مجرمین بی فايده است] 

فَما لَهُم عَنِ التَّذکِرَةِ مُعرِضِينَ (٤٩) كَأنَّهُم حُمُرٌ مُستَنفِرَةٌ (٥٠) فَرَّتْ مِن قَسوَرَةٍ (۵١) 

پس آنها را چه شده است که از اين تذکر روی نگردانند (۴٩) گويی آنها گورخرانی گريزانند (۵٠) که از شير درنده می گريزند (۵١) [وقتی جريان ازاين قرار است پس عقل حکم میکندکه قرآن را تصديق کنند‌ و بوسيله تذکرات آن متذکر شوند لذا بسیار عجيب است که با اين  وجود چگونه اينطور ازاين تذکر روی برمی تابند! وحشت و فرار کفار از قرآن و نفرت و اعتراضشان از آيات روح پرور آن شبيه بحال گورخرانی است که از شير می گريزند در حالیکه دربرابر آنها چيزی جز تذکره و وسيله بيداری و هشياری قرار ندارد] 

بَل يُرِيدُ کُلُّ إمرِئٍ مِنهُم أن يُؤتَی صُحُفًا مُنَشَّرَةً (۵٢) 

بلکه هرفردی از آنها می خواهد که برايشان صحيفه وحی آسمانی جداگانه‌ای بيايد (۵٢) [آيه از تکبر آنها پرده برمی دارد.  اينان بشرطی حاضرند دعوت رسول خدا (ص) را بپذیرند که برای هريک از ايشان مستقلًا کتاب آسمانی نازل شود وإلّا به هيچ وجه دعوت حضرتش را هرچند که حق باشد و معجزاتی روشن آنرا تأييد کند نمی پذيرند] 

کَلّا  بَل لايَخَافُونَ الآخرةَ (۵٣) 

چنين نيست که آنها می گويند، بلکه آنها از آخرت نمی ترسند (۵٣) [چون رسالت ما نيازمند صلاحيت و طهارت نفس است که ساير مردم فاقد آن هستند و از طرف ديگر لازم نيست بر تمام افراد کتاب آسمانی نازل شود.  البته اين توقع که کتاب آسمانی بر آنها نازل شود يک پيشنهاد جدی نيست بلکه بهانه ايست برای نپذیرفتن دعوت رسول الله (ص) و علت اصلی تکذیب دعوت پيامبر نيز اينست که آنان از آخرت نمی ترسند لذا به آن ايمان ندارند] 

كَلّا إنَّهُ تَذكِرةٌ (٥٤) فَمَن شَاءَ ذَکَرَهُ (۵۵) 

چنين نيست محققًا قرآن همه پندو اندرز است (۵۴) پس هرکه بخواهد ازاو پند می گيرد (۵۵) [ما به پيشنهاد آنان توجهی نمی کنیم و به ايشان کتاب نازل نخواهيم کرد چون قرآن برای تذکر و انذار کافی بوده و همين برای مقصود ما بس است يعنی قرآن اين قابليت را دارد که هرکس راکه خواهان سعادت خويش است، هدایت نمايد پس هرکه می خواهد ازآن پند می گيرد چراکه دعوت و موعظه قرآن اجباری نيست] 

و ما يَذكُرُونَ إلّا أن يَشاءَ اللَهُ هُوَ أهلُ التَّقوَى و أهلُ المَغفِرَةِ (٥٦) 

و هيچکس پند نمی گيرد مگر اينکه خدا بخواهد دراينصورت او اهل تقوی و آمرزش است (۵۶) [پس نباید پنداشت که همه چيز بسته‌ به اراده خود انسان است و اراده او از هرجهت استقلال دارد بلکه انسان درعین آزاد بودن وابسته به مشيت الهی است. در واقع خدا خواسته است که انسان به اختیار خود متذکر شود پس متذکر شدن او گرچه فعل اختياری است امّا چون خدا خواسته که او به اختيارش عمل‌ کند لذا متذکر شدن وابسته به خواست خدا می‌شود حال که خدا بهمه چيز ولایت مطلقه دارد و سعادت و شقاوت انسان بدست اوست شايسته است که از او پروا کنند و سزاوار است که پرواکنندگان به آمرزش او اميدوار باشند.  در معنای جمله آخر اين سوره روايتی از رسول (ص) آمده است که خدا می فرمايد من صلاحيت آنرا دارم که خلق از من پروا کنندو فردی و چيزی را شريکم نکنند که اگر پروا کرد و شريک برايم قرار نداد در آنصورت من اهلیت آنرا دارم که همه گناهان بجز شرک را بيامرزم] 

*********************************************************

پروردگارا! ما را از اهل تقوی و مغفرت خود قرار ده. 

بارالها! تا توفیق و الطاف تو دست ما را نگيرد به جایی نمی رسيم، ما را مشمول اين عنايت فرما. 

آمين يا ربّ العالمین. 


##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 247 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48

چکیده : ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره قيامت بخوانید :

بسم اللهِ الرّحمنِ الرّحيم 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش ازآن مؤمنين است. 

لاأُ قسِمُ بِيَومِ القيامةِ (١) و لا أقسِمُ بِالنَّفسِ اللّوامَةِ (٢) 

چنين نيست که کافران پنداشتند، قسم به روز قيامت (١) و قسم به نفس لوامه (٢) [در اين دو آيه به قيامت و نفس لوامه که همان نفس مؤمن است و همواره در دنيا او را بخاطر گناهانش سرزنش می کند ، سوگند می خورد. اين دو سوگند در واقع به دو محکمه عدل تأکيد می کند که يکی در عالم صغيراست(وجود انسان) و ديگری در عالم کبير(نظام هستی). وقتی عالم صغير در دل خود، محکمه و دادگاه کوچکی دارد که به هنگام انجام کار خير، شادی و نشاط و به خاطر ارتکاب زشتی، عذاب روحی را به او پاداش می دهد، چگونه عالم کبير با آن عظمتش محکمه عدل ندارد؟] 

أيَحسَبُ الإنسانُ ألَّن نَّجمَعَ عِظامَهُ (٣) بَلی قادِرينَ علی أن نُّسَوِّیَ بَنانَهُ (۴) 

آيا انسان گمان کرده که استخوانهايش را هرگز جمع نخواهيم کرد؟ (٣) بلکه قادريم انگشتان او را مرتب و صورتگری کنيم (۴) [آيه بصورت توبيخ و سرزنش، سؤال می کند سپس در پاسخ می فرمايد: آری ما استخوانهايشان را جمع می کنيم بلکه از آن بالاتر، قادريم انگشتان اورا با همه ظرافت و اسرارش به همان صورتی که بر حسب خلقت اول داشت مرتب و صورتگری کنيم. اشاره به انگشت می تواند تعبير لطيفی باشد از اينکه خطوط سرانگشت انسانها با يکديگر شباهت ندارد و مرتب کردن اين سرانگشتها، نهايت قدرت خدا را اثبات می کند] 

بَل يُريدُ الإنسانُ لِيَفجُرَ أمامَهُ (۵) يَسئَلُ أيَّانَ يَومُ القيامةِ (۶) 

بلکه او می خواهد آزاد باشد و مادام العمر گناه کند (۵) می پرسد قيامت کی خواهد بود؟ (۶) [يعنی علت تکذيب قيامت و انکار حيات مجدد اينست که می خواهد راهش برای انجام هرکاری باز باشد زيرا وقتی قيامتی نباشد ديگر دليلی برای اجتناب از کارهای زشت وجود ندارد. بنابراين سؤال او درباره زمان قيامت از روی تکذيب و انکار و استهزاء است] 

فَإذا بَرِقَ البَصَرُ (٧) و خَسَفَ القَمَرُ (٨) و جُمِعَ الشَّمسُ و القَمَرُ (٩) 

پس هنگامی که چشمها از شدت وحشت و هول خيره بماند (٧) و ماه بی نور گردد (٨) و خورشيد و ماه يکجا جمع شوند (٩) [در پاسخ به استهزاء و سؤال انکاری آن شخص، خداوند چند نشانه از نشانه های قيامت را ذکرمی کند. تحولات عظيم و هول انگيزی در دنيا پيش می آيد که همه را مضطرب می سازد و با بی نور شدن ماه و جمع شدن خورشيد و ماه ، نظام جهان بهم می ريزد] 

يَقُولُ الإنسانُ يَومَئِذٍ أينَ المَفَرّ (١٠)کَلّا لا وَزَرَ (١١) 

آن ر وز انسان می گويد: راه فرار کجاست؟ (١٠) هرگز چنين نيست راه فراری وجود ندارد (١١) [يعنی با آغاز رستاخيز گنهکاران از شدت شرم و ترس از عذاب راه فرار می جويند همانطور که در دنيا به هنگام ترس و شرم و برای فرار از انجام وظائف دنبال راه گريزی می گشتند و چون در اين روز سلطنت و قدرت خدا ظهور کامل پيدا می کند پس راه فراری وجود ندارد] 

إلی ربّکَ يَومَئِذٍ المُستَقَرُّ (١٢) 

درآن روز قرارگاه نهايی تنها بسوی پروردگار توست (١٢) [يعنی انسان خواه ناخواه خدای خود را ديدار می کند و سيرش بسوی او می انجامد پس هيچ چيزی نمی تواند بين انسان و خدا مانع شده و سبب فرار انسان شود] 

يُنَبَّؤُا الإنسانُ يَومَئِذٍ بِما قَدَّمَ و أ خَّرَ (١٣) 

در آن روز انسان از تمام کارهايی که از پيش يا پس فرستاده آگاه خواهدشد (١٣) [بايد توجه داشت پاداش و مجازات هرکس به دو چيز تعلق می گيرد، اول اعمال خير و بدی که خودش مرتکب می‌شود و دوم سنت خير و بدی که باقی می گذارد و مردم به آنها عمل می کنند که حسنات و سيئات اين اعمال نيز به او می رسد] 

بَل الإنسانُ علی نَفسِهِ بَصيرةٌ (١٤)و لَو ألقَى مَعاذِيرَهُ (١٥) 

بلکه انسان خود بر نيک و بد خويش آگاه است (١۴) هرچند پرده های عذر برخود بيفکند (١۵) [گرچه خدا و فرشتگان انسان را از تمام اعمالش آگاه می کند امّا اين به معنای آن نيست که انسان از اعمالش بی خبر  باشد بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است و خود و اعضایش درآن روز شاهد و گواه هستند و اگرهم با عذرتراشی از خود دفاع می کند فقط برای اينست که عذاب را از خود برگرداند نه اينکه از حال خود آگاه نيست. در دنيا هم همينطور است و هر فردی به حال خود آگاهی دارد گرچه با دروغ و ظاهرسازی بخواهد حقایق را پنهان سازد] 

لاتُحَرِّک بِهِ لِسانَکَ لِتَعجَلَ بِهِ (١۶) إنَّ علينا جَمعَهُ و قُرآنَهُ (١٧) 

زبانت را به خاطر عجله بر خواندن آن حرکت مده (١۶) چراکه جمع و خواندن آن برعهده ماست (١٧) [ای رسول!  زبان خود را با شتاب و عجله برای گرفتن وحی حرکت مده تا به عجله وحی را گرفته باشی و چيزی را که ما هنوز نخوانده ايم در خواندنش از ما پيشی گرفته باشی.  چون هرآنچه به تو وحی می‌شود ، جمع کردن و قرائت آن بعهده ماست و ما هيچ چيز را فراموش نمی کنيم تا تو عجله کنی و زودتر آنرا بخوانی] 

فَإذا قَرَأناهُ فَاتَّبِع قُرآنَهُ (١٨) ثُمَّ إنَّ عَلَينا بَيانَهُ (١٩) 

وهنگاميکه ما آنرا خوانديم، خواندنش را  پيروی کن (١٨) سپس توضیح آن برعهده ماست (١٩) [در ادامه دو آيه قبل می فرمايد: وقتی کار تمام شد و قرائت وحی پايان يافت آن وقت کار تو شروع می‌شود پس خواندن مارا پيروی کن. همانطورکه جمع کردن وحی و تلاوت آن برتو، بعهده ماست بيان کردن آن هم بعهده ماست و وظيفه تو تنها پيروی کردن از تلاوت وحی و سپس ابلاغ آن به مردم است. اين آيات همانطورکه رسول خدا (ص) را مکلّف می سازد در هنگام گرفتن وحی چگونه رفتار کند، درعين حال روشن می سازد که قرآن ازهر جهت اصيل و ازهر تغییر و تحريفی به دور است] 

کَلّا بل تُحِبُّونَ العاجلةَ (٢٠) و تَذَرونَ الآخرةَ (٢١) 

چنين نيست که می پنداريد بلکه شما زندگی زود گذر دنیا را دوست داريد (٢٠) و آخرت را ترک می کنيد (٢١) [مجددًا به بحث قيامت می پردازد و می فرمايد دلیل اصلی انکار معاد شک کردن در قدرت خدا و جمع آوری استخوانها نيست بلکه علاقه شديد به دنياست که سبب می‌شود معاد را نپذيرند زيرا پذيرش معاد به معنی‌ ايجاد موانع و محدوديتهاست و اين با هوسرانی نمی سازد لذا بکلی معاد را انکار می کنید و آخرت را رها می سازيد] 

وُجُوهٌ يَومَئِذٍ نّاضِرةٌ (٢٢) إلی ربّها ناظِرَة (٢٣) 

درآن روز صورتهايی شاداب و مسرورند (٢٢) و به پروردگارشان می نگرند (٢٣) [در قيامت عده‌ای سرور و زيبايی در چهره‌هایشان هويداست که اين حاکی از برخوردار شدنشان از نعمتهای الهی است. اينان فقط متوجه پروردگارشان هستند و هيچ عاملی نمی تواند دلهایشان را از ياد خدا بخود مشغول سازد. و در هيچ موقفی از مواقف آن روز نمی ايستند و هيچ مرحله‌ از مراحل آنجا را طی نمی کنند، مگر آنکه رحمت الهی شامل حالشان است و از فزع آن روز ايمن هستند و به هيچ نعمتی از نعمتهایش متنعم نمی شوند‌ مگر آنکه در همان حال پروردگار خود را مشاهده می کنند ، چون نظر به هيچ چيز نمی کنند و هيچ چيز را نمی بينند، مگر ازاين دريچه که آيت خدای سبحان است] 

و وُجُوهٌ يَومَئِذٍ باسِرَة (٢٤) تَظُنُّ أن يُفعَلَ بِها فاقِرَة (٢۵) 

و درآن روز چهره‌هایی عبوس و غمگین (٢۴) می دانند‌ که عذابی در موردشان انجام می‌شود که پشت را درهم می شکند (٢۵) [عده‌ای درآن روز سخت پريشان و محزون شده چهره درهم می کشند چون می دانند عذاب سختی انتظار آنها را می کشد که پشتشان را درهم می شکند] 

کَلّا  إذا بَلَغَتِ التَراقِی (٢۶) و قِيلَ مَن راقٍ (٢٧) 

چنين نيست که می پندارند زمانی که جانشان به گلوگاه برسد (٢۶) و گفته شود: آيا کسی هست که اورا از مرگ نجات دهد؟ (٢٧) [يعنی نباید آنها زندگی دنيای زودگذر را دوست بدارند و آنرا مقدم بر زندگی آخرت کنند چون اين زندگی و اين طرزفکر برای آنها دوامی ندارد و بزودی مرگ بسراغ آنها می آيد و بسوی پروردگارشان  روانه می شوند. دراين هنگام که جان به گلويش رسيده اطرافیان سراسيمه و دستپاچه و از روی نومیدی می گويند: آيا فردی طبيبی هست که او را از مرگ نجات دهد؟] 

و ظَنَّ أنَّهُ الفِراقُ (٢٨) و التَفَّتِ السّاقُ بالسّاقِ (٢٩) 

و محتضر يقين به فراق از دنیا می کند (٢٨) و ساقهای پا بهم درپيچد (٢٩) [يعنی دراين حالت محتضر بطور کامل نوميد می‌شود و يقين می کند که بايد از زندگی زود گذر دنیا که علاقمند به آن بود و بر آخرت ترجيحش می داد، جدا شود. وقتی روح به گلوگاه رسيدو حيات دنيوی به آخر می رسد،تعادل بين اعضاء برهم می خورد و ساقهای پای محتضر دريکديگر پيچيده می‌شود و شدت عذاب و ناراحتی جان دادن اين پيچيده شدن را بيشتر می کند] 

إلی ربّکَ يَومَئِذٍ المَساق (٣٠) 

درآن روز بسوی پروردگارش رانده می شود (٣٠) [مراد اينست که بازگشت بسوی پروردگار است و آدمی دراين بازگشت ،اختياری ازخود ندارد، مانند حيوانی که ديگری اورا می راند، آدمی راهم ديگری به سوی اين سرنوشت می برد و او خود هيچ چاره ای ازآن ندارد. پس هرکس از روز مرگش بسوی پروردگارش رانده می‌شود تا به قرارگاه نهايی برسد] 

فَلاصَدَّقَ و لاصَلَّی (٣١)ولَکِن کَذَّبَ و تَوَلَّی (٣٢) ثُمَّ ذَهَبَ إلی أهلِهِ يَتَمَطَّی (٣٣) 

اوهرگز تصديق نکرد و نماز نخواند (٣١) ولی انکار کرد و روی برگرداند (٣٢) سپس با تکبر بسوی اهل خويش رفت (٣٣) [يعنی همانکس که منکر معاد بود نه آنچه راکه قرآن از قيامت و توحید و نبوت بيان می داشت، تصديق کرد و نه عبادت و بندگی خدا را بجا آورد، و نه فروع دين را پذيرفت. نه تنها نپذيرفت، بلکه اصول و فروع دين را تکذیب کرده و از قبول آن روی برگرداند و تازه وقتی بسوی همفکرانش می رفت، انگار پيروزی مهمی بدست آورده,، باد به دهانش انداخته و با تکبر می رفت]

 أولَی لَکَ فَأولَی (٣۴) ثُمَّ أولَی لَکَ فَأولَی (٣۵) 

برای تو شايسته تراست، شايسته تر (٣۴) پس برای تو شايسته تراست، شايسته تر (٣۵) [آيات بطور مؤکد آن شخص بی ايمان و متکبر را تهدید و بلکه نفرین می کند که اين حال تو يعنی عدم‌ تصديق و نخواندن نماز و تکذیب و تکبر برای تو بهتر است. به اين ترتيب بردلش مُهر می زند تا به عاقبت سوء اعمالش يعنی عذاب دچار شود] 

أيَحسَبُ الإنسانُ أن يُترَکَ سُدًی (٣۶) 

آيا انسان گمان می کند بيهوده و بی هدف رها می‌شود؟ (٣۶) [آيا او باور می کند که اين جهان پهناور برای انسان آفريده شود امّا انسان برای هدفی آفريده نشده باشد؟ امّا بايد بدانند که اگر جهان برای انسان آفريده شده، انسان نيز برای زندگی درجوار خدا خلق شده پس به اين دلیل خدا اورا مهمل نمی گذارد و قيامت و جزا وجود دارد] 

ألَم يَکُ نُطفَةً مِن مَنِيٍّ يُمنَى (٣٧) ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (٣٨) فَجَعَلَ مَنْهُ الزَّوجَينِ الذَّكرَ و الأُ ُنثَى (٣٩) 

آيا او نطفه ای از منی که در رحم ريخته می‌شود نبود؟ (٣٧) سپس بصورت خون بسته‌ درآمد پس اورا آفريد و موزون ساخت (٣٨) پس ازاو دو زوج مذکر و مؤنث آفريد (٣٩) [بايد توجه داشت در آيات قبلی قيامت اينگونه اثبات شد که چون خلقت هدفمند است پس برای انسان تکلیف و روز رسيدگی وجود دارد. دراين آيات از طريق بيان قدرت خدا در متحول و متکامل ساختن نطفه انسان به اثبات قيامت می پردازد يعنی همين خدا قادر است تا انسان را مجددا حيات بخشيده و به عرصه محشر وارد نمايد]

ألَيسَ ذالکَ بِقادِرٍ علی أن يُحيِیَ المَوتَی (۴٠) 

آيا چنين کسی قادر نيست که مردگان را زنده کند؟ (۴٠) [آيا کسی که نطفه بی ارزش را هرروز در رحم مادر آفرينش جديدی می بخشد و چهره تازه ای به او می دهد قادر نيست که مردگان را زنده کند؟ خلقت دوم اگر از خلقت اول آسانتر نباشد دشوارتر نيست] 

***************************************************

پروردگارا! درآن روز  که جانها به گلوگاه می رسد و از همه چيز قطع اميد می کنيم تنها اميدمان به دست پاک تواست. 

آمين يا ربّ العالمین. 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 219 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48

چکیده : ... با عنوان : ترجمه و توضیح سوره انسان بخوانید :

بسم اللّه الرّحمنِ الرّحيم 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش ازآن مؤمنين است. 

هَل أتَی علی الإنسانِ حِينٌ مِنَ الدَهرِ لَم يَکُن شَيئًا مَذکُورًا (١) 

بطور مسلم بر انسان روزگارانی بگذشت که چيزی قابل ذکر نبود (١) [آيه می خواهد بفهماند انسان موجودی است حادث، که در پديد آمدنش نيازمند به صانعی است تا او را بسازد و خالقی که اورا خلق کند و همينطور هم بوده است، پروردگارش او را آفريده و به تدبير ربوبيش به ابزار شعور يعنی سمع و بصر مجهزش کرده، تا با آن ابزار شعور به راه حق هدایت شود] 

إنّا خَلَقْنا الإنسانَ مِن نُطفَةٍ أمشَاجٍ نَبتَليه فَجَعَلناهُ سميعًا بصيرًا (٢)

ما انسان را از نطفه ای مخلوط خلق کردیم درحالیکه او را از حالی بحال ديگر درمی آوریم و او را شنوا و بينا گردانيديم (٢) [منظور از حالی بحالی ديگر درمی آوریم اينست که نطفه را علقه و علقه را مضغه کرده تا در آخر خلقتی ديگرش می کنيم و به همين منظور اورا سميع و بصير کرديم تا دعوت الهی را که به او می رسد بشنود و آيات الهی را که وحدانیت خدا و نبوت و معاد را اثبات می کند ببيندو به اين ترتيب با آگاهی تمام در مسير حق حرکت کند] 

إنّا هَدَيناهُ السّبيلَ إمّا شاکِرًا إمّا کَفُورًا (٣) 

ما به حقيقت راه را به او نشان داديم، خواه شاکر باشد يا کفران کند (٣) [يعنی خدا برای رساندن انسان به سعادت و کمالش علاوه بر مجهز کردن او به ابزار شناخت راه سعادت و کمال را نيز به او نشان داد تا بتواند راه صحيح را از خطا بازشناسند. حال انسانها در مقابل هدایت الهی اين اختیار را دارند که تسلیم شده و شکر اين نعمت را بجا آورده و به سعادت برسند يا مخالفت کنند‌ و کفران اين نعمت کرده دچار شقاوت شوند‌. امّا هدایت الهی دونوع است: اول تکوينی يعنی او را طوری خلق کرده که خيرو شرّ خود را تشخیص می دهد، که اين هدایت شامل همه انسانهاست و همه انسانها دعوت فطرت و عقل را می فهمند امّا ملکات زشتشان مانع ازاين می‌شود که پيام فطرت را بپذیرند.  دوم هدایت تشريعی است که هدایت زبانی است و بواسطه ارسال انبياء صورت می گيرد و امّا اينکه اين هدایت به تک تک افراد جامعه برسد، چه بسا فراهم نشود و کسی که اين دعوت به او نرسد، دراين صورت حجت برآن تمام نشده و ايشان مستضعف هستند. پس هدایت به سبيل که آيه اشاره می کند، سنت و طريقه ای است که هر انسانی واجب است که در زندگی دنيائيش آن را بپيمايد و با بپيمودن آن به سعادت دنیا و آخرت برسد، که اين سبيل اورا به کرامت و قرب پروردگارش سوق می دهد، کرا متی که حاصلش دين حق است که نزد خدای تعالی همان اسلام است] 

إنّا أعتَدنا لِلکافرينَ سَلاسِلا و أغلالًا و سَعيرًا (۴)

ما برای کافران غل و زنجيرها و آتش سوزان آماده کرده ايم(۴) [آيه به عاقبت وخيم افرادی که کفر ورزيده و را ه هدایت خدا را نمی پويند اشاره می نمايد. اينان گرچه در دنیا با آزادی، در شهوات غوطه ور بودند و زندگی ديگران را به آتش می کشيدند ولی واقعا در بند هواهای نفس خود بودند لذا صورت ملکوتی اعمالشان در آن دنیا به صورت زنجيرها و شعله‌های سوزان دامانشان را می گيرد] 

إنَّ الأبرارَ يَشرَبُونَ مِن کأسٍ کانَ مِزاجُها کافورًا (۵) 

نيکوکاران از جام شرابی که بسیار خوشبو و خنک است، می نوشند (۵) [ابرار افرادی هستند که خير را به آن جهت که خير است انجام می دهند نه به جهت آنکه نفعی عايد آنها بشود يا پاداشی و حتی تشکری نصيبشان گردد لذا هر چند انجام خير مخالف با خواهشهای نفسشان باشد، صبر می‌کنند و به ضرر خود، آن کار را صورت می دهند و اين نيست الّا به جهت ايمانشان به خدا و رسول او و روز جزا، درواقع چون آنها معتقدند که خود آنها مالک نفع و ضرری برای خود نيستند و همه چيز مِلک خداست پس هرچه راکه خدا بخواهد انجام می دهند هرچند با ميلشان سازگار نباشد] 

عَينًا يَشرَبُ بِها عِبادُ اللهِ يُفَجِّرُونَها تَفجِيرًا (۶) 

از چشمه ای آن بندگان خاص خدا می نوشند که به اختيارشان هر کجا خواهند جاری می‌شود (۶) [اگر از نوشندگان آن شراب طهور تعبیر به عباد الله کرد، برای اين بود که اشاره کند به اينکه اگراز آن شراب طهور می نوشند به خاطر اينست که به زيور عبودیت آراسته شدند و بعيد نيست که اين دو آيه در مقام بيان حقيقت عمل صالح آنان براساس تجسم اعمال باشد و بفهماند وفای به نذر و إطعام طعام برای رضای خدا ظاهرش وفا و اطعام کردن است امّا باطنش نوشيدن ازشرابی است که طبعش، کافوری است  آن هم از چشمه ای که به طور مستمر خودشان با اعمال صالح خود می شکافند. البته اين معنا مسلم است که جاری ساختن چشمه های بهشتی نيازمند بيل و کلنگ نيست، بلکه نعمتهای بهشتی بجز خواست و اراده اهل بهشت هيچ هزينه ديگری لازم ندارد] 

يُوفُونَ بِالنَّذرِ و يَخافُونَ يَومًا کانَ شَرُّهُ مُستَطِيرًا (٧) 

آنها به نذر خود وفا می‌کنند و از روزی که عذابش گسترده است می ترسند (٧) [يعنی ابرار با بصيرت تمام معاد را باور دارند و به تمام کيفرهایی که درآن روز دامان بدکاران را می گيرد ايمان دارند و اثر اين ايمان  در اعمالشان کاملًا  نمايان است. مسلمًا ابرار وقتی به نذرهايی که بر خويشتن واجب کرده اند وفا می‌کنند حتمًا واجبات الهی را محترم خواهند شمرد] 

و يُطعِمُونَ  الطعامَ علی حُبِّهِ مِسکِينًا و يَتيمًا و أسيرًا (٨) 

و غذای خود را با اينکه به آن علاقه و نياز دارند به مسکين و يتيم و اسير می دهند (٨) [در واقع اين آيات داستان مردمی از مؤمنين را که قرآن آنها را ابرار خوانده بيان می کند و اصلًا سبب نزول اين آيات مربوط به بيماری امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) و نذر والدین گرامی آنها و قصّه سه روز روزه گرفتن ايشان می باشد. آنها غذای خود را دروقت افطار و در شرايطی که نياز شديد به آن داشتند از روی ايثار به افراد نيازمند (مسکين و يتيم و اسير) می دهند] 

إنّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ لانُريدُ مِنکُم جَزاءً و لاشُکُورًا (٩) 

ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهيم و هيچ پاداش و تشکری از شما نمی خواهيم(٩) [معنای اينکه عملی به خاطر وجه الله انجام شود اينست که در انجام اعمال اين نتيجه منظور گردد که رحمت خدا و خشنوديش جلب شود بدون هيچ چشمداشتی به پاداش و تشکر مردم و همين خلوص بالاترین ارزشها را به اعمال می دهد] 

إنّا نَخافُ مِن ربِّنا يَومًا عَبوسًا قَمطَريرًا (١٠) 

چرا که ما از پروردگارمان در آنروز که بسيار دشوار و سخت است می ترسيم(١٠) [ پس ترس آنها از خود عذاب نبود بلکه از نارضایتی خدا و از عذابی که از ناحیه اوست ، می باشد يعنی همانطورکه اطعامشان برای خداست ، ترس و اميد آنها نيز فقط از خداست ، اگر از روز قيامت هم می ترسند بدان جهت است که روز پروردگارشان است ، روزی که خدا به حساب بندگانش می رسد و جزای اعمال ايشان را می دهد ، پس چون حساب عمل بنده با خداست و بندگی لازمه لاينفک انسان است ، انسان به هر درجه از کمال برسد ، و حتی به مقام عصمت و بی گناهی هم اگر برسد ، باز هم بنده است ، و بنده هم ممکن نيست از خوف پروردگارش تهی باشد ] 

فَوَقاهُمُ اللهُ شَرَّ ذالکَ اليومِ و لَقّاهُم نَضرَ ةً و سُرُورًا (١١) 

پس خداوند آنها رااز شرّ آنروز نگه می دارد و به آنها روی خندان و دل شادمان  عطا می نمايد(١١) [ پس اگر ابرار در دنیا به خاطر احساس مسئولیت ازآن روز بيمناک بودند ، خدا نيز درعوض ايشان رااز شرّ آنروز حفظ می کند و در شادمانی غرقشان مي نمايد] 

و جَزاهُم بِما صَبَرُوا جَنّةً و حريرًا (١٢) 

و خداوند دربرابر شکيبائی آنها ، بهشت و لباسهای حرير بهشتی را به ايشان پاداش می دهد (١٢) [ يعنی ابرار چون غير از رضای پروردگارشان ، خواسته ديگری ندارند و اراده اورا بر خواست خود مقدم می دارند در نتيجه دربرابر آنچه او برای آنان مقرر کرده و هر رنجی که برای آنان خواسته صبر کرده و به پيروی از فرامين الهی و ترک آنچه خدا نهی کرده شکيبائی می‌کنند لذا خداوند اين مشقت و زحمتی را که ايشان در راه بندگی او تحمل می‌کنند در آخرت به نعمت و راحت مبدل می کند. و منظور از صبر ، صبرشان دربرابر مصيبت، و دربرابر اطاعت ، و معصیت است ] 

مُتَّکِئِين فيها علی الأرائِکِ لايَرَون فيها شَمسًا و زَمهَريرًا (١٣) 

درحالیکه درآن بهشت بر تخت‌های زيبا تکيه دارند و نه آفتابی است که از گرمای آن اذیت شوند و نه سرمايی تا ازآن ناراحت گردند (۱۳)

و دانيةً عليهم ظِلالُها و ذُلّلتْ قُطُوفُها تَذليلًا (١٤) 

و سايه های درختان بر سر آنها گسترده و ميوه هايش برای چيدن بسیار آسان است (١۴) [ميوه های بهشتی مسخّر آنهاست بطوری که تحت فرمان و اراده ابرارند و هرگونه که بخواهند بدون هيچ مانع و زحمتی از آنها می چينند]

و يُطافُ عليهم بِآنيةٍ مِن فِضّةٍ و أكوابٍ كانَت قَواريرًا (١٥) 

با جامهايی نقره فام  و کوزه‌های بلورین بر آنها دور می زنند (١۵)  [خدّام بهشتی با ظرفهای نقره فام و بلورین از ابرار پذيرائی می‌کنند و طعام و نوشيدنی برای آنها می آورند ]

قَواريرًا مِن فِضّةٍ قَدَّرُوها تَقديرًا (١۶) 

ظرفهای بلورینی از نقره که آنها را به اندازه لازم آماده کرده اند(١۶) [ در اين ظرفها انواع غذاهای بهشتی ، و در آن قدحهای بلورین انواع نوشيدنی های لذت بخش و نشاط آفرین ، به مقداری که می خواهند و علاقه دارند موجود است.  عجب اينکه می فرمايد :ظرفهای بلورین بهشتی از نقره ساخته شده!  درحالیکه در عالم دنیا چنين ظرفی مطلقًا وجود ندارد.  به هر حال از اين تعبیر استفاده می‌شود که ظرفها و جامهای بهشتی هم صفا و شفافیت بلور را دارند ، و هم درخشندگی و زيبايی نقره را، و نوشابه‌هایی که در آن است کاملًا نمايان است ] 

و يُسقَونَ فيها کَأسًا کانَ مِزاجُها زَنجَبيلًا (١٧) 

و در آنجا از جامهايی سيراب می شوند که لبريز از شراب طهوری است که طبعش چون زنجبیل است(١٧) 

عَينًا فيها تُسَمّی سَلسَبيلًا (١٨) 

چشمه ای که در آنجا سلسبيل ناميده می شود(١٨) [ جامهای آميخته با زنجبيل از چشمه هايی به نام سلسبيل پر می شود که نوشيدنی بسيار لذيذی دارد و براحتی در دهان و گلو جاری می شود و کاملًا گوارا است] 

و يَطُوفُ عليهم وِلدانٌ مُخلَّدون إذا رَأيتَهُم حَسِبتَهُم لُؤلُؤًا مَنثُورًا (١٩) 

و بر گرد آنها  پسرانی هميشه جوان بگردند که چون  آنها را بينی ، گمان بری که آنها  مرواریدهای پراکنده اند(١٩) [ يعنی هم خودشان در بهشت جاودانی هستند و هم طراوت و زيبايی و نشاط و جوانی آنها جاودانی است ، و هم پذيرائی کردن آنها.  و تعبیر به مرواریدهای پراکنده ، اشاره ای است به زيبايی و صفا و درخشندگی و جذابیت آنها ، و هم حضورشان در همه جای اين بزم الهی و روحانی ] 

و إذا رَأيتَ ثَمَّ رَأيتَ نَعيمًا و مُلکًا کَبيرًا (٢٠) 

و چون آآنجا را مشاهده کنی عالمی پرنعمت و کشوری بی نهايت بزرگ خواهی ديد(٢٠) [ اگر چشم خود را به بهشت بيفکنی در آنجا نعمتهای فراوانی را می بينی  که بازبان قابل وصف نيست و مُلک کبيری می بينی که با هيچ مقياسی قابل اندازه گيری نيست و هرگز فنا نمی پذيرد] 

عالِيَهُم ثِيابُ سُندُسٍ خُضرٌ و إستَبرَقٌ و حُلُّوا أساوِرَ مِن فِضّةٍ و سَقَاهُم رَبُّهُم شَرابًا طَهُورًا (٢١) 

براندام آنها لباسهایی است از حرير نازک سبزرنگ و از ديبايی ضخیم و با دستبندهايی از نقره تزئین شده اند و پروردگارشان شراب طهور به آنها می نوشاند(٢١) [ در اينجا ساقی خداست ، و چه تعبیر عجيبی!  خداوندی که هميشه اين انسان را پرورش داده و مالک و مربی اوست ، وی را در مراحل تکامل همواره به پيش برده تا به آخرین مرحله رسيده، و اکنون نوبت آن است که ربوبيتش را به حد اعلا برساند و با دست قدرتش از شراب طهور بندگان ابرار و نيکان را سيراب و سرخوش کند ، شرابی که جسم و روح انسان را از هرگونه آلودگی و ناپاکی پاک می کند  و قلب و جان آنها را از همه چيز جز خداوند پاک می کند،حجابها رااز بين می برد و انسان را شايسته حضور دائم درجوار قرب خدا می کند] 

إنَّ هذا کَانَ لَکُم جَزاءً و کَانَ سَعيُکُم مَشکُورًا (٢٢) 

اين بهشت به حقيقت پاداش اعمال شماست و سعی و تلاش شما مورد قدردانی است (٢٢) [مبادا کسی تصور کند که اين مواهب و پاداشهای عظیم را بی حساب می دهند اينها همه پاداش مجاهدتها و خودسازیها و چشم پوشی از گناه است.  و قابل توجه اينکه اين نعمتی است مافوق همه نعمتها که خدا از انسان تشکر کند ] 

إنّا نَحنُ نَزَّلنا عليکَ القرآنَ تَنزيلًا (٢٣) 

مسلمًا ما قرآن را برتو نازل کرديم (٢٣) [خدا وند در اين آيه با سه تأکید پی در پی مسلم می سازد که اگر قرآن به تدریج نازل شده، احتمال مداخله شيطان و هواهای نفسانی درآن نمی رود ، چون نازل کننده آن خدای تعالی است] 

فَاصبِرْ لِحُکمِ ربّکَ و لاتُطِع مِنهُم آثِمًا و کَفورًا (٢۴) 

پس بر اطاعت حکم پروردگارت شکيبا باش و از مردم بدکار و کفرپيشه اطاعت مکن(٢۴) [حال که معلوم شد نازل کننده قرآن خداست و احکام آن ، احکام پروردگار است پس برتو واجب است که دربرابر احکام قرآن و تبلیغ و اجرای آنها صبر کنی و از موانع و مشکلات نهراسی و اگر گنهکار يا کافری تورا به کفر و گناه خويش دعوت کرد ، نباید اجابت کنی چون اين کار مخالف حکم پروردگار است] 

واذْکُراسمَ ربّکَ بُکرَةً و أصيلًا (٢٥) 

و نام پروردگارت را هر صبح و شام بياد آور (٢۵) [يعنی صبر دربرابر هجوم مشکلات عظیم کار آسانی نيست تنها با کسب نيرو و امداد ازخدا می توان برآنها غلبه يافت و اين آيه و آيه بعدی توجه شبانه روزی و مستمر به ذات مقدس پروردگار را گوشزد می نمايد] 

و مِنَ الّيلِ فَاسجُدْ لَهُ و سَبِّحهُ ليلًا طَويلًا (٢۶) 

و در شبانگاه برای او سجده کن و مقداری طولانی ازشب اورا تسبیح گوی (٢۶) [يعنی ذکر و سجده و تسبیح، نيروی لازم و قدرت معنوی و پشتوانه کافی را برای مبارزه با مشکلات فراهم می آورد به شرطی که به طور مداوم بجا آورده شود] 

إنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ العاجِلَةَ و يَذَروُنَ وراءَهُم يَومًا ثَقيلًا (٢٧) 

چون آنها زندگی زود گذر دنیا را دوست دارند و آن روز سخت و سنگين را به کلی ازياد می برند (٢٧) [درواقع اين آيه پاسخ اين سؤال است که چرا پيامبر نباید تحت تأثير آنها واقع شود؟ در جواب می فرمايد: چون افق ديد آنها تا همين لذائذ مادی و شهوات دنيوی است و از روز قيامت اعراض کرده و آنرا بدست فراموشی سپرده‌اند و درواقع چنين روزی راکه از نظر مجازات و محاسبه و رسوائی سنگين است به پشت سرانداخته اند]

نَحنُ خَلَقْناهُم و شَدَدنا أسرَهُم و إذا شِئنا بَدَّلنا أمثا لَهُم تَبديلًا (٢٨) 

ما آنها را آفريديم و پيوندهای وجودشان را محکم کرديم و هرگاه بخواهیم آنها را می بريم و گروه ديگری را جانشینشان می سازيم (٢٨) [آيه هشدار می دهد که از نيرو و قدرت خود مغرور نشوند که اينها را خدا به آنها داده و هرزمان بخواهد به سرعت باز پس می گيرد.  پس چگونه ايشان می توانند خدا را عاجز کنند‌ با اينکه خلقت و تدبير امرشان و مرگ و زندگيشان بدست اوست؟] 

إنَّ هذه تَذكِرةٌ فَمَن شاءَ إتّخَذَ إلى ربّهِ سبيلًا (٢٩) 

اين يک تذکر و يادآوری است و هرکس بخواهد راهی بسوی پروردگارش انتخاب می کند (٢٩) [يعنی وظيفه ما نشان دادن راه و مسير سعادت انسان است و اجبار بر انتخاب و تحمیل ايمان به عهده مانيست، اين شما هستيد که بايد با عقل و درک خود ، حق را از باطل تشخیص دهيد و با اراده و اختیار خود تصمیم بگيريد و بسوی خدا حرکت کنید ] 

و ما تَشاءُونَ إلّا أن يَشاءَ اللهُ إنَّ اللهَ کانَ عَليمًا حَکيمًا (٣٠) 

و شما چيزی را نمی خواهيد مگر اينکه خدا بخواهد البته خدا به احوال خلق دانا و به صلاح بندگان آگاه است (٣٠) [يعنی اگرچه خدا راه را نشان می دهد و بنده در عملش آزاد است و فعل او اختياری است امّا اختیار داشتن بنده دست خود او نبوده و اختياری نيست بلکه وابسته به مشيت خداست و اوست که خواسته تا انسان بطور اختياری عمل نمايد پس نه کفار و نه هيچکس نباید خيال کند که در خواسته خود مستقل است يا می تواند خدا را به ستوه درآورند بلکه علم و حکمت خدا ايجاب می کند که بندگانش را در پيمودن راه کمال آزاد بگذارد و از تحمیل خير و شرّ به آنان پرهيز نمايد و إلّا رشد و کمال و بهشت و جهنم و معاد و نبوت و ...  خلاصه همه چيز بيهوده و بی فايده می شد] 

يُدخِلُ مَن يَشاءُ فی رَحمَتِهِ و الظّالمينَ أعَدَّ لَهُم عَذابًا أليمًا (٣١) 

خدا هر کس را بخواهد داخل در رحمت خود می کند و برای ستمکاران عذابی دردناک مهيا ساخته است (٣١) [می فهماند که سنت خدای تعالی در بندگانش يک سنت بی حساب و ناشی از جهالت نيست، بلکه اوبا هریک از دو طايفه طوری عمل می کند که شايسته آن هستند و بزودی هر دو طايفه را به حقيقت آنچه می کردند آگاه می سازد] 

***********************************************************

پروردگارا! تو راه را به ما نشان دادی، ما نيز تصیم به پيمودن اين راه داريم، ما را مدد فرما. 

بارالها !  اگر از ابرار نيستيم دوستدار آنهائیم، مارا به آنها ملحق نما. 

آمين يا رب العالمین. 


##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 246 تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 13:48

چکیده : ... با عنوان : لطفا با لبخند وارد شوید... احسان منفی ترمز موفقیت ماست... ترمز های خود را رها کنید... به آنچه بخوانید :

 لطفا با لبخند وارد شوید...

احسان منفی ترمز موفقیت ماست...

ترمز های خود را رها کنید...

عکس های خفن
 

 به آنچه که فکر میکنید،بیندیشید...!

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 188 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:45

چکیده : ... با عنوان : ارزش انسان بخوانید :
چه بسیارندانسانهایی که بالای خط فقرهستندوزیرخط فهم ##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 168 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:40

چکیده : ... با عنوان : به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن !!! بخوانید :
به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن ...

تعظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان است که هر چه به هم نزدیکتر شوند ، تیرش کشنده تر است .

                                                                                                                                داریوش کبیر

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 250 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:40

چکیده : ... با عنوان : مهربانی بخوانید :
نیما یوشیج درجشن یک سالگی فرزندش نوشت:پسرم یک بهار..یک تابستان...یک پاییز ویک زمستان رادیدی....ازاین پس همه چیزجهان تکراریست جز....مهربانی.... ##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 196 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:40

چکیده : ... با عنوان : فلش های فانتزی و دیدنی بخوانید :

جدیدترین فلش مموری ها...

 

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 303 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:42

چکیده : ... با عنوان : کلاه قرمزی بخوانید :
عاشق پسرخاله کلاه قرمزیم...دیدی رفته بود یه کیک مسموم  روخودش تنهایی خورده بود؟تابقیه مریض  نشن؟؟؟گقتن خب چراننداختی دور؟؟؟گفت خب مورچه ها میخوردن..به مورچه ها که نمیشه  سرم وصل کرد........این یعنی آخرمعرفت؟؟؟{قابل توجه بعضیا که اندازه ی پسرخاله هم تولغوکوییز بخاطر همکلاسی هاشون معرفت ندارن............}

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 209 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:40

چکیده : ... با عنوان : زندگی..... بخوانید :
بر آنچه گذشت      آنچه شکست      آنچه نشد      آنچه ریخت       

حسرت نخور       زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ....

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 202 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:40

چکیده : ... با عنوان : سخت‌افزار مهم‌تر است یا نرم‌افزار؟ بخوانید :
این یک سوال قدیمی است که ممکن است هنوز جواب قطعی برای آن پیدا نکرده باشید. ولی در این مقاله قصد داریم به بررسی چند نمونه در این مورد پرداخته و نهایتا با توجه به موفقیت و پرطرفدار بودن محصولات مختلف، نتیجه‌گیری کنیم که سخت افزار بهتر است یا نرم‌افزار.

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 187 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:40

چکیده : ... با عنوان : ایمیلیها@@@ بخوانید :
مسدود کردن آدرس ایمیل افراد مزاحم

بدین منظور روی لینک Options کلیک کنید. در صفحه بعد به Block Addresses بروید. در این صفحه در قسمت Add Block ایمیل فردی را که میخواهید از جانب او ایمیلی برای شما نیاید را وارد کنید تا او بلاک شود.


مشاهده IP فرستندگان ایمیل

بدین منظور پس از مراجعه به Options ، به General Preferences بروید. در قسمت Headers گزینه دوم یعنی Show all headers on incoming messages را انتخاب کنید. در پایان روی دکمه Save کلیک کنید. اکنون هر ایمیلی را که در Inbox باز کنید در قسمت X-Originating- IP میتوانید IP ارسال کننده را مشاهده کنید.


نمایش نام اختصاصی شما در ایمیلهای ارسالی

ممکن است دوست داشته باشید نام شما در ایمیلهایی که میفرستید یک نام خاص باشد. برای تنظیم نام در ایمیلهای ارسالی پس از مراجعه به Options و سپس General Preferences در قسمت From name یک نام برای خود در نظر بگیرید و با استفاده از دکمه Save تغییرات را ذخیره کنید.


##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 220 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:40

چکیده : ... با عنوان : 7 نكته طلایی در خرید سخت افزار بخوانید :

خیلی ها ترجیح می دهند به هنگام خرید كامپیوتر جدید برای خود یا دیگران و یا بهنگام تعویض و ارتقاء قطعات شخصا به اینكار اقدام كنند . اینكار باعث كاهش هزینه خرید شده و نیز تسلط ، توانایی و مهارت شخص را در كار با یا مونتاژ كامپیوتر افزایش میدهد . لذا برای اینكار باید اصولی و نكاتی رعایت كرد تا نتیجه معكوس عاید نشود. با استفاده از تجربیات و آموخته های خودم نكات زیر را به هنگام خرید سخت افزار برای دوستان توصیه می كنم:


##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 208 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:40

چکیده : ... با عنوان : دوستی خاله خرسه بخوانید :

لطفا    حتما    اینطوری به هم کمک نکنیم.

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 170 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:40

چکیده : ... با عنوان : اخلاق نیکو بخوانید :
پیامبر ص می فرمایند

حسن خلق درختی است  در بهشت که دارنده ان به شاخه ان درخت وصل است وان شاخه وی را به بهشت می رساند وبد خلقی درختی است در جهنم که دارنده ان به اخه ان درخت وصل است و ان شاخه وی را به جهنم می برد

دین مقدس اسلام همواره پیروان خود را به نرمخویی وملایمت در رفتار با دیگران دعوت می کند وانان را از درشتی وتندخویی باز می دارد  واهمیت این خصیصه به قدری است که خداوند تبارک وتعالی پیامبرش را چنین توصیف کرده است که ای پیامبر در حقیقت تو به خلق نیکو وعظیم اراسته ای

 

حسن خلق وگشاده رویی از برجسته ترین صفات است که در معاشرت های اجتماعی موجب جلب محبت می شود ودر اثر بخشی سخن فردبه دیگران اثر عظیمی دارد

اینجا به چند سخن ارزشمند وگرانمایه از معصومین علیه السلام اشاره می کنم

پیامبر اکرم ص می فرمایند

محبوب ترین شما نزد خدا خوش اخلاق ترین شماست

امام صادق ع می فرمایند

خوش اخلاقی در بین مردم زینت است

امام علی ع می فرمایند

ان کس که اخلاق نیکو وزیبا داشته باشد دوستانش بسیار شده وانسانها به او خو می گیرند

امام باقر ع می فرماید

کامل ترین مومنین از جهت ایمان نیکوترین انها از نظر اخلاق است

حضرت رسول اکرم ص می فرمایند

نزدیک ترین شما به من از نظر جایگاه در قیامت نیکوترینتان از جهت اخلاق وبهترینتان نسبت به خانواده اش است

پیامبر ص می فرمایند

بیشترین چیزی که مردم را وارد بهشت می کند تقوا وحسن خلق است

پیامبرص می فرماید

با حسن خلق خود به درجه ای می رسد که شبها به عبادت می ایستد و روزها روزه دار است

امام صادق ع می فرمایند

بعداز فرایض دینی هیچ یک از اعمال مومن در پیشگاه الهی محبوبتر از ان نیست که با مردم با گشاده رویی وحسن خلق برخورد نماید

بنابراین در سایه اخلاق نیکو وخوش رفتاری است که می توان به درجات بالای معنوی رسید و ازسختیها ومشقتها کاست وبه پیشرفت در کارهای شخصی واجتماعی رسید

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 179 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:38

چکیده : ... با عنوان : راههای رسیدن به حضور قلب در نماز بخوانید :
حضور قلب ان است که انسان در نماز توجه قلبی به خدا داشته باشد واز یاد او غافل نباشد ودر هر لحظه ودر تمام جملات و حرکات نماز بداند چه می گوید ومعنی حرکات و افعالش چیست ورو به چه کسی ایستاده است و قبله اش کجاست وچرا نماز می خواند ودر برابر چه خدای عظیمی به نیایش و پرستش وحمد وثنا و ذکر ودعا ایستاده است

یکی از راههای حضور قلب دانستن معنای نماز ودر نظر اوردن ترجمه کلماتی است که انسان در نماز می گوید

راه دیگر این است که انسان به نماز از دید بالا نگاه کند وبه ان اهمیت ویژه ای دهد وبداند که تمام دنیا فانی و از بین رفتنی است واخرت است که به نفع انسان است واین فکر باعث می شود که انسان در نماز حضور قلب داشته باشد

چون در این صورت دنیا در نظر انسان بی اهمیت است لذا فکرش به ان مشغول نمی شود وانسان وقتی در نماز می ایستد باید خود را در محضر قدرتمندترین موجود بداند و این احساس را داشته باشد که با کسی حرف می زند که می تواند تمام نیاز هایش را برطرف سازد پس باید با تمام دقت وتوجه با اوحرف بزند

راه دیگر سر تعظیم فرود اوردن در برابر خالق یکتا است ما در مقابل هیچ قدرتی وابر قدرتی خم نمی شویم وسر تعظیم فرود نمی اوریم وراست قامتی را نمی شکنیم  ولی در برابر خدای مهربان که کمال بی پایان وقدرت بی انتهاست تعظیم می کنیم وگردن خم می کنیم  وبه خاک می افتیم وزمانی می توانیم به این حال دست پیدا کنیم

که خدا را از همه ی موجودات بزرگتر بدانیم وخود را خار وذلیل وحقیر وکوچک بشمارد در این صورت در برابر کمال مطلق ودر برابر قدرت مطلق الهی  سر تعظیم فرود می اوریم و تمام وجودمان را به خدا تقدیم می کنیم

راه دیگر اجتناب کردن از خواندن نماز در مکانهای پر رفت وامد وشلوغ وپرسروصدا  وخواندن نماز در جایی که جلوی انسان هیچ تابلو وتصویری نباشد

و راه دیگر انجام مستحباتی پیش از نماز وهنگام نماز است که رعایت انها به نماز گزار حالت توجه بیشتری می دهد واورا به یاد خدا و بندگی خویش می اندازد

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 209 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:38

چکیده : ... با عنوان : ایمان بخوانید :
پیامبر اکرم ص می فرمایند

ایمان عبارت است از تصدیق با قلب واقرار با زبان وعمل با اعضا وجوارح است

ایمان از واژه ی امن گرفته شده است وعبارت است از جاگیر شدن اعتقاد در قلب گویی مومن به ان چه ایمان پیداکرده است امنیت ومصونیت نمی دهد که درمورد ان شک وتردید کند چرا که  شک وتردید افت اعتقاد است

وفرق است بین اسلام اوردن وایمان اوردن

اسلام اوردن اقرار زبانی است به توحید ونبوت پیامبر ص ولی ایمان اوردن صرفا اقرار به زبان نیست بلکه رسوخ باورها واعتقادات در قلب انسان وتصدیق حقیقی انهاست این تصدیق در پی معرفت وشناخت والبته با دوری از غنا وستیزه جویی حاصل می شود

ایمان به چه چیزهایی باید داشته باشیم

طبرسی صاحب تفسیر گرانقدر مجمع البیان اتعریفی از ایمان گفته است

ایمان تصدیق جمیع ان چیزهایی است که خداوند تصدیق ان ها را واجب نموده است

این تعریف جمیع ان چه را که پیامبر اورده است را شامل می شودو درستی ان این است که با ایمان به نبوت و رسالت پیامبر ص وعصمت ان حضرت جایی برای انکار هیچ یک از فرامین اسلام باقی نمی ماند چرا

که با انکار هریک از ان ها در اصل ایمان ما به نبوت پیامبروعصمت ان حضرت در دریافت و ابلاغ وحی نیز خدشه وارد می شود

در روز غدیر پس از ابلاغ ولایت علی علیه السلام وخاندان مطهر ان حضرت ایه اکمال دین نازل شد

که پیامبر فرمودند

امروز دین شما را به حد کمال رساندم ونعمت را بر شما تمام کردم و بهترین ایین را که اسلام است برایتان برگزیدم

از این ایه می شود این را استنباط کرد که کمال وتمام دین وایمان به پذیرش ولایت اهل بیت ع است پس هر کس می خواهد به تمام ایمان دست یابد باید ولایت اهل بیت ع را بپذیرد

چنانچه به تصریح ایه هم در این روز است که خداوند به قرار دادن دین اسلام به عنوان یک دین کامل رضایت می دهد

در برخی روایات محبت اهل بیت ع همسنگ ایمان قرار داده شده است به عنوان مثال پیامبر می فرمایند

اگاه باشید که هر کسی با محبت ال محمد بمیرد در کمال ایمان مرده است لیکن باید در نظر داشت که منظور از محبت در این روایات دوست داشتن تمام وکمال اهل بیت علیه السلام است

زیرا چنین محبت بی چون وچرا را در پی دارد ونتیجه ی ان ایمان به تمام اجزا اسلام والتزام بدان در عمل است

امام علی علیه السلام درباره اصل ایمان می فرماید

ریشه ایمان خوب تسلیم شدن در برابر فرمان خداست

رسول اکرم ص می فرمایند

طهارت و پاکی نیمی از ایمان است

درباره افت ایمان در کلام معصومین ع

امام باقر ع می فرمایند دروغگویی خراب کننده ایمان است

امام علی علیه السلام می فرمایند حسد ایمان را می خورد انچنان که اتش هیزم را می خورد

پیامبر اکرم ص می فرمایند خشم ایمان را تباه می کند همچنان که سرکه عسل را تباه و فاسد می کند

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 189 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:38

چکیده : ... با عنوان : خودشناسی بخوانید :
شماها چقدرخودتون رو می شناسید منظورم خود واقعیتون هست 

مولا علی  علیه السلام می فرمایند

هرکه خود را شناخت خدای خود روهم شناخت پس این حدیث به اهمیت خودشناسی اشاره می کنه  وراه خداشناسی خود شناسی است

کسی که خودش رو نشناسه خدارو هم نمی شناسه وهمش احساس می کنه یه چیزی رو گم کرده وتا پیداش نکنه اروم وقرار نداره

در واقع انسان باید تو این زندگی به  این سه سوال پاسخ بده از کجا امده وبرای چه امده ودر نهایت به کجا خواهد رفت

خودشناسی نیاز به زمان داره وتدریجی است وکسانی که خودشون رو شناختند مدتها زحمت کشیدند و با نفسشون جهاد کردند

انسان باید بدونه که بیهوده در این دنیا افریده نشده وامده در این دنیا تا با تلاش وکوشش رضایت خدا رو جلب کنه و در نهایت به خود خدا برسه

برای شروع باید به دستورات  پیامبران و امامان عمل کنیم ودر قدم اول واجبات را انطور که شایسته است انجام بدیم مثل خوندن نماز های اول وقت با خضوع وخشوع ودر صورت امکان خواندنشون با جماعت

در گام دوم پرهیز از حرام است از دروغ گفتن و غیبت کردن و پرهیز از شرکت در مجالس گناه و ندیدن تصاویر ی که به گناه الوده شده اند

تفکر وتدبر در ایات قران وهمیشه با وضو باشیم وبا وضو قران بخونیم و از خوندن نمازهای نافله مخصوصا نماز شب

غافل نشیم تا نورانیت پیدا کنیم

می تونید در زمینه خودشناسی از کتاب شناخت وانسان کامل شهید مطهری کمک بگیرید

حضرت رضا علیه السلام می فرمایند بالاترین ذرجه عقل خود شناسی است

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 186 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:38

چکیده : ... با عنوان : شهادت بک عزیز بخوانید :
سلام بر امام جواد که جود قطره ای بود در پیشانی بلندش وعلم غنچه ای بود از گلستان وجودش وعلم گوهری بود از گنجینه فضایلش

ای شیعه بزن ناله وفریاد امشب

از غربت ان غریب کن یاد امشب

مسموم شد از زهر جواد بن رضا

در حجره ی در بسته ی بغداد امشب

شهادت امام جواد ع تسلیت باد

امام جواد علیه السلام  می فرمایند

سه چیز سبب رسیدن به رضوان خدای متعال می باشد

نسبت به گناهان وخطا ها زیاد استغفار و اظهار ندامت کردن

اهل تواضع کردن و فروتن بودن

صدقه و کارهای خیر بسیار انجام دادن

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 180 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:38

چکیده : ... با عنوان : سختی ها ومشکلات زندگی بخوانید :
تا حالا به این فکر کردید که ادم ها تو سختیها ومشکلات هست که اب دیده میشن ورشد می کنن

سختیها ومشکلات در زندگی ازمون های الهی هستند و خدا می خواد باهاشون صبر وایمان مارو محک بزنه

خداوند خودش در قران کریم فرموده که ما انسان رو با رنج افریدیم

حداوند در قران می فرماید شمارا با اندکی ترس وگرسنگی وافت در جان ومال ومیوه ها می ازماییم تا معلوم شود

که چه کسی  عمل شایسته انجام می دهد وبه افرادی که صبر پیشه می کنن بهشت وعده داده شده است

اگر نگاهی به زندگینامه امامان وپیامبران بندازیم می بینیم که همشون به وسیله همین سختی ها رشد کردن وبه اون مقامات بالا رسیدن

وقتی کلمه ی صبر در برابر مشکلات میاد تو ذهنم یاد مصیبت های خانم حضرت زینب سلام  الله علیه میفتم

که وقتی ازش پرسیدن در کربلا چه دیدی فرمود جز زیبایی چیزی ندیدم

سختیها تو زندگی به ادم فرصت میدن تا ادم خودش رو بسازه وادم تو زندگی رشد وترقی وپیشرفت کنه

بهتر هست به ظاهر قضیه نگاه نکنیم وبه نتایج معنوی واخرویش کمی فکر کنیم

در برابر  رنج هایی که می بری صبر کن صبر اوج احترام به حکمت خداست

به امید روزی که همه ی ما از امتحانات الهی پیروز وسربلند بیرون بیایم واون روز رو با خدا و فرشتگان جشن بگیریم

 

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 220 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:38

چکیده : ... با عنوان : یا صاحب الزمان ادرکنی عج بخوانید :
سلام یا اباصالح المهدی عج

سلام ای اقای منتظران

مهدی جان عج به روسیا هی مان نگاه نکن و به دستهایمان که خالی وگناهکارند قلبمان راببین که هرروز صبح و شام تو را می خواند

مهدی جان دعا می کنم وقتی می ایی چشمانم شرمسار نگاهت نباشد

دعا وصلوات برای سلامتی وفرج مولایمان

اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

امام زمان عج می فرمایند خود را اصلاح کنید ما خودمان به سراغتان می اییم

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 167 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:38

چکیده : ... با عنوان : شهادت بخوانید :
شهادت

چقدر دوست دارم  شهادت قسمتم بشه  ولی باید حالا حالا زحمت بکشم و تلاش کنم تا لیاقتش رو به دست بیارم

ولی شهادت فقط جنگیدن نیست بلکه اگر کسی در راه اهداف خدا پسندانش  کشته بشه شهید محسوب می شه

مثل دانش اموز ودانشجو و دانشمندی که در راه علم  از جونش برای رضای خدای مهربون مایه میذاره میتونه شهید محسوب بشه

مثل کسی که برای رضای خدا معاش خانواده رو تامین میکنه اگر در این راه کشته بشه شهید محسوب میشه

ومثل کسی که برای نجات دادن جون دیگران از مرگ از جونش مایه میذاره هم میتونه شهید محسوب بشه

 

خلاصه در هر کاری که انجام میدیم اگر فقط خالص وبرای رضایت خدا باشه ودر این راه از جونمون مایه بذاریم شهید محسوب می شیم

درقران کریم خدای مهربون چقدر زیبا گفته  که شهدا را مرده نپندارید بلکه انان زنده ا ند ودر نزد ما روزی می خورند

شهدا زندگان جاویدند تا دنیا هست وبرقرار  نامشان در قلبها جاودان هست

اما ماها یه وظیفه ی خیلی مهم تو دوشمون سنگینی میکنه اونم اینکه نباید بذاریم خون شهدا پایمال بشه

بیایم بارعایت کردن حجاب  ظاهر وباطن وبا خوب درس خوندنمون   وبا عمل کردن به دستورات خدا وامامان از پایمال شدن خون شهدا جلوگیری کنیم

بیایم تمرین کنیم با خواسته های شیطانی نفس اماره  مبارزه کنیم وخودمون رو برای خدای مهربون خالص کنیم

پیامبر اکرم ص می فرمایند

هرکس از روی صدق شهادت راطلب کند خداوند به او ثواب ان را میدهد هرچند به شهادت نرسد

این حدیث خیلی امیدوار کننده است ونشون میده نیتش هم خیلی مهمه

حضرت علی علیه السلام می فرمایند

ای مردم همانا  ایستادگان و فراریان از مرگ گریزی نیست وهر کس به مرگ طبیعی نمیرد کشته می شود وشهادت بهترین مرگ است وسوگند به خدایی که جانم در دست اوست  هزار ضربه شمشیر اسانتر است بر من از بستر در مرگ

براتون زندگی واخرت زیبایی رو ارزو می کنم

در سینه ام دوباره غمی جان گرفته  است

امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است

تا لحظه ای پیش دلم گور سرد بود

اینک به یمن یاد شما جان گرفته است

یادشان گرامی و راهشان پررهرو باد

راستی برای رسیدن به شهادت باید از خود گذشت ومنیت ها رو باید زیر پا له کرد

انان که رفتند کاری حسینی کردند انان که ماندند باید کاری زینبی کنند

‌انشالله شفاعت امامان وپیامبران وشهدا اون دنیا نزد خدای مهربون دست مارو هم بگیره

 

 

 

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 200 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:38

چکیده : ... با عنوان : زجری که خدا می کشد بخوانید :
راستی تا به حال به این فکر کردید که خدا چقدر از دست ما ادم ها داره زجر می کشه

ولی عجب صبر زیادی داره خدای مهربون میتونه مجازات کنه ولی به بنده هاش فرصت بازگشت می ده ودر توبه رو به روشون باز گذاشته  اگه کار بد بکنی به همون میزان مجازات می کنه واگه کار خوب بکنی دوبرابر پاداش میده

به قول دکتر علی شریعتی خدا چه زحری می کشد وقتی بنده هاش حرفشو نمی فهمن واز اون بدتر زمانی که حرفشو اشتباهی می فهمن

خدا چیززیادی از ما نمی خواد فقط می خواد ما انسان باشیم  وفقط می خواد ما همیشه در مسیر مستقیم حرکت کنیم تا سعادت دنیا واخرت رو برای خودمون بخریم

خدا فقط می خواد گناه نکنیم فقط میخواد ما با نفس امارمون مبارزه کنیم

ولی بازم خدا  عاشقانه همه ی بنده هاشو دوست داره مثل پدر مادرهایی که بچه های خطاکارشون رو دوست دارن

بازم صبر می کنه و اغوش پرمهرش را برای بازگشت بنده های خطا کار باز میکنه

وبه خاطر همین امامان و پیامبران روفرستاد تا فطرت خدا جوی ما رو که سالها تو خواب غفلت رفته روبیدار کنن وبه ما راه سعادت وانسان شدن رو نشون بدن

واز همه بدتر زمانی که ما حرفشو اشتباه بقهمیمودرست عکس اون چیزی که از مامی خواد عمل کنیم

انسان شدن سخته و نیاز به تمرین کردن داره  وایمانی قوی لازم داره پس برا من دعا کنید که انسان بشم

خدایا ازت ممنونم به خاطر اینکه من روسیاه وگناهکار وتحمل می کنی

برا من دعا کنید همونی بشم که خدا می خواد

اگه انسانیت باشه دنیا بهشت میشه  دیگه ادم ها دروغ نمی گن به همدیگه ظلم وستم نمی کنن

دیگه ادم ها حق وناحق نمیکنن وخلاصه از کارهای بد دوری می کنن وبه سمت کارهای خوب روی میارن

جقدر خوبه که با خوب ودرست زندگی کردنمون برا خودمون اخرت زیبایی رو رقم بزنیم

چقدر خوب که خودپرستی رو کنار بذاریم  از خودمون بگذریم ویه کمی هم تو زندگی ایثار و از خود گذشتگی داشته باشیم وبه فکر دیگران هم باشیم

ولی خدا بازم با نهایت عشق اغوشش رو برای بازگشت بنده های خطا کا باز می کنه  چون نهایت صبر رو داره

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 220 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:38

چکیده : ... با عنوان : باز امد بوی ماه مهر بخوانید :
سال تحصیلی جدیدبر همه ی دانش اموزان ودانشجویان و معلمان واساتید کوشا حسابی مبارک باشه

امیدوارم امسال حسابی درس بخونید وسالی پر از موفقیت رو برای خودتون رقم بزنید امیدوارم اینده ی این مملکت با دستان توانای شما ساخته بشه

امیدوارم برای رضای خدا و خدمت به خلق خدا خوب درس بخونید

امیدوارم از عمر وجوونیتون انطور که خدا می خواد به بهترین شکل استفاده کنید

برای تک تکتون ارزوی موفقیت دارم

رسول اکرم ص می فرماید

اطاعت از فرمان الهی وپرستش ذات اقدس او بر اثر علم است خیر دنیا واخرت در پرتو علم به دست می اید

وشر دنیا واخرت از جهل ونادانی دامنگیر انسان می شود

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 170 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:38

چکیده : ... با عنوان : عید غدیر خم مبارک... بخوانید :
 

عيد کمال دين . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت

امير المومنين عليه السلام

بر شيعيان و پيروان ولايت خجسته باد

 

 

غدیر خم

 

 

خورشيد چراغکي ز رخسار عليست / مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست

هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسايه ديوار به ديوار عليست

عيد غدير مبارک

 

 

غدیر خم

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 255 تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 14:48

چکیده : ... با عنوان : روز عرفه... بخوانید :
 

روز عرفه از ايام باشكوه و عظيم است. روزي است كه در‌هاي آسمان را براي پذيرش تضرع‌هاي عاشقانه‌ بندگان ذات اقدس اله مي‌گشايند و باز هم آن فاعل بالعشق خواهان بازگشت اشرف مخلوقاتش به بارگاه امن‌اش است . آري باز هم فرصت براي بازگشت انسان به اصل و جايگاه اعلي اوليه‌اش را فراهم مي‌كنند، چقدر بزرگوارند و بزرگوارانه رفتار مي‌كنند. چقدر ظلم كرديم! چقدر ناديده گرفتيم آن همه رحمت را! ولي باز هم مي‌خوانندمان، دعوتمان مي‌كنند و مي‌خواهند همچو شب قدر به ارزش و منزلت خود نائل شويم. آري روز عرفه، روزي است كه حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و اطاعت خود دعوت كرده و از آن سوي سفره جود خود را براي آنها گسترانيده است...

 

 

عرفه

 

 

شيطان را در اين روز در غل و زنجير مي‌كشد و باز هم زمينه پيروزي انسان را بر نفس فراهم مي‌كند. امام صادق (ع) فرموده‌اند: اگر شخص گناه‌كاري نتواند در شب‌هاي قدر خود از قدر و منزلت خود به نحو احسنت استفاده كند و بهره گيرد، مي‌تواند در اين روز از امتيازات برخورداري از رحمت الهي برخوردار شود.

 

 

عرفه

 

ای امیر عرفه بی تو صفا نیست که نیست

بی تو در آن عرفه عشق و وفا نیست که نیست

ای امیر عرفه یوسف زهرا مهدی

حاجتی غیر ظهورت به خدا نیست که نیست

 

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 186 تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 14:48

چکیده : ... با عنوان : دحوالارض... بخوانید :

 

کتابخانه مریم

 

«دحو الارض» مطابق با بیست و پنجم ماه ذی‌القعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید، از این روز، بخش‌هایی از کره زمین ـ که سراسر از آب بود ـ شروع به خشک شدن کرد تا کم کم به شکل یک چهارم خشکی‌های امروزی درآمد.
مطابق روایات، اولین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد، مکان کعبه شریف و بیت الله الحرام بود.
«دَحو» به معنای گسترش است و برخی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده‌اند، منظور از «دحوالارض» (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب‌های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود، این آب‌ها، به تدریج در گودال‌های زمین جای گرفتند و خشکی‌ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‌تر شدند.
از سوی دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی‌ها و بلندی‌ها یا شیب‌های تند و غیرقابل سکونت بود، بعدها باران‌های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره‌ها گستردند، اندک اندک زمین‌هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان، کشت و زرع پدید آمد، مجموع این گسترده شدن، «دحو الارض» نام‌گذاری می‌شود.
از امیرالمومنین علیه‌السلام روایت شده است که فرمودند: «نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست وپنج ذی القعده بود. کسی که در این روز روزه بگیرد و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را عبادت کرده است خواهد داشت.»
به نظر برخی از مفسران، آیه 30 سوره نازعات «وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا»، به همین واقعه اشاره دارد، گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده‌اند که اهمیت آن را دو چندان کرده است؛ از جمله:
- میلاد حضرت ابراهیم علی نبینا وآله وعلیه‌السلام
- میلاد حضرت عیسی مسیح علیه‌السلام
- خروج رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها و نیز تمامی همسران پیامبر(ص) نیز ایشان را همراهی می‌کردند.
- در روایتی نیز آمده است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه‌الشریف در همین روز قیام خواهد کرد.

 

کتابخانه مریم

 

اعمال شب و روز دحوالارض در ادامه مطلب


 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 217 تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 14:48

چکیده : ... با عنوان : معرفی کتاب "نورالدین پسر ایران" بخوانید :

 

کتاب “نورالدین پسر ایران” خاطرات هفتاد و هفت ماه حضور در جبهه‌های جنگ سید نورالدین عافی است. روایت زندگی رزمنده‌ای که مجروحیت‌های کم‌نظیرش در اوایل جنگ، او را به درجه‌ی جانبازی هفتاد درصد رساند اما نورالدین  همان بدن سراپا زخم که حتی قیافه‌اش را به هم ریخت ، لحظه‌ای در بازگشت به میدان جهاد تردید نکرد و شادابی و جوانی‌اش را به مناطق جنگی برده و با زخم‌هایی ماندگار به آذربایجان برگشته و هنوز اثرات گازهای شیمیایی ، عذاب غیر قابل درک ، فک ترکش خورده و ترشح لاعلاج اشک و عفونت از چشم نورالدین هنوز هم ادامه دارد...

 

                                                                     

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 226 تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 14:48

چکیده : ... با عنوان : هفته دفاع مقدس گرامی باد... بخوانید :

 

خوشــا آنان که بـا عزت ز گیـتـی                     بســاط خویش برچیدند و رفتـند 

ز کـــــالاهای ایـن آشـفـتـه بــــازار                   محـبـت را پـسـندیدند و رفـــتنـد
خوشـــا آنان که در میـزان وجدان                    حساب خویش سنجیدند و رفتنـد
نـگردیـدنـد هـرگـــز گـرد بـــاطــــل                   حـقـیـقـت را پـسنـدیدند و رفــتـند
خوشا آنان که بر این عرصه خاک                   چو خورشیدی درخشیدند و رفتند
خوشـــا آنان که از پیمانه دوســـت                   شـراب عشـــق نـوشیدند و رفتند
خوشـــا آنان که با اخلاص و ایمان                   حریم دوســت بوسیــدند و رفـتند
خوشـــا آنــان که در راه عــدالـــت                   به خون خویش غلـتیـدند و رفتند
خوشــا آنــان کــه بـــذر آدمــیـــت                    در این ویرانه پاشـیـدنـد و رفـتند
چـــو نـخـل بــارور در تـنـگستــان                     ثــمـر دادنـد و بـخـشیـدند و رفتند
خوشـــا آنان که پا در وادی عشق                   نـــهادنــد و نـلغــزیـدنـد و رفـتـنـد
خوشــا آنان که بـار دوســتـــی را                    کشـــیدنـــد و نــرنـجیـدند و رفتند
رسا در راه خــدمت بـــاش کـوشا                    خوشــا آنـان که کوشیدند و رفتند

                                                                    زنده یاد دکتر قاسم رسا

 

 

دفاع مقدس

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 222 تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 14:48

چکیده : ... با عنوان : میلاد امام رضا (ع) مبارک... بخوانید :

 

السلام ای حضرت سلطان عشق

یا علی موسی الرضا ای جان عشق

السلام ای بهر عاشق سرنوشت

السلام ای تربت باغ بهشت

 

میلاد امام رضا (ع)

 

 

زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنها، بدادم میرسی؟

گر چه آهو نیستم اما پراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟

ازکبوترهاکه میپرسم نشانم میدهند

گنبدو گلدسته هایت را، به دادم میرسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟

 

 

بر روی رضـا شمـس امامت صلـوات

بر شافع ما روز قیامـت صـلوات

در شـام ولادتـش که شادنـد همـه

بفرست بر این روح کرامت صلوات

 

 

میلاد شمس الشموس، خسرو اقلیم طوس، شاه انیس النفوس،

برشما تبریک و تهنیت

 

دانلود صلوات خاصه امام رضا (ع)...التماس دعا...

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 204 تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 14:48

چکیده : ... با عنوان : میلاد حضرت معصومه و آغاز دهه کرامت گرامی باد... بخوانید :
 

میلاد فرخنده و پر نور و سرور کریمه اهل بیت خانوم فاطمه معصومه (ع) و روز دختر و  آغاز دهه کرامت مبارک باد

تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. انتظار به سر می آید و شمیم دلنوازی، خانه خورشید را فرا می گیرد. خنکای حضور دوباره فاطمه (س) در فضای مدینه جاری می شود و کوثر فاطمی، جوشیدن می گیرد.
آری به کوچه باغهای حرم تو پناه می آوریم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نماییم. کنار نهراستجابت می نشینیم و قطره ای می شویم در آبی زلال اشک های زائرانت.
ضریح نورانی ات را در آغوش می گیریم و از بین شبکه های آن، مزار مطهرتو را تماشا می کنیم. باورمان نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ایم! توکه زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

 

 

کریمه اهل بیت... کوثر همیشه جاری

 

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 215 تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 14:48

چکیده : ... با عنوان : عید سعید فطر مبارک... بخوانید :

 

الوداع ای افتتاح نیمه شب

الوداع ای ذکرهای زیر لب

ای ابوحمزه خداحافظ مجیر

الوداع ای روضه های دستگیر

الوداع ای یا علی و یا عظیم

الوداع ای یا غفور و یا رحیم

الوداع ای سفره پیغمبری

الوداع ای اشکهای حیدری

روزهای عفو تو از دست رفت

از کف دل هرچه بود و هست رفت

 

 

 

عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی؛
عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست؛
عید فطر قبولی انفاق های به قصد قربت است؛
عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است

 

 

فطر

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 204 تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 14:48

چکیده : ... با عنوان : لیله القدر خیر من الف شهر... بخوانید :

 

در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب، شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود. ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان(عج) می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند.

 

 

 

 

 

امام صادق(ع) فرمودند:
"از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است."

 

 

 

 

 

 

شب قدر، بهترین منزلگاه نیایش‌گران سرسپرده به مهر حق است...

 

 

 

 

 

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی

شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم

سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی

 

 

 

...التماس دعا...

 

##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 169 تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 14:48

چکیده : ... با عنوان : واقعا در دانشگاه اتفاق افتاده ؟ چهار دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رف بخوانید :

 

واقعا در دانشگاه اتفاق افتاده ؟



چهار دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته
بودند و هيچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.

روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که سر
و روشون رو کثيف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون
تغييراتی بوجود آوردند.

سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اينطور مطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از
شهر رفته بودند
و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک های ماشين پنچر ميشه و اونا با
هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی رسوندنش و اين بوده که به آمادگی
لازم برای امتحان نرسيدند کلی از اينها اصرار و از استاد انکار.

آخر سر قرار ميشه سه روز ديگه يک امتحان اختصاصی برای اين 4 نفر از طرف
استاد برگزار بشه،
آنها هم بشکن زنان از اين موفقيت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول ميشن
و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد ميرن تا اعلام آمادگی
خودشون رو ابراز کنند!

استاد عنوان ميکنه بدليل خاص بودن و خارج از نوبت بودن اين امتحان بايد
هر کدوم از دانشجوها توی يک کلاس بنشينند و امتحان بدن که آنها به خاطر
داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميک نند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود:
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.

يك) نام و نام خانوادگی: ۲نمره

دو ) کدام لاستيک پنچر شده بود؟ ۱۸نمره
الف) لاستيک سمت راست جلو
ب) لاستيک سمت چپ جلو
ج) لاستيک سمت راست عقب
د) لاستيک سمت چپ عقب
##@بهاران@##...
ما را در سایت ##@بهاران@## دنبال می کنید

نویسنده : سیدسعیدبهروز بازدید : 166 تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 10:48